سه شنبه , ۴ آبان ۱۴۰۰

نماز شیطان

شیطان ، براى گمراه کردن انسان از یک شیوه ثابت استفاده نمى کند، بلکه براى هر کسى شیوه مخصوص به خود آن را به کار مى برد تا موفق شود. براى هر کسى راه و روشى جداگانه دارد. یکى از راههاى مؤ ثر و موفق آن ملعون ، عبادت نمودن و نماز خواندن او است . براى منحرف کردن نمازگزاران از حربه نماز استفاده مى کند؛ زیرا اگر کسى که راضى نیست خود را به هر گناهى بیالاید و نمازهایش پشتوانه معنوى او است ، هیچ گاه به فرمان او در نمى آید که شب بخورد یا آدم بکشد تا دزدى کند. مسلما به فرمان او گردن نمى نهد ناگزیر، باید راهى بیابد که بتواند آرام آرام او را منحرف کند و به مقصود خویش راهنمایى نماید و آن ، هم دردى و هم راهى با او در لباس نماز خوان و عابد است .

از امام صادق علیه السلام نقل شده : در بنى اسرائیل ، عابدى بود که در غار کوه مدت ها خدا را عبادت کرده و همیشه مشغول نماز بود. شیطان هر چه خواست او را فریب دهد، نتوانست . از هر راهى که وارد شد مؤ ثر نیفتاد، تا آن که روزى بالاى بلندى رفت و با صداى بلند فریاد کشید به طورى که همه لشکریانش دورش جمع شدند و گفتند: اى سید و بزرگ ما! چه روى داده که این قدر ناراحتى و فریاد مى کشى .
گفت : از دست این عابد. او مرا بیچاره و حیران نموده ، از هر راهى خواستم او را فریب دهم نتوانستم . آیا کسى هست که او را فریب دهد؟
یکى از آن میان برخاست و گفت : من او را فریب مى دهم . شیطان گفت : از چه راهى ؟ جواب داد: از راه دنیا، و سرخوشى هاى آن . آنها را براى او زینت مى دهم . گفت : بنشین تو مرد میدان او نیستى ؛ زیرا او علاقه به دنیا ندارد و لذت دنیا را نچشیده است .
دیگرى برخاست و گفت : من مى روم و او را فریب مى دهم . گفت : از چه راهى ؟ گفت : از راه شهوت و زنان ، گفت : تو هم بنشین که مرد میدان او نیستى ؛ زیرا او از شهوت به زنان آگاهى ندارد و تا حال لذتى از زن ها نبرده است که به این وسیله فریب بخورد.
سومى برخاست و گفت : اگر اجازه دهى من مى روم و او را فریب مى دهم . گفت : از چه راهى ؟ جواب داد، از راه عبادت و نماز. گفت : برو، چون تو مرد میدان او هستى . آن ملعون صبر کرد تا شب فرا رسید و هوا تاریک شد، خود را به صورت یکى از عابدان درآورد. آمد صومعه آن عابد و گفت : اى عابد! من غریبم منزلى ندارم ، حیرانم ، مرا امشب میهمان کن و در صومعه خود پناهم بده . عابد هم او را پذیرفت . شیطان از اول شب تا صبح عبادت کرد و روز هم پیوسته مشغول نماز بود. نه غذا مى خورد، نه استراحت مى نمود و نه مى خوابید؛ در حالى که عابد گاهى خسته مى شد ولى ابلیس خسته نمى شد. او مى خوابید و غذا مى خورد ولى شیطان مدام نماز مى خواند.
عابد پیش او رفت و گفت : اجازه مى دهى سؤالى از تو بکنم . گفت : فعلا وقت ندارم ، بگذار نماز بخوانم ، با اصرار زیاد اجازه گرفت و گفت : اى بنده خدا! من عابدى مثل تو ندیده ام که این قدر عبادت کند، و نماز بخواند. تو چه کرده اى که این قدر عاشق عبادتى ؟ به طورى که نه مى خورى نه مى خوابى و نه آرام دارى و خسته نمى شوى ؛ در حالى که من چنین نیستم .
