جمعه , ۲۷ مهر ۱۳۹۷
خانه » فرهنگی و مذهبی » نام باستانی شهرهای ایران

نام باستانی شهرهای ایران

85834509435 1024x897 نام باستانی شهرهای ایران

همچنین ببینید

دنیای جن چه شکلی است؟

حجت‌الاسلام حسن قاسمی در گفتگو با خبرنگار قرآن و عترت باشگاه خبرنگاران، با اشاره به …

یک نظر

  1. ریشه نام شهرهای ایران بزرگ

    ایران باستان و بزرگ بسیار پهناورتر و گسترده تر از مرزهای کنونی ایران بوده و امروزه مرزهای فرهنگی ایران از مرزهای چین تا اروپا و از سیبری تا کرانه های شاخاب پارس(خلیج فارس) را دربر می گیرد از اینرو شناخت چنین گستره و درازنای تاریخی پژوهشی ژرف و چند لایه را می خواهد ،یعنی افزون بر نسکهای(کتاب ها) تاریخی نگارنده های ایرانی و نا ایرانی، بایستی بر یافته های باستان شناسی و دانش زبان شناسی نیز در پژهش ها نگریسته شود، بنابرین با چنین رویکردی کوشیده ام نگاهی نو و اندیشورزانه ای به نام شهرها ، روستاها و … ایران داشته باشم و بر پایه این نگره (نظریه) که نامگذاری در ایران از چهار روش سود جسته : 1- برگرفته از دین و باورهای دینی مانند : یزد،اردستان ،آرتاویل و .. ،2-برگرفته از نام پدیدآورندگان ،مانند: کاسپیان ،برزوگرد،بوشهر و … 3- برگرفته از ویژگی های آب و هوایی و زامنگاری(جغرافیایی) مانند: شمیران ،گناوه،جاگرم و..4- برگرفته از رخدادها و سازه های ویژه ، مانند:سپاهان،هگمتانه ،کلات نو و … ، کار سترگ شناسایی ریشه نام شهرها ، روستاها و … ایران را بیاغازم و کاری نو با بن مایه دانشی و پژوهشی را پی ریزی و در پایان پاسخی استوار بر پرسش های هم میهنان داشته باشم ، امید که این رهاورد سودمند و روشنگر باشد .
    نکته : پسوندهای «گان» ،« ان» ،«ستان» و «شین» همگی در زبان پارسی بمعنای جا و سرزمین می باشد.

    آتروپاتگان:این نام از واژه اوستایی آتر= آتش و پات= نگهبان و پسوند گان=سرزمین ، ساخته شده و از سویی برگرفته از نام سپهسالار داریوش سوم « آتروپات» می باشد که در سال 332 پیش از میلاد از تاخت اسکندر مکدونیایی به ماد اپاختری جلوگیری و فرمانروایی دوم مادها را پی ریزی نمود و نام خود را بر آن نهاد بنابرین آتروپاتگان که تازی شده آن(معرب)آذربایجان گردیده به چم سرزمین آتروپات می باشد و به گونه های دیگر :آذرآبادگان و آذربایگان نیز آمده است .
    آرتاویل= اردبیل :یک واژه اوستایی است که بخش نخست آن آرته یا آرتا بمعنای مقدس و بخش دوم آن ویل بمعنای جا و مکان می باشد و رویهم بمعنای جای مقدس است.
    هریبرز= البرز : هری در زبان پهلوی همان آریا و آریایی پارسی می باشد و برز بمعنای قامت از اینرو هریبرز و معرب آن البرز بچم بلندای آریایی است.
    هریرود :رود آریایی
    هریگان=هریجان :سرزمین آریایی ،نام روستایی در کلاردشت مازندران
    ورزگان=ورزقان :ورز بمعنای کشت وزر و با پسوند گان بمعنای سرزمین کشت و کار می باشد.
    مادآباد= مراغه : «ماد» شاخه ای از نژاد آریایی است که در بخش باختری ایران جای گرفتند و نام خود را بر ساخته ها و زیستگاه های باختری نهادند از اینرو مراغه دگرگون شده مادآباد است که بچم آباد شده بدست مادهاست ،مانند:مادنشان=ماهنشان و مادشهر= ماهشهر
    چهرگان=چهرقان : چهر یا چهره پارسی در اوستا «چیترا »آمده و بچم رخسار است و با پسوند «گان» چم سرزمین رخسار را می دهد.
    گلپا=جلفا : گل پایه و برخوردار از گل و گلستان
    زندیگان= زنجان : زند در زبان پهلوی برابر است با تفسیر و زندیگ = مفسر و پسوند «ان» بمعنای سرزمین می باشد ،بنابرین زندیگان یعنی سرزمین هویداگران ویژه اوستا نامگذاری شده .
