سه شنبه , ۴ آبان ۱۴۰۰

داستان چهلم : جارى شدن آب به وسیله قرآن

نوشته اند: زمانى چند نفر از سادات نجفآباد اصفهان به خدمت آیهالله بید آبادى(ره) آمده، گفتند: چشمه آبى که از دامنه کوه جارى مىشد و مورد بهره بردارى اهالى بود چندى است خشکیده و ما در زحمت هستیم.دعایى کنید تا گشایشى حاصل شود.آن بزرگوار آیه شریفه:«لَوْ اَنْزَلْنا هَذا الْقُرْآنَ عَلى جَبَل لَرَأَیْتَهُ خاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَهِاللهِ…»«اگر این قرآن را بر کوه نازل مىکردیم مىدیدى که کوه از ترس خداوند فروتن و در هم شکسته مىشد.»را بر کاغذى نوشت و به آنها داد، فرمود: اول شب آن را بر قله آن کوه گذارده، بر گردید.آنها چنین کردند و چون به خانه خود رسیدند صداى مهیبى از کوه بلند شد که همه اهالى شنیدند و چون صبح بیرون آمدند چشمه آب را جارى دیدند و شکر خداى بجا آوردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.