سه شنبه , ۴ آبان ۱۴۰۰

جواب از همه اعتراضات شیطان

و اما جوابى که بعضى از بزرگان از همه اعتراضات شیطان داده اند و اعتراضات او را بى پایه دانسته اند از این قرار است :
راجع به ایراد اول که گفت : چرا خداوند مرا خلق کرد؟ جوابش این است . حکمت خداوند متعال اقتضا مى کند هر چیزى که امکان وجود داشته باشد آن را به وجود آورد تا از ذات بى نیاز بارى تعالى کسب فیض کند و فیوضات الهى به او برسد؛ اعم از این که آن موجود ذاتا پاک سرشت باشد یا پلید، و آن ناپاکى طینت هم مربوط به خلقت خدا نیست ، بلکه از ذات و هویت و پدیده سرچشمه مى گیرد. شیطان هم یکى از موجودات و مخلوقات خداوند است که او را پدید آورده تا کسب فیض نماید، ولى آن ملعون چون ذاتا پلید بود، خود بینى و کفر بر او غلبه شد و او را سجده و خضوع و خود شکنى در برابر آدم باز داشت و همین ها باعث شد که از دستورهاى خداى خود سرپیچى کند.

در اعتراض دوم که گفت : چرا خداوند مرا به شناخت و اطاعت از خود تکلیف کرد، جواب این که غرض از خلقت این است که هر کس به واسطه اطاعت و بندگى و شناخت خدا، نفس خود را از شهوات و آلودگى ها پاک و خالص گرداند، از صفات حیوانیت و درندگى به صفات خدایى برسد. شرک و کفر، معصیت و ظلمت را از خود دور و به نور علم منور گرداند. تکلیف به بندگى کردن با سرپیچى و انجام گناه منافات ندارد. همان طور که فرو فرستادن باران براى روییدن گناهان و حبوبات در زمین هاى مرغوب و اثر نکردن آن در زمینهاى شوره زار و صخره هاى کوه ها منافات ندارد.
به قول شاعر:
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شوره زار خس

این گفته او که اطاعت و بندگى من نفعى به حال تو ندارد و معصیت من ضررى نمى رساند، حرفى درست و منطقى است .

و سؤال سوم که گفت : چرا خدا به من امر کرد در مقابل آدم سجده کنم ، حکمت و فایده آن چه بود؟
اولا: سزاوار بود که او کمى فکر مى کرد و مى دانست ، هر چه که خداوند انجام مى دهد یا به آن امر مى کند حکمت هایى نهفته است هر چند آن حکمت ها را ندانیم و از ما پنهان باشد، خوب بود مى فهمید که خداى عز و جل کار عبث و بى فایده انجام نمى دهد.
ثانیا: خداوند، همه اهل آسمان را به سجده تکلیف کرد، شیطان هم معتقد بود که جزو آنها است ؛ پس وقتى از دستور خدا سرپیچى کرد خدا هم او را لعنت نمود.
ثالثا: دستورهاى شرعى براى آزمایش بندگان ، و به نمایش گذشتن آنها است چه از جهت نیکى و چه از جهت بدى در دل آنان اثر دارند، و نیز براى این که حجت را بر آنها تمام نماید، چنانکه مى