    کاسپیان=قزوین =کاسپین : نخستین گروهی از آریایی ها که بر کرانه دریای اپاختری(شمالی) ایران جایگرفتند «کاسی» ها بودند که خود به دو گروه بخش شدند ، آن گروهی که در دشت های کناری دریا ماندند «کاس پی» و آن گروهی که در کوهستان ها پخش شده «کاس یا کاسی» خوانده شدند ،از اینرو دریایی شمالی را کاسپیان یعنی جای قوم کاسپی نامیدند که به زبان تازی«عربی» قزوین شده .
    سکازی= سقز : سکاها شاخه از نژاد هندوآریایی بودند که پس از کوچ بزرگ آریایی ها در آریاویچ ماندند و به تاخت و تاز پرداختند و در زمان داریوش فرمانبردارشده و در بخش هایی از ایران جایگیر شده و به ساخت و ساز پرداختند و نخستین شهری که پی ریزی نمودند سکازی نامیدند که بچم زیستگاه سکاها است و تازی شده آن«سقز» می باشد.
    برزوگان=بروجن : نام این شهر از سپهسالار نامی داریوش سوم «آریوبرزین» گرفته شده است که بچم سرزمین آریوبرزین می باشد ،نام این سردار بزرگ میهن در نوشته های رومی و اروپایی «آریوبرزوس» و ایرانی و تازی «آریوبرزن» آمده که نادرست می باشد، چراکه از دید دانش زبانشناسی «آریو» همان آریا و« برز»= قامت و« ین» پسوند نسبت است پس برزینگان ویا برزوگان درست است که تازی آن بروجن شده.
    برزوگرد= بروجرد :این نام نیز از نام سپهسالارآریو برزین گرفته شده و در پهلوی «برزوکرت» بچم ساخته برزو آمده و تازی آن «بروجرد» گردیده است.
    شنگار = سنقر : شنگار(پارسی) نام پرنده ای شکاری است که در زبان تازی«عربی» سنقر و سنجار(شهری در کردستان عراق) شده است
    نوکده = نقده :نوکده یعنی خانه نو و نقده تازی شده آن می باشد.
    پیرگند = بیرجند : پیر در زبان پارسی هم بمعنای بزرگ جهاندیده و هم سالخورده آمده و «گند» ، «گندو» و «گندی» در زبان پهلوی بمعنای دلاور و رزم آور می باشد بنابرین پیرگند یعنی بزرگ دلاور و یا سرآمد دلاوران است و تازی شده آن بیرجند گردیده ، مانند : گندوپارس که قندهار شده و یا گندی شاپور که جندی شاپور خوانده می شود.
    کاخ شیرین= قصر شیرین : برابر تاریخ ایران در زمان ساسانیان (نوشته کریستین سن) خسرو جوان ساسانی پیش از تاجگذاری و شورش بهرام چوبین با شیرین ارمنی آشنا شد و در پی زناشویی برآمد ولی مرگ پدر و پس از آن شورش بهرام چوبین و رخداد های دیگر این پیوند به درازا کشید از اینرو وی برای شیرین در نزدیکی کرمانشاه کاخی ساخت که به کاخ شیرین و تازی آن قصر شیرین نام گرفت،داستان فرهاد و شیرین نیز از همین جا آغاز گردید.
    سناباد= مشهد : سئن به اوستایی به چم عقاب و پسوند آباد در پس نام شهر ها و روستاها بسیار آمده و این ارزش آب را در نزد ایرانیان باستان را نشان می دهد ،از اینرو سناباد بچم آباد شده عقاب و یا آبادی عقاب نام گرفته و پس از به شهادت رسیدن پیشوای هشتم شیعیان به مشهد یعنی جای شهادت وی دگرگون شده است.
    پاریدیز = فردوس : پاریدیز در اوستا بمعنای بهشت آمده و در پارسی پردیس و تازی آن فردوس شده است
    تالگان= طالقان : تات و تال نام ویس(طایفه و قوم) ایرانی ساکن در کرانه های دریای کاسپیان(مازندران)و کوهستان های پیرامونی ایران و جمهوری خودخوانده آران(آذربایجان) است و پسوند«گان» در پارسی بمعنای جا و سرزمین می باشد که رویهم بمعنای سرزمین تال و تازی آن(معرب) طالقان شده است.
