پنجشنبه , ۹ بهمن ۱۳۹۹

شیطان و ابراهیم علیه السلام

چون از هاجر مایوس شد و مکر و حیله اش در آن زن خداشناس و موحد اثر نکرد. آمد پیش ابراهیم علیه السلام و گفت : اى ابراهیم ! جوانى زیبا و خوش ‍اندام پشت سر تو مى آید، او کیست ؟ ابراهیم خلیل گفت : او فرزندم اسماعیل است .
گفت : او را به کجا مى برى ؟ به منا مى برم تا قربانى کنم . شیطان با تعجب گفت : قربانى براى چه ؟! گناه او چیست ؟ یک عمر آرزوى فرزند داشتى تا خداوند در سن پیرى فرزندى چنین زیبا و خوش اندام به تو عنایت کرد. اینکه که او به حد رشد و کمال رسیده و چشم تو به او روشن شده مى خواهى او را بکشى ، آیا دلت راضى مى شود او را به دست خود سر ببرى و خونش را بر زمین بریزى ؟

حضرت ابراهیم فرمود: خداوند در خواب به من وحى فرمود: او را ذبح کنم ، این دستور او است و من هم فرمان او را مى برم .
گفت :اى ابراهیم ! خواب اثر ندارد، نباید به آن اعتنا نمود. این خواب ، خواب شیطانى بوده ، بى جهت فرزند خود را نکش ، اگر چنین کنى در میان مردم رواج پیدا مى کند و همه تا روز قیامت فرزندان خود را مى کشند.
چون ز هاجر گشت نومید آن پلید
سوى ابراهیم از غفلت دوید
آمد و گفت : اى خلیل مؤتمن
یک نصیحت بشنو از من بى سخن
یا خلیل الله ! نصیحت گوش کن
ترک این سوداى عالم جوش کن
کى توان از حکم خوابى بى اثر
سر بریدن از تن زیبا پسر
چون که این فرمان ترا آمد به خواب
از پى خوابى مکن چندین شتاب
شاید این خواب تو شیطانى بود
عاقبت سودش پشیمانى بود

وقتى شیطان سخن را بدین جا رسانید، حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود:اى ملعون ! تو شیطانى ، کسى هستى که باعث بیرون شدن حضرت آدم از بهشت شدى ، تو مردم را از راه حق منحرف مى کنى ، تمام فتنه و فساد عالم زیر سر تو است ، تو دشمن اولاد آدم و مردان نیک سیرت بشریت هستى ، قسم یاد کردى تمام فرزندان آدم را به انحراف بکشانى ، مگر افراد مخلص و پاک را، و من یکى از آنها مى باشم که به حرف تو اعتماد ندارم .

اى ملعون ! این را بدان که دست پلید تو به دامن پاک انبیا نمى رسد، مکر تو دام اولیا نمى شود. آنان تو را شناخته و به سخنت گوش نمى دهند، سخنانت هر چند جذاب و دل فریب و ناصحانه باشد در آنان اثر نمى کند.

ابراهیم علیه السلام او را دور کرد، و هفت سنگ به آن پلید زد و او پنهان شد.
گفت : اى ابتر! برو شیطان تویى
غول هر ره ، دزد هر دکان تویى
دست نبود دیو را بر انبیاء
مکر شیطان نیست دام اولیاء
خواب ایشان خواب رحمانى بود
اشحه اى ز الهام ربانى بود(44)

_
منابع وپی نوشتها:
44- اقتباس از طاقدیس مرحوم نراقی ص 356 به بعد وکشف الاسرار ج 8 ص 29 وابوالفتح رازی ج 11

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.