|
روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم
زير آن نوشتم:بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم
زير نوشته ي من کسي نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من
هم با بي حوصلگي نوشتم:بميرد بهتراست براي بار سوم که از آنجا
عبور مي کردم.انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زير
تخته سنگ جواني را مرده يافتم. |
|
حرف عشق تورو من با کی بگم همه حرفا که آخه گفتنی نیست خیلی
وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ
شده. |
|
دلم گرفته ای خدا نذار تنها بمونم میخوام که فریاد بزنم از ته
دل بخونم بارون این صداقتو یکی باید بباره ریشه ی یاسو مریمو
تو باغ من بکاره. |
|
مه سرد رو تن پنجرها مثل بغض توی سینه منه ابر چشمام پر اشک ای
خدا وقتشه دوباره بارون بزنه. |
|
پیرهن مشکی من از غم نیست.........اف های نداده من کم
نیست............من واسه خودم یه قانونی دارم............توی
قانون من هرکی که واسم اف نذاره ادم نیست. |
|
بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره! بدترين درد اين نيست كه به
اوني كه دوستش داري نرسي! بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت
نارو بزنه! بدترين درد اينه كه عاشق يكي باشي و اون ندونه ! |
|
گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلي صبر کن پيدا شود گوهر شناس
قابلي. |
|
اگه باز از روزگار دلت گرفت لحضه ها ثانيه ها ابري شدن بيا با
من از عشق بخون تا چشماتم مثل دلت ابري شه. |
|
من آن گلبرگ مغرورم که ميميرم زبي آبي ولي با خفت و خواري پي
شبنم نمي گردم. |
|
هميشه روي تو يه حساب ديگه مي کردم ... فکر نمي کردم اينقدر دو
رو باشي ! اره ... تازه فهميدم تو يه آدم دو رو هستي ... يه
روت ماه و يه روت گل ! يکي قشنگ تر از ديگري. |
|
ميتونم يه چيزي رو بهت بگم؟مطمئن باش از ته قلبم ميگم.هميشه از
خدا ميخواستم که تو زندگي يه همراه خوب بهم بده.همراهي که
هميشه کنارم باشه و من بتونم به راحتي باهاش ارتباط بر قرار
کنم.خدا يکي رو بهم داد.همراه من نوکياست مال تو چيه؟ |
|
عشق مانند يك ساعت شني است كه هرچه در مغز است به درون قلب مي
ريزد. |
|
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم
دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت
را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي
مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم. |
|
كلبه ام پنجره اي رو به دريا دارد خوب من منظرو خوب تماشا دارد
ساختم آئينه اي به بلنداي خيال تا خودت را به تماشاي خودت وا
دارم. |
|
به همه لبخند بزن اما با1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما
به 1 نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه. |
|
آدما مثل كتابن از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي
ها بايد جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا
معنيشونو بفهميم ... و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت پس
از رو من مشق بنويس. |
|
چترها را بايد بست زير باران بياد رفت فکر را خاطره را زير
باران بايد برد با همه ي مردم شهر زير باران بايد رفت دوست را
زير باران بايد ديد عشق را زير باران بايد جست زير باران بايد
با زن خوابيد زير باران بايد بازي کرد زير باران بايد چيز نوشت
حرف زد نيلوفر کاشت زندگي تر شدن پي در پي زندگي آب تني کردن
در حوضچه ي ((اکنون)) است رخت ها را بکنيم آب در يک قدمي است
روشني را بچشيم. |
|
اگر از پايان گرفتن غم هايت نااميد شده اي به خاطر بياور که
زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر
سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد. |
|
نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش ، ما را به ناز فروشان
نياز نيست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نياز است. |
|
اگر خواستي يه کسي ، عاشق هم نفسي ، عمرشو حيرونت کنه ، جونشو
قربونت کنه ، جون مادرت رو ما يکي حساب نکن. |
|
بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا
با اولين طلوع خورشيد اب شودوبه جاي يار برايم گريه کند. |
|
كسي با سكوتش مرا تا بيابان بي انتهاي جنون برد كسي با نگاهش
مرا تا درندشت درياي خون برد ××× مرا بازگردان! مرا اي به
پايان رسانيده آغاز گردان. |
|
باد که مياد آروم آروم قاصدک هارو مياره دلم ميگه خدا کنه باز
خبر از تو بياره چشام همش تا به سحر به ياد تو خواب نداره
خاطره ها جون مي گيره باز تو رو يادم مياره. |
|
تو درختي هستي پر از احساس و محبت و سايه اش از عشق كه من
الاغم را به ان ميبندم. |
سمان را ستاره زيبا ميكند
باغچه را گل
عشق را محبت
بيابان را چمن
چشم را اشك
و تو را عمل كردن دماغ زيبا ميكند. |
|
---------- * ----------- ميدوني اين چيه؟؟؟ اين تويي .. تو تك
ستاره آسمون دل مني... |
|
دخترک هميشه مي گفت:من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم
پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد ...اسب سگ
و يک پرنده زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد....