    دیلمگان= دیلمقان : دیلم نام ویس(قوم) پارسی باشنده(ساکن) کرانه های شاخاب پارس و به باروی کوهستان های گیلان بوده که در روزگار خلفای عباسی در ایران فرمانروایی ایرانیدوست را پی ریزی نمودند که خاندان های زیاریان و بوییان از همه نامورترند که نام زیستگاه خود را دیلم و دیلمگان نهاده اند که بمعنای سرزمین دیلم می باشد و تازی آن دیلمقان شده است.
    مامگان= ممقان : مامگان بمعنای سرزمین مادری که تازی آن ممقان شده است.
    توس : این واژه در پارسی بمعنای زمین سخت و نیز نام پهلوان اسطوره ای ایران، پسر رنوذر در شاهنامه می باشد.
    شاهین کلات = صایین قلعه : شاهین نام پرنده ای شکاری است که بر بسیاری از شهرها و روستاها گذاشته شده است ،مانند: شاهیندشت ،شاهین شهر ، شاهین دژ و .. واژه کلات نیز بمعنای دژ و بارو است که بسیار پرکابرد می باشد بنابراین شاهین کلات یعنی دژشاهین و تازی آن صایین قلعه شده است.
    کلات نو= قلعه نو :دژنوساخت.
    سپید کلات= آق قلا : دژسپید که به ترکی آق قلا شده است.
    سپاهان= اصفهان : سپاه+ان «جای سپاه»این شهر در روزگار هخامنشیان نیز یک پادگان رزمیک بوده و گابی(گی) و به تازی جی خوانده شده و در زمان ساسانیان هم کابرد خود را داشته و اینبار اسپهان ، سپاهان نام گرفته و پس از یورش تازی ها به ایران به شیوه نگارشی تازی ها« اصفهان» شده است.
    چاکرود= جاجرود : چاک بمعنای شکاف و روزن است که با رود آمیخته و معنای شکاف رود را می دهد و تازی آن جاجرود شده است.
    جاگرم= جاجرم : جای گرم و تازی آن جاجرم شده است.
    جوشکان = جوشقان : جوش=کان(چشمه جوشان) ،چشمه آبی که آب از آن با فشار بیرون می آید ،که تازی آن جوشقان شده است برخی هم آنرا کوشکان (جای کوشک و شاهنشین) خوانده اند.
    برگان = برقان : برگ+ان (جا و سرزمین پربرگ) که به زبان تازی برقان شده است.
    ابرکوه = ابرقو : ابرکوه یعنی کوه سترگ و بسیار بزرگ که به تازی ابرقو شده بود ولی با تلاش بزرگان آن شهر در دولت وقت دوباره نام سره خود را بازیافت
    گبرکان = گرکان : «گبر» در زبان پارسی به پیروان آیین مزدیسنا(زرتشتیان)گفته می شود و «کان» نیز بمعنای چشمه می باشد و رویهم چشمه گبری معنامی دهد و کوتاه شده آن گرکان گردیده است.
    هیرکان = گرگان : «هیر» بمعنای ثروت و دارایی در زبان پهلوی است و هیرکان بمعنای چشمه ثروت و دارایی آمده و در اوستا بصورت ورکانه آمده و دربرگیرنده نوار پیرامونی دریایی کاسپیان در روزگار با ستان بوده و در گویش مردمان به گرگان دگرگون شده است.
    پریتکان = فریدن :« پریت» در پهلوی برابر باپریدن و جهیدن است و «کان» برابر با چشمه پس رویهم چشمه جهنده و پران معنا میدهد و در زبان تازی به فریدن دگرگون شده است
    سیندژ = سنندج : «سئن» در زبان اوستایی برابر با عقاب آمده و «دژ» نیز برابر با کلات و بارو است ، پس سیندژ یعنی دژعقاب ولی« سئناندژ» یعنی دژعقاب ها که به نگر می آید سناندژ درست باشد که به سنندج در زبان تازی دگرگون شده است .
    کاویانکوه = قافلانکوه : «کاویان یا کابیان» از نام پهلوان رستاخیزگر ایران «کاوه=کابی» گرفته شده است کسی که بر آژیدهاگ ماردوش شورید و با همراهی فریدون آبتین مردم را از ستم او رهانید ودرفشی که وی از پیشبند چرمین خود ساخته بود، درفش ایران بزرگ گردید و کوه یاد شد بنام او کاویانکوه و به تازی قافلانکوه نام گرفت.
    مادکوه= ماکو : مادها یکی از شاخه های نژاد آریایی است که در بخش باختری ایران باشنده شدند و نام خود را بر بسیاری از شهرها و روستا های باختر ایران نهادند و «مادکوه» یا همان «کوه ماد» و کوتاه شده آن ماکو یکی از آنهاست.
    گلهاگ = قلهگ :«گل=هاگ» به معنای دانه گل که تازی شده آن قلهگ گردیده و نام روستایی در شمیران تهران است.