گفت : علتش این است که من مرتکب گناهى شده ام و هر وقت به فکر آن گناه مى افتم از ترس خدا بر خود مى لرزم ، خورد و خواب از من سلب مى شود و مشغول نماز و عبادت مى گردم ، ولى تو تا به حال گناه و معصیتى انجام ندادى و ترس از خدا در دل تو نیست از این رو، در عبادت سست هستى و از آن خسته مى شوى و گاهى استراحت مى کنى و مى خوابى .
عابد گفت : چه کرده اى و گناه تو چه بوده که این قدر از خدا مى ترسى و عبادت مى کنى ؟ گفت : من زنا کرده ام وقتى به فکر آن مى افتم ، قدرت عبادتم بیشتر مى شود. تو هم اگر مى خواهى مانند من حال عبادت پیدا کنى ، باید ولو یک مرتبه زنا کنى .
عابد گفت : من کسى را نمى شناسم که با او زنا کنم وانگهى ، این کار خرج دارد و احتیاج به پول است ؛ در حالى که من ندارم و کسى به من پول نمى دهد. شیطان گفت : من به تو کمک مى کنم و راهنمایى ات مى نمایم . دست برد زیر سجاده و چهار درهم بیرون آورد به عابد داد و گفت : این پولها را بگیر و داخل شهر شو. سراغ خانه فلان زن فاحشه را بگیر و با او زنا کن ، بعد از آن دیگر از نماز خسته نمى شوى .
عابد پول را گرفت و روانه شهر شد و سراغ خانه فلان زن فاحشه را گرفت . مردم خوشحال شدند و گفتند: عابد آمده که او را توبه دهد و از گناه منع کند. خانه را به او نشان دادند. با همان لباس وقیافه اى که داشت داخل شد و گفت : اى زن ! این پول را بگیر و زود آماده شو که وقت نماز نگذرد.
زن نگاهى به او کرد و لباس و قیافه او را که دید دریافت وى از مشتریان او نیست والا سر و وضع خود را تغییر مى داد و این قدر عجله نداشت . او اهل فسق و فجور نیست . ماجرا را از عابد پرسید: او هم تمام سرگذشت آن کسى که میهمان او شده و عبادت او را تا آخر براى زن نقل کرد.
زن فهمید که آن شخص شیطان بوده است . گفت : اى بنده خدا! او شیطان بوده و با نماز مى خواسته تو را فریب دهد! برگرد و از این عمل منصرف شو که گناه نکردن بهتر از گناه کردن و بعد توبه نمودن است ؛ زیرا شاید توبه قبول نشود یا عمر تمام شود؛ و در حالى بمیرى که توبه نکرده باشى . اى عابد برگرد، اگر آن شخص هنوز مشغول نماز است بدان او انسانى بوده و اگر رفته بدان شیطان بوده ، عابد وقتى برگشت کسى را ندید.
اتفاقا آن زن همان شب از دنیا رفت . صبح که شد، دیدند بر در خانه او نوشته شده ، اى مردم ! جمع شوید فلان زن را دفع کنید که از اهل بهشت است ! مردم به شک افتادند، در کفن و دفن او حیران شدند! و سه روز دفن او را به تاءخیر انداختند. خداوند به حضرت موسى علیه السلام خطاب کرد که : برو و مردم را خبر کن ، جنازه اش را غسل دهند و بر وى نماز بخوانند و در قبرستان مسلمانان دفن کنند. من به خاطر این که یکى از بندگان ما را از گناه منصرف کرد، او را بخشیدم و از گناهان او صرف نظر کردم و او را از اهل بهشت قرار دادم .(37)

_
منابع وپی نوشتها :
37- جامع الحکایات ص 28 ،بحارالانوار ج 14 ص 496

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.