پسرک رفته بود براي هميشه. |
|
اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که
تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي. |
|
مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم
اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم،
باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد
يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون
کنه. |
|
عشق شهاب سنگی است که در کهکشان قلب سرگردان است. |
|
يك صخره را در نظر بگيريد شما با چكش و تيشه و قلم به جانش مي
افتيد و او ذره اي تغيير نمي پذيرد و هم چنان سخت و مستحكم
پابرجاست. اما همين صخره با دانه علفي كه از درون خودش سعي
دارد راهي به بيرون بيابد مي شكند. عشق مثل اين علف بايد از
درون صخره از دل انسان راهي به بيرون بيابد والا شما با سعي و
كوشش نمي توانيد در دل هيچ كس نفوذ كنيد مگر خودش اجازة عبور
را به شما بدهد. |
|
بد ترين شكل تنهايی آن است كه در كنار او باشی و بدانی كه هرگز
به او نخواهی رسيد . |
|
از همه اندوهگين تر شخصی است كه از همه بيشتر بخندد . |
|
وقتی دهكده ای می سوزد دودش را همه می بينند اما وقتی قلبی می
سوزد كسی شعله اش را نمی بيند . |
|
اگر روزی قرار باشد عقل را بخرند و بفروشند همه ما به تصور
اينكه عقل زيادی داريم فروشنده خواهيم بود . |
|
هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که
همچون دل من در هوايت مي تپند. |
|
لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا
لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند... |
|
يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است
عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني
کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است. |
|
هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه
كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير
چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد. |
|
فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در
جايي نهاد که گرم کند ولي نسوزاند . |
|
يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش
کردنشان غير ممکن است. |
|
عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است. |
|
عشق و دوست داشتن از پي هم مي آيند ، اما هر گز در يک خانه
منزل نمي کنند. |
|
عشق قانون نمي شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه اي از
قوانين عاطفي است. |
|
عشق نور است که هرچه را در مسيرش قرار بگيرد - از جمله قلب ها
را - از خود روشن مي سازد. (باربارا دي آنجليس) |
|
عشق همانند مغناطيسي است که ما را به مبدا خود جذب مي کند.
(باربارا دي آنجليس) |
|
آنان که از خود عشق ساطع مي کنند با عشق زندگي مي کنند و با
عشق نيز نفس مي کشند ، ديگران را به سمت خود مي کشانند.
(باربارا دي آنجليس) |
|
عاشق هر که هستيد ، با وفاداري به او عشق بورزيد. (باربارا دي
آنجليس) |
|
تنها با عشق ميان دلهاي شماست که عشق ميان شما عمق و استحکام
واقعي خود را نشان خواهد داد. (باربارا دي آنجليس) |
|
ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است . (آلبرت کامو) |