    تپورستان = طبرستان : «تپور» نام ویس(قوم و طابفه) ایرانی است که در زمان دولت ساسانی بدین نام خوانده شده و خود بخشی از استان بزرگ هیرکانی بوده و با پسوند«ستان» بمعنای « سرزمین تپور» است و به تازی طبرستان گردیده و امروزه استان «مازندران» نام گرفته است که این نام آمیزه ای از واژه های «ماز+اندر+ان» : مازندر یعنی پیچ در پیچ و با پسوند «ان» سرزمین پیچ در پیچ معنا می دهد.
    گستهم= بسطام : گستهم در اوستا برابر است با منشور و نیز پهلوانی در شاهنامه که در زبان تازی بسطام شده است و نام شهری در استان سمنان می باشد
    آذرگشناسپ = تخت سلیمان: این نام از سه واژه اوستایی «آذر+گشن+آسپ» آمده که آذر همان آتر و آتش ، گشن بمعنای بسیار فراوان و آسپ همان اسب پارسی است که رویهم بمعنای آذر فرشته دین مزدیسنایی دارنده اسبان بسیار فراوان می باشد و در زمان یورش تازی ها به ایران و آغاز ویرانگری و تاراج فرهنگ ،هنر و گنجینه های کهن آریایی ،مردم بناچار آتشکده آذرگشناسپ یا آذرگشسب را تخت سلیمان خواندند تا از تاراج تازیان بدور بماند و همچنان این نام را بکار می برند.
    گنبد کاووس= گنبد قابوس : کاووس پسر وشمگیر زیاری یکی از فرمانروایان ایران در زمان خلفای عباسی بود که خاندان زیاریان برای رهایی ایران از دست تازی ها به پا خاستند ، کاووس نسک(کتاب) کاووس نامه که دربرگیرنده پند و اندرزهای فراوان است از خود به یادگار گذاشته و در جایی که به خاک سپرده شده ،گنبدی برآن ساختند که از همین رو آن شهر گنبد کاووس نامیده شد و در زبان تازی گنبد قابوس گردید.
    بندر شاپور = بندر ترکمن: شاپور ساسانی پسر اردشیر پاپکان یکی از فرمانرویان بزرگ و کارآمد در تاریخ ایران بود که یادگار های بسیار از خود برجای گذاشت : ساخت دانشگاه گندی شاپور ،دژ شاپورخاست و… از اینرو بندر اپاختر خاوری کاسپیان بندر شاپور نام گرفته است ولی بدلیل باستان ستیزی کور و نا آگاهانه برخی دست اندرکاران امروز ایران نام بندر ترکمن به خود گرفته است.
    شاپورخاست= فلک الافلاک : نام دژی در خرم آباد لرستان که در روزگار شاپور ساسانی ساخته شده و بمعنای خاستگاه شاپور است که به ناروا «به زبان تازی» فلک الا فلاک نامگذاری شده و این گامی نادرست در ستیز با فرهنگ و گذشته تاریخی ایران است.
    نیوشاپور= نیشابور: «نیو» در اوستا به معنای جوان است و رویهم بمعنای شاپور جوان می باشد
    گندی شاپور= جندی شاپور: «گندی و گندو»در زبان پهلوی بمعنای دلاور و مرد رزمی آمده ، بنابر این گندی شاپور یعنی شاپور دلاور است و نام دانشگاه ،پژوهشکده و شهر دانش و دانایی ایران باستان در استان خوزستان و یادگار ارزنده آن زمان می باشد.
    بوخت اردشیر = بوشهر : «بوخت» در زبان پهلوی برابر با واژه نجات یافته و رهیده می باشد و چون نبرد « مردامرد» اردشیر پاپکان ساسانی با اردوان پنجم اشکانی در این بخش ازکرانه شاخاب پارس (خلیج فارس) رخ داد و با مرگ و شکست اردوان فرمانروایی آنان به پایان رسید و دولت ساسانی پایه گذاری گردید از اینرو این شهر را بوخت اردشیر یعنی نجات یافته بدست اردشیر نامیدند که کوتاه شده آن بوشهر گردیده است.
    دریای مکران = دریای عمان: در درازنای تاریخ ایران بزرگ پیش از آنکه نام عمان وجود داشته باشد نام مکران بر تارک این دریا پرتو افشانی کرده ولی پس از جنگ جهانی دوم و با پدید آمدن دولت های ریز و فکستنی تازی در کرانه جنوبی و با یاری دلارهای نفتی و تلاش های دشمنان ایران «عمان» جایگزین نام مکران شد بدون آنکه ایران وایرانی کاری انجام دهد ، آنگونه که امروز هم در برابر نام شاخاب پارس و دریای کاسپیان یا مازندران انجام می دهد.
