سه شنبه , ۴ آبان ۱۴۰۰

شیطان دامهاى خود را به یحیى نشان داد

امام رضا از اجداد خود علیهم السلام نقل مى کند: شیطان از زمان حضرت آدم (ع ) تا هنگامى که حضرت عیسى علیه السلام به پیغمبرى رسید نزد انبیا مى آمد، و با ایشان سخن مى گفت و سؤال هایى مى کرد، با حضرت یحیى (ع ) بیشتر از دیگر پیغمبران آمد و رفت داشت .

روزى حضرت یحیى علیه السلام به او فرمود: اى ابومره(این لقب شیطان است) مرا به تو حاجتى است . شیطان گفت : قدر تو از آن بزرگ تر است که حاجت تو را بتوان رد نمود. آن چه مى خواهى بپرس تا پاسخ گویم .
حضرت یحیى (ع ( فرمود: مى خواهم دام هاى خود را که بنى آدم را به آنها گرفتار مى کنى به من نشان دهى !
آن ملعون پذیرفت و به روز دیگر وعده کرد. چون صبح شد، حضرت یحیى در خانه را بازگذاشت و منتظر او نشست . ناگاه دید که صورتى در برابرش ‍ ظاهر شد، رویش مانند روى میمون ، بدنش مانند بدن خوک ، طول چشم هایش در طول رویش ، هم چنین دهانش در طول رویش است . دندانهایش یک پارچه استخوان بود، چانه و ریش نداشت ، دو سوراخ دماغش به طرف بالا بود، آب از چشمش مى ریخت ، چهار دست داشت ، دو دست در سینه او و دو دست دیگر در دوش او رسته بود. پى پاهایش در پیش رویش و انگشتان پاهایش در عقب مى باشد و به قول شاعر که مى گوید:
ندانم کجا دیدم اندر کتاب
که ابلیس را دید شخصى به خواب
به بالا صنوبر به دیدار حور(2)
چه خورشیدیش از چهره مى تافت نور
فرا رفت و گفت : اى عجب این توئى
فرشته نباشد بدین نیکویى
تو کاین روى دارى و حسن و قمر
چرا در جهانى به زشتى سمر(3)
چرا نقش بندت در ایوان شاه
بدیدم دهن روى کرده است و زشت و تباه
تو را سهمگین(4) روى پنداشتند
به گرما به در زشت بنگاشتند
شنید این سخن بخت برگشته دیو
به زارى بر آورد بانک و غریو
که اى نیک بخت این نه شکل من است
ولیکن قلم در کف دشمن است
برانداختم بیخشان از بهشت
کنونم ببین مى نگارند زشت

حضرت یحیى دید آن ملعون قبایى پوشیده و کمربندى بر روى آن بسته ، بر آن کمر بند رشته و نخ ‌هایى رنگارنگ آویخته ، بعضى سرخ و بعضى سبز، به هر رنگى رشته اى در آن میان دیده مى شد، زنگ بزرگى در دست و کلاه خودى بر سر نهاده و بر آن کلاه قلابى آویزان کرده است !

تا که حضرت یحیى او را به این هیئت دید، از او پرسید: این کمربند چیست که در میان دارى ؟ گفت : این علامت انس گیرى و محبوبیت است که من پیدا کرده ام و براى مردم زینت داده ام .

فرمود: این رشته هاى رنگارنگ چیست ؟ گفت : اینها اصناف زنان است که مردم را با رنگ هاى مختلف و رنگ آمیزى هاى خود مى ربایند!
فرمود: این زنگ که به دست دارى چیست ؟ گفت : این مجموعه اى است که همه لذت ها در آن جمع گشته . (مانند طنبور، بربط، طبل ، ناى و غیره .) چون جمعى به شراب خوردن پرداخته و لذتى نبرند من این رنگ را به حرکت در مى آورم تا مشغول خوانندگى و ساز شوند، چون صداى آن را شنیدند، از طرب و شوق از جا به در مى روند. یکى رقص مى کند، دیگرى بشکن مى زند و آن دیگر جامه بر تن مى درد.
حضرت یحیى (ع ) فرمود: چه چیز بیشتر موجب کامیابى تو مى گردد؟ گفت : زنها، که آنها تله هاى من هستند. چون نفرین و لعنت هاى صالحان بر من جمع مى شود، نزد زنها مى روم و از آنها سرخوش مى شوم .
حضرت یحیى (ع ) فرمود: این کلاه خود که بر سرگذاشتى چیست ؟ گفت : با این کلاه ، خود را از نفرین هاى صالحان حفظ مى کنم . فرمود: این قلاب که بر کلاه آویزان کرده اى چیست ؟ گفت : با این ، دلهاى صالحان را مى گردانم و به سوى خود مى کشم .
آن حضرت فرمود: تا حال هرگز بر من دست یافته اى ؟ گفت : خیر، ولیکن در تو یک خصلت هست که مرا خرسند مى سازد. فرمود: آن کدام است ؟ جواب داد: هنگام افطار، قدرى غذا بیشتر مى خورى و این موجب سنگینى تو مى شود و دیرتر به عبادت برمى خیزى .
حضرت فرمود: من با خدا عهد کردم که هرگز از طعام سیر نشوم ، تا خدا را ملاقات نمایم . شیطان هم گفت : من نیز عهد کردم که دیگر هیچ مسلمانى را نصیحت نکنم تا خدا را ملاقات کنم . پس بیرون رفت و دیگر به خدمت آن حضرت نیامد(5)

_
منابع وپی نوشتها :
2- حور مخفف حورالعین است
3- سمر ،افسانه
4- خشمگین روی
5- اقتباس از بحارالانوار مجلسی ج 63 ص 224

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.