دوشنبه , ۳ آبان ۱۴۰۰

شیطان تر از شیطان

آیا خداوند در جهان ، شیطان تر، مکارتر، حیله بازتر و شرورتر از شیطان خلق کرده است ؟ بلى ، بعضى در عالم پیدا مى شوند که شیطنت آنها از شیطان بیشتر است . اگر او همه را مى فریبد و از راه حق و حقیقت منحرف مى کند، آنان خود شیطان را گول مى زنند و فریب مى دهند؟ براى نمونه به داستان ذیل توجه شود:
از امیر المومنین علیه السلام نقل شده که فرمود: من در کنار کعبه نشسته بودم . ناگهان دیدم پیرمردى کمر خمیده ، ابروهایش در اثر پیرى بر چشمانش افتاده ، موهاى سرو صورتش سفید شده ، عصایى به دست گرفته ، کلاه قرمزى بر سرگذاشته ، عبایى از موبر دوش انداخته و تکیه به کعبه داده است . نزدیک پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم آمد و گفت : یا رسول الله ! خداوند تو را رحمه للعالمین )) قرار داد. و از وقتى که آیه :
قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا
اى پیامبر! به بندگان من بگواى کسانى که ! (در اثر گناه ) بر نفس خود اسراف کردید از رحمت خدا ماءیوس نشوید؛ زیرا خداوند همه گناهان را مى بخشد(52)
نازل شد، من به طمع افتادم که خداوند گناه مرا نیز خواهد آمرزید، لیکن شفیع و واسطه هم ضرورت دارد و بهتر از تو شفیعى در عالم نیست . من توبه مى کنم و تو شفاعت کن تا خداوند، توبه مرا نیز قبول کند. جبرئیل نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم ! ما هیچ کس را از رحمت خویش ماءیوس نکرده ایم ؛ چون آن ملعون تو را شفیع خود قرار داد، توبه اش را بپذیر و ما هم مى پذیریم ؛ به شرط آن که به نجف بر سر قبر حضرت آدم برود و سجده کند. حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم خبر را به او داد: وى قبول کرد که برود نجف اشرف در کنار قبر حضرت آدم و بر آن سجده کند.
چون برخاست و مقدارى راه رفت ، عمر خود را به او رساند و بسیار سرزنش کرد و گفت : اى شیطان ! چیزى که تو میان همه خلایق معروف و مشهور کرد، این بود که تو غیرت داشتى ، روى حرف خود محکم ایستادى ، با خداى خود مجادله و بحث کردى : وقتى که آدم علیه السلام زنده و روح در بدنش بود سجده نکردى ! الان مى روى که بر خاک او سجده کنى ! مگر غیرت خود را از دست داده اى ! آتش براى تو بهتر از ننگ و عار است ! این قدر گفت که او را پشیمان کرد. شیطان هم از قصد خود منصرف شد. (53)

ان کان ابلیس اغوى الناس کلهم
فانت یا عمر اغویت شیطانا
یکى بچه گرگ مى پرورید
چه پرورده شد خواجه را بر درید
چه بر پهلوانان سپردن بخفت
زبان آورى بر سرش رفت و گفت
تو دشمن چنین نازنین پرورى
ندانى که ناچار زخمش خورى
نه ابلیس در حق ما طعنه زد
کز اینان نیاید به جز کار بد
فغان از بدیها که در نفس ما است
که ترسم شود طعن ابلیس راست
چه ملعون پسند آمدش قهر ما
خدایش برانید از بهر ما
کجا سر برآریم از این نام ننگ
که با او به صلحیم و با حق به جنگ
نبینى که کمتر نهد دوست پاى
که بیند چو دشمن بود در سراى
یکى مال مردم به تلبیس خورد
چه بر خواست لعنش بر ابلیس کرد
چنین گفت : ابلیس اندر رهى
که هرگز ندیدم چنین ابلهى
ترا با من است اى فلان ! آشتى
چرا تیغ پیکار برداشتى ؟

_
منابع وپی نوشتها :
52- زمره آیه 52
53- اقتباس از کتاب ابلیس مجلس چهل وچهارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.