یکشنبه , ۱۷ اسفند ۱۳۹۹

موزو انشا : عزدواج!

> هر وقت من یک کار خوب می کنم
> مامانم به من می گوید بزرگ که شدی
> برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال
> من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم
> قول پنج تایش را به من داده است.
> حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای
> خوب می کرده که مامانش به اندازه
> استادیوم آزادی برایش زن گرفته
> بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان
> باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون
> بابایمان همیشه می گوید مشکلات
> انسان را آدم می کند. در عزدواج
> تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف
> باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز
> دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
> از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم
> بخورند، ساناز چون سه سالش است
> هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی
> مامانم می گوید این ساناز از تو
> بیشتر هالیش می شود. در عزدواج سن و
> سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم
> های بزرگی بوده اند که کارشان به
> تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های
> کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !
> اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش
> سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از
> زندان در می آید. من تا حالا کلی
> سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول
> قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز
> بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه
> وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی
> کند. همین خرج های ازافی باعث می
> شود که زندگی سخت بشود و سر خرج
> عروسی دایی مختار با پدر خانومش
> حرفش بشود. دایی مختار می گفت پدر
> خانومش چتر باز بود.خوب شاید حقوق
> چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته
> خرج عروسی را بدهد. البته من و
> ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام
> عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم
> ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست
> تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!
> اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی
> بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود
> خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم
> خانه دار نبود و دایی مختار مجبور
> شد یک زیر زمینی بگیرد. می گفت چون
> رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند
> پایین! اما خانوم دایی مختار هم می
> خواست برود بالا! حتمن از زیر
> زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر
> زمینی می ترسد برای همین هم برایش
> توی باغچه یک خانه درختی درست
> کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و
> دستش شکست. از آن موقه خاله با من
> قهر است. قهر بهتر از دعواست..آدم
> وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند
> ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می
> کند بعد خانومش می رود دادگاه
> شکایت می کند بعد می آیند دایی
> مختار را می برند زندان! البته
> زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم
> آدم را مرد می کند، اما آدم با
> عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!
> این بود انشای من .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.