    گندوپارس= قندهار: گندوپارس یک واژه پهلوی بمعنای پارسی دلاور و نیز نام فرمانروای سیستان با ستان در زمان اشکانیان بوده که در سکه های یافته شده خود را به زبان یونایی« بازیلوس بازیلیون،فیل هلن، گندوفوروس» که به پارسی«شاه شاهان ،یونانی دوست ،گندوپارس» می خواند و شهری را که ساخته و امروز در کشور افغانستان می باشد بنام خویش نامگذاری نموده و در گذز زمان و با آمدن تازی های به ایران « قندهار» گردیده است.
    آموت(آله آموت) = الموت :« آله» در زبان اوستایی بمعنای عقاب آمده و «آموت» هم برابر با آشیانه است و رویهم آشانه عقاب معنا می دهد که کوتاه شده آن آموت ودر زبان تازی الموت گردیده است
    کرمانشاه= «کار+ماد+شان» جای پاک یا سرزمین پاک مادها که در روزگاری کامبادیا (کمبوجیه=کامبوزیا) نیز نامیده شده و به نادرست کامباده خوانده شده است.
    بغستان = بیستون :« بغ یا بگ »در زبان اوستایی و پارسی باستان بمعنای خداوند است و «ستان» پسوند جا و سرزمین که کوتاه شده آن بیستون گردیده بمعنای سرزمین خداوند – در استان خراسان هم شهری بنام بجستان که تازی شده همین بغستان می باشد
    میانگ = میانه : زمانی که اسکندر گجست( ملعون) در 332 پیش از میلاد ایران را اشغال نمود استان ماد بزرگ را از نقطه ای بنام میانگ (یعنی میان دو بخش)جدا و بخش اواخشتری را به یکی از سرداران خود داد و بخش اپاختری(شمالی) را سرداری مادی بنام سپهسالار آتروپات از رخنه بیگانگان جلوگیری و فرمانروایی دوم ماد را پایه گذاری نمود و نام آنرا آتروپاتگان گذاشت ،از اینرو این شهر را میانگ نام نهادند و امروزه میانه شده است.
    چیچست= ارومیه : در نسک اوستا نام دریاچه و شهر اپاختری(شمالی)ایران باستان «چیچست» آمده و آنجا را زادگاه و خا ستگاه اشو زرتشت شناسانده است ولی در نسک های باختری و نویسندگان ایرانی پس از ساسانیان ارومیه آمده و گفته می شود یک واژه آرامی است
    هگمتانه = همدان : سران ماد در روزگار پیش از هخامنشیان برای رویارویی با یوش های ویرانگر آشوریان در جایی نزدیکی کوه آریاونت(الوند) گردهم آمدند تا فرمانروایی یکپارچه پدید آورند ،آنان دیاکو را به پادشاهی برگزیدند و در آنجا دژ و شهری را ساختند و «هگمتانه» یعنی جای گرد آمدن هنگ و لشگر نام نهادند که کوتاه شده آن همداه گردیده است.
    گرازگان= برازجان :گراز نام جانوری مقدس در آیین مزدیسنا است از اینرو این شهر را سرزمین گراز نام نهاده اند و تازی آن برازجان گردیده است.
    گورگان = جورجان : گور نام جانوری است که در ادبیات پارسی بسیار آمده و در روزگار باستان مورد پسند شکار بوده و در آنجا به فراوانی یافت می شده است که آنرا جای گور و یا گورخر نامیده اند.
    رازگان = رازقان :رازگان بمعنای جای رازآلود است و در زبان تازی به رازقان دگرگون شده است.
    ترزگان = ترزقان: «ترز» یعنی روش و شیوه و با پسوند «گان» بمعنای جای شیوه می باشد و در زبان تازی به ترزقان دگرگون شده است.
    میگان = میغان : «می» گونه ای نوشیدنی است و با پسوند «گان» بمعنای سرزمین می آمده است و تازی شده میغان گردیده .
    پاپک = بافق : پاپک (بابک) نام پدر اردشیر ساسانی پایه گذار دودمان شاهنشاهی ساسانی است که این شهر بنام او نامیده شده و در زبان تازی بافق گردیده است.
    دامگان = دامغان :دام برابر با واژه تله و یا گله نیز آمده و با پسوند «گان» بمعنای جای دام می باشد و در روزگار باستان صد دروازه (به یونانی =هکاتام پولیس)نیز خوانده شده است.
    زالگ= زلق : «زال» در زبان پارسی به نوزادی گفته می شود که سپیدمو زاده شده و «گ» که امروزه « ه» شده پسوند صفت ساز است ، مانند زرده ،تنگه و … از اینرو زالگ منسوب به زال می باشد و در زبان تازی زلق گردیده است.
    چالگ= چالق : جای گود و چاله شده که به تازی جالق یا چالق گردیده است.
    خرانگ= خرانق : «خره» در اوستا ، « خر» در پهلوی و« فر» درپارسی بمعنای شکوه آمده و خرانگ به معنای جای پرشکوه است.
    دهگ= دهق : «ده» شده یا دهگان ونیز منسوب به« ده» است که در زبان تازی دهق گردیده.
    اندوهگرد= اندوهجرد: اندوه برابر است با درد و دژم و با پسوند «گرد» ساخته و یا آفریده اندوه معنا میدهد و در زبان تازی اندوهجرد شده است.
    یزدگرد= یزدجرد: در اوستا «یزتن، یشتن و یشت » و در پارسی یزد آمده و بمعنای ثنا و نیز آفریننده است از اینرو یزدگرد بمعنای ساخته و آفریده ایزد و خالق می باشد و در زبان تازی یزدجرد شده و همچنین نام سه تن از شاهان ساسانی بوده است.
    رستاگ = رستاق: از مصدر رستن و بمعنای رهایی یافته که تازی آن رستاق گردیده است.
    پورگان= فورجان :در پهلوی «پوسره» و در پارسی« پسر و پور» از یک ریشه اند و با پسوند «گان» سرزمین پسری معنا می دهد که به زبان تازی فورجان گردیده است.
    تاگستان = طاقستان : «تاگ»به بام کمانی خانه های ایرانی گفته می شود پس تاگستان به جایی که بام هایش کمانی است معنا می دهد و در زبان تازی طاقستان گردیده .
    گیان= جیان :گیان در پهلوی برابر با واژه جان است که هنوز هم در کردی کابرد دارد و در گویش تازی جیان گردیده است.
    لنگان = لنجان :« لنگ» در پارسی بمعنای«تا و جفت» آمده و با پسوند خود ،جای تک و همتا معنا می دهد و در زبان تازی لنجان گردیده است.
    دستگرد= دستجرد : دستگرد در پارسی یعنی آفریده و ساخته دست است که در تازی دستجرد شده.
    گهرود= قهرود: «گاه و گه » در پارسی برابر با واژه زمان استو در اینجا رود زمان معنا می دهد که به تازی قهرود شده است.
    کندگ = خندق : کندگ در پارسی به معنای جای کنده شده و به تازی خندق گردیده است.
    ریزاب(ریژاو) = ریجاب : «آبریز»و یا جایی که از آن آب میریزد که به تازی ریجاب شده است.
    پریتون شهر(سری تون شهر) = فریدونشهر:« سری تون» در اوستا ، «پریتون» در پهلوی بمعنای دارنده سه نیرو آمده و نام فریدون پسر آبتین در شاهنامه فردوسی بزرگ است ، از اینرو این شهر بنام فریدون کیانی شکست دهنده آژیدهاگ نامگذاری شده است.
    آروسان = عروسان:« آروس» در زبان پهلوی دوشیزه سپید بخت راگویند که در زبان تازی عروس شده و در اینجا سرزمین آروس و زیبا معنا می دهد.
    مهرانگان = مهرنجان :« میترا» در زبان اوستایی و مهر درپارسی بمعنای عهد و پیمان و فرشته نگاهبان در دین مزدیسنایی است و در اینجا بمعنای سرزمین پیمان ها است و در زبان تازی مهرنجان گردیده .
    مینوگان = منوجان : «مئینو» در اوستا و «مینو» در پارسی برابر با بهشت و نیز سرشت و اندیشه آمده و در اوستا به دو بخش (سپند مئینو= اندیشه پاک و انگره مئینو= اندیشه پلید)گردیده بنابر این مینوگان یعنی سرزمین بهشتی که در زبان تازی منوجان شده است.
    پریمان= فریمان :« پری» در پارسی برابر با زیبارو و فرشته آمده و در اینجا یعنی خانه پریان که به تازی فریمان شده است.
    ولخشگرد = ولاشجرد: « ولخش ،والاش و بلاش » نام چند تن از شاهان اشکانی است و ولخشکرت و یا ولخش گرد بمعنای ساخته ولخش که در زبان تازی ولاشجرد گردیده است.
    پیروزکوه= فیروزکوه : پیروز یعنی چیره و نام یکی از شاهان ساسانی و در اینجا کوه پیروزی و چیرگی معنا می دهد ودر تازی فیروزکوه شده است.
