سه شنبه , ۴ آبان ۱۴۰۰

شیطان در جنگ بدر

وقتى که لشکر اسلام و مشرکان در برابر هم صف بستند، و صف ها سامان گرفت ، ابلیس به صورت سراقه بن مالک نزد قریش آمد. قرآن در این باره مى فرماید:
-اى پیامبر! به یاد آر وقتى را که ، شیطان کردار زشت آنا را در نظرشان زیبا نمود – و براى فریب دادن آن جاهلان به شکل پیرمردى در آمد – و گفت : من با قبیله خود شما را یارى مى دهم و کارهاى پلیدشان را به دید آنان آراسته گردانید.
و نیز افزود: هم چنین امروز – مسلمانان تاب مقاومت شما را ندارند – احدى بر شما غالب نمى شود،و قال لا غالب لکم الیوم من الناس و انى جارلکم و من امروز شما را امان دهنده ام و لشکرى بسیار از شیاطین را حاضر کرده و به کفار نشان داد و گفت : با این لشکر به کمک شما آمده ام و شما را پشتیبانم !.(16)
پرچم را به من دهید. سپس علم را به دست گرفت و از پیشاپیش لشکر حمله مى کرد. چون حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم چنین دیده دست نیاز به درگاه خالق بى نیاز بلند کرد و مشغول دعا و تضرع شد.
گفت : خدایا! اگر این ها کشته شوند، دیگر در این سرزمین کسى تو را نمى پرستد. جبرئیل نازل شد و گفت : یا رسول الله ! غمگین مباش ، خداوند مرا با هزار فرشته فرستاد. در همین هنگام ابر سیاهى با برق بسیار بر بالاى سر لشکر ظاهر شد حضرت ایستاد، مسلمانان صداى اسلحه از آن مى شنیدند، و آوازى شنیدند که مى گفت : نزدیک برو اى هیزوم (هیزوم نام اسبى است که آن روز جبرئیل بر آن سوار بود) چون ابلیس لعین جبرئیل امین را دید در حالى که دستش در دست حارث بن هشام بود علم را از دست انداخت و به عقب برگشت که فرار کند!
حارث گفت : اى سراقه ! کجا مى روى ؟ در چنین حالى ما را تنها مى گذارى ؟ ابلیس گفت : من مى بینم چیزى را که شما نمى بینید. من نیروى عظیمى از فرشتگان آسمان را مى بینم و شما نمى بینید! و گفت : از شما بیزارم . از قدرت و غضب و عقاب خدا مى ترسم که عقاب خداوند بسیار است .(17)
حارث به گمان آن که سراقه است گفت : اى سراقه ! تو دروغ مى گویى . من چیزى نمى بینم ، مگر فرومایگان مدینه را. شیطان با دست خود بر سینه حارث زد و دست خود را از دست او بیرون آورد و گریخت . در پى او مردم هم گریختند.
مولانا این تکه تاریخ و فرار شیطان از ترس ملائکه را در قالب اشعارى بیان کرده است :
همچون شیطان در سپه شد صد یکم
خواند افسون که اننى جار لکم
چون قریش از گفت او حاضر شدند
هر دو لشکر در ملاقات آمدند
دید شیطان از ملائکه اسپهى
سوى صف مؤمنان اندر رهى
ان جنودا لم تروها صف زده
گشت جان او زبیم آتشکده
پاى خود واپس کشیده مى گرفت
که همى بینم سپاهى من شگفت
گفت : حارث از سراقه شکل هین
دى(18) چرا تو مى نگفتى این چنین
گفت : این دم من همى بینم حرب
گفت : مى بینى جعاشیش عرب
مى نبینى غیر این لیک اى تو ننگ
آن زمان لاف بود این وقت جنگ
دى همى گفتى که پایندان شدم
که بودتان فتح و نصرت دم به دم
دى زعیم الجیش(19) بودى اى لعین
وین زمان ، نامرد و ناچیز و مهین
تا بخوردیم آن دم تو و آمدیم
تو به تون (20) رفتى و ما هیزم شدیم
چون که حارث با سراقه گفت : این
از عتابش خشم گین شد آن لعین
دست خود خشمین ز دست او کشید
چون ز گفت اوش درد دل رسید
سینه اش را کوفت شیطان و گریخت
خون آن بیچارگان زین مکر ریخت
چون که ویران کرد چندین عالم او
پس بگفت انى برى منکم
کوفت اندر سینه اش انداختش
پس گریزان شد چو هیبت تاختش (21)

جبرئیل شیطان را دنبال کرد و به تعقیب او پرداخت تا به دریا رسیدند. در آب فرو رفت و گفت : پروردگارا! وعده ام دادى که تا آخر دنیا زنده بمانم ، به وعده خود وفا کن ، اى خدا! مگر از مهلتى که به من دادى پشیمانى ؟
عده اى از کفار کشته و عده اى اسیر شدند و بقیه هم به طرف مکه برگشتند. هنگامى که به مکه رسیدند گفتند: سراقه ما را فرارى داد.
خبر به سراقه رسید، نزد قریش آمد. سوگند یاد نمود و گفت : من از جنگ شما با خبر نشدم تا وقتى که خبر گریختن شما را شنیدم . من در آن جنگ اصلا حاضر نبودم .
وقتى مسلمان شدند، تازه فهمیدند آن کسى که گریخت شیطان بوده که به شکل سراقه در آمده و باعث شکست آنها شده است .(22)

_
منابع وپی نوشتها :
16- سوره انفال آیه 47
17- همان
18- دی مخخف دیروز است
19- فرمانده لشکر
20- تون :آتش خانه حمام بوده که سابقا در آن آتش میکردند وآب حمام گرم میشد
21- مثنوی دفتر سوم ص 588
22- حیات القلوب ج 2 ص 492

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.