سه شنبه , ۴ آبان ۱۴۰۰

داستان سى و نهم : قرآن روزى دهنده

نقل مىکنند مردى همواره ملازم در خانه عمر بن خطاب بود تا به او کمکى شود.عمر از او خسته شده، به او گفت: اى مرد، به در خانه خدا هجرت کردهاى یا به درخانه عمر؟ برو و قرآن بخوان و از تعلیمات قرآن بیاموز که تو را از آمدن به در خانه عمر بىنیاز مىسازد.او رفت و ماهها گذشت، دیگر نیامد و عمر او را ندید تا اینکه اطلاع یافت که او از مردم دور شده و در جاى خلوتى به عبادت اشتغال دارد.(و در ضمن استمداد از درگاه خدا توفیق تلاش براى کسب روزى حلال یافته و معاش خود را تأمین نموده است.)عمر به سراغ او رفت و به وى گفت: مشتاق دیدار تو شدم و آمدم از تو احوال بپرسم.بگو بدانم چه باعث شد که از ما دور گشتى و بریدى؟او در پاسخ گفت: قرآن خواندم.قرآن مرا از عمر و آل عمر بىنیاز ساخت.عمر گفت: کدام آیه را خواندى که چنین تصمیم گرفتى؟او گفت: قرآن مىخواندم به این آیه رسیدم:«وَ فى السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ.»«روزى شما در آسمان است و همچنین آنچه به شما وعده داده مىشود.»با خود گفتم رزق و روزى من در آسمان است ولى من آن را در زمین مىجویم! براستى بد مردى هستم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.