    مانگیل= منجیل: «مان» یعنی خانه و دودمان و «گیل» نام ویس(قوم) ایرانی کرانه باختری دریایی کاسپیان (مازندران) است و رویهم خانه گیل معنا می دهد و در زبان تازی منجیل گردیده .
    اشگ آباد = عشق آباد: اشگ برادر تیرداد و پایه گذار دودمان اشکانی است ، این شهر را که روزگاری بخش از خاک ایران بود ساخت و نخستین پایتخت آن خاندان شد و امروزه بنادرست عشق آباد خوانده می شود.
    کلندرآباد= قلندرآباد : «کلندر» به درویش و صوفی گفته می شود ، کسی که نماد ساده زیستی و بی ریایی از اینرو کلندرآباد یعنی ساخته و آباد شده درویش که در زبان تازی قلندرآباد گردیده .
    لاژورد= لاجورد : گونه ای سنگ تزئینی را در پارسی لاژورد گویند.
    گامگاه = قدمگاه : در میان شیعیان باور بر این است که جای پای پیشوای هشتم آنان در میان راه نیشابور به سناباد بر سنگی ماندگار شده و آنجا را گامگاه یا به گویشی قدمگاه نامیده اند.
    پیل سوار = بیله سوار: پیل سوار یعنی کسی که بر پیلی(فیل) سوار است که بنادرست بیله سوار گردیده .
    پیلگان = بیلقان : پیلگان یعنی جای پیل(فیل) که در زبان تازی بیلقان شده است.
    پیرزوزگ= فیروزق: پیروزگ یا پیرزوه گونه ای سنگ کانی گران بها که در زبان تازی فیروزق گردیده است.
    نخگیرپان = نخجوان : «نخگیر» در زبان پهلوی یعنی شکار و «پان» یعنی نگهبان بنابر این نخگیرپان و یا نخگیربان بمعنای شکاربان و شکارگاه است که در زبان تازی نخجوان گردیده ،این شهر در روزگار ساسانیان بویژه خسرو پرویز ارزش فراوانی داشته و داستان خسرو و شیرین از همینجا آغاز شده است.
    تیسپون= تیسفون : در پهلوی «تیرپان، تیزپون و تیسپون» آمده و چنین برمی آید که نام این شهر باستانی که در روزگای اشکانیان و پس از سرنگونی سلوکیان( یونانی و رومی) در کنار سلوکیه پایه گذاری گردید بنام برادر کوچکتر ارد اشک(اشگ مقدس) یعنی تیرداد نامگذاری شده و در گذر زمان به تیزپون، تیسپون و تیسفون دگرگون شده و معنای آن نگهبان تیر می باشد که پس از چیرگی تازیان، این شهر مدائن(شهرها) نامگذاری و پس از چندی ویران گردید و امروزه در خاک عراق می باشد.
    بیژنگرد= بجنورد : بیژنگرد یعنی ساخته شده بدست بیژن و بیژن نام یکی از شیداپیشگان در شاهنامه فردوسی بزرگ می باشدکه در زبان تازی بجنورد شده است .
    سرخ بارو= قزل حصار : همانگونه که از ریخت واژگان پیداست سرخ بارو یعنی دژ و کلاتی که به رنگ سرخ می باشدو ترکی آن قزل حصار شده است.
    هینگان= هونجان :در پهلوی « هینی یعنی مجهز » که با پسوند «گان» بمعنای جای مجهز و کامل که به تازی هونجان شده است.
    خنگ = خنج : در پارسی «خنگ» یعنی خوش و خرم که در زبان تازی خنج گردیده است.
    کانسر = قمصر : کانسر یعنی سرچشمه که در زبان تازی قمصر گردیده است
    تیرگان = تیجان:در اوستا تیشتر و در پهلوی و پارسی تیر نام یکی از فرشتگان دین مزدیسنایی است و تیرگان یکی از جشنهای ایران باستان بوده که بمعنی جایگاه تیر است و تازی شده آن تیجان گردیده .
    آپگان = اوجان :« آپ» همان آب ، آو و او در پارسی و کردی است و بمعنای جایگاه آب آمده و تازی شده آن اوجان گردیده است.
    آپشین= عش :آپشین و یا آبشین بمعنای جای آب که بنادرست عش گردیده است ، همین واژه در لاتین اوشن و در تازی اقیانوس شده است.
    ریواسان = لواسان : ریواس نام گیاهی خودرو در کوهپایه های هریبرز(البرز)و زاگرس است و نیز گیاهی مقدس در آیین مزدیسنایی که زایش انسان یعنی مرت ومرتیانه(مردو زن یا آدم و حوا) را از آن دانسته اند و ریواسان یعنی سرزمین ریواس که در گذر زمان لواسان گردیده است.
    مزدکت = مسقط :« مزد و مزدا» در اوستا یعنی دانا و نیز یکی از نام های خداوند و صفت ویژه اوست و« کت یا کد» بمعنای خانه که رویهم معنای خانه دانا را می دهد ، شوند(سبب) این نامگذاری باشندگی بسیاری از آریایی ها در آنسوی
    تنگه هرمز بنام کومه زاری ها که امروزه هم در کشور عمان می زیند و پیش از اسلام آیین مزدیسنایی داشتند ،بوده است که اکنون به تازی مسقط گردیده.
    مامسین = ممسنی : «مام» یعنی مادر و سئن در اوستا یعنی عقاب که در پارسی سین گردیده و مامسین یعنی عقاب مادر و یا عقاب بزرگ را می دهدکه در گذر زمان ممسنی شده است.
    گوترزیان= الیگودرز : خاندان گودرز ، دودمان گودرزیان یکی از خاندن های بسیار بزرگ در روزگار اشکانیان بوده اند که این شهر یادگار آنان است و در سنگ نبشته بیستون نیز به آنها اشاره شده است.
    ورامین :در اوستا «ورثرغنه- فرشته نگاهبان رزم و پیکار» در پارسی ورهرام و بهرام و در ارمنی وارام و در گرجی گورام آمده و نام یکی از شاهان ساسانی است که این شهر بنام وی ورامین نامگذاری شده است.
    بومهن: زمین لرزه

    برای آن بخش از نام شهرها و روستاهای ایرانی که ریشه روشن بر پایه بن مایه های چیستایی(علمی) نیافتم ،تنها بر آوردن نام سره بسنده نمودم و پس از پژوهش های ژرف ، اینگونه نام ها را نیز رازگشایی و روشنگری خواهم کرد.

    زرهم = جهرم ، گیرفت = جیرفت ، خبوشان = قوچان ، گریوه = قروه ،گروس = بیجار ، گشم = قم ، گولار = لار ، آرخوزیا = رخج ، رودهند = رودهن ، پلاورگان = فلاورجان ، اکلید = اقلید ، مرگیان = مرو ،کومش= قومس ، کی پین = کابل.

    نام برخی شهرها و روستا که یاد آور روزهای اشغال ایران بدست بیگانگان تازی ، مغول(ترک ، ازبک ، ترکمن و …) و الکساندری گجستیک(ملعون) و دارای ساختاری گنگ و ناهمگون با زبان پارسی و فرهنگی ایرانی می باشد و سزاوار شهروندان سرزمین اهورایی نبوده و نیست ،از اینرو کوشیدم نامی برازنده و خوش تراش را برگزیده و پیشنهاد نمایم ، امید که گامی هرچند کوچک ولی سرآغازی برای گام های سترگ و بالنده گردد.

    سردکان – بجای- ساوجبلاغ : داری چشمه ای با آب سرد
    پارسپات – بجای- ابوموسی : نگهبان پارس
    داشتیان – بجای – محلات : سرزمین فراوانی
    کردپات- بجای- اسلام آباد غرب : نگهبان کرد
    پهلپات – بجای – کهکیلویه و بویر احمد : نگهبان ویس پهلوی
    بختیاران – بجای – چها محال و بختیاری : سرزمین ویس بختیاری
    رساشهر- بجای – رضوان شهر : شهر شیوا و رسا
    آتروپات – بجای- قره آغاچ(مغولی) : نگهبان آذر فرشته دین مزدیسنایی
    رادپایگان – بجای- چاراویماق(مغولی) : سرزمین مردمی جوانمرد خیز
    خردپایگان- بجای-خرداویماق(مغولی) : سرزمین مردمی باخرد
    گلشیر- بجای- تربت حیدریه: نام گلی خودرو
    گلجام- بجای – تربت جام : جام گل
    چمنسر – بجای- قره چمن(پارسی مغولی) : سر چمنزار و سرسبزی
    کویان – بجای – قاین(مغولی) : در اوستا «کی » برابر با امیر و کویان یعنی امیران آمده است.
    بهدین- بجای – ملکان(تازی) : دین خوب
    زیبادژ- بجای- قوری قلعه(مغولی): دژی زیبا

    بن مایه ها:
    نسک : اوستا با بازنگاری شادروان استاد پورداود
    نسک: ایران در زمان ساسانیان – کریستین سن
    نسک: اشکانیان ،پارتیان ، پهلویان باستان – محمد جواد مشکور و مسعود رجب نیا
    نسک: نام شهرها و دیه های ایران از شادروان احمد کسوری تبریزی
    نسک : زبان آذری باستان از شادروان احمد کسوری تبریزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.