دوشنبه , ۳ آبان ۱۴۰۰

داستان سى و سوّم : اعجاز «بسم الله الرحمن الرحیم »

روزى پیامبر(صلى الله علیه وآله) از مدینه طیّبه بیرون رفت که دید مرد عربى سر چاهى براى شتر خود آب مىکشد.فرمود: آیا کسى را اجیر مىخواهى که براى شترت آب بکشد؟ عرض کرد: بلى، به هر دلوى سه خرما اجرت مىدهم.حضرت راضى شد و یک دلو آب کشید و سه خرما اجرت گرفت.سپس هشت دلو دیگر کشید که ریسمان قطع شد و دلو به چاه افتاد.مرد عرب غضبناک شد و با جسارت به صورت مبارک رسولالله(صلى الله علیه وآله) سیلى زد! آن بزرگوار دست خود را میان چاه کرد و دلو را بیرون آورد و خود راهى مدینه شد.چون اعرابى این حلم و حسن خلق را از پیامبر(صلى الله علیه وآله) دید دانست که آن خصرت بر حق بوده است.بنابراین با کاردى، دستى را که به پیامبر(صلى الله علیه وآله) جسارت کرده بود قطع نمود و غش کرد و بر زمین افتاد.در همان حال قافلهاى از آن راه مىگذشتند.مرد عرب را بدینحال دیدند.چون آب به صورتش پاشیدند به هوش آمد.گفتند: تو را چه شده؟گفت: به صورت پیامبر(صلى الله علیه وآله) سیلى زدهام.مىترسم که دچار عقوبت شوم! پس برخاست و دست قطع شده خود را به دست دیگر گرفت و در پى پیامبر(صلى الله علیه وآله) راهى مدینه شد.در مدینه به سلمان برخورد و ایشان وى را به خانه فاطمه زهرا(س) برد.در آنجا پیامبر خدا نشسته و حسین را روى زانو جاى داده بود.اعرابى جلو رفت و عذر خواهى نمود.پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: چرا دستت را قطع کردهاى؟ گفت: من دستى را که به صورت نازنین شماسیلى زده باشد نمىخواهم.پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: اسلام بیاور و به یگانگى خدا اقرار کن! عرض کرد: اگر شما برحقّید دست قطع شده مرا به حال اوّل برگردانید وشفا دهید.پیامبر دست قطع شدهاش را به موضع خود گذاشت و فرمود: «بسمالله الرحمن الرحیم» و نفسى کشید و دست مبارک خود را به موضع قطع شده مالید.دست مرد عرب به حال اوّل بازگشت و او شهادتین به زبان جارى کرد و اسلام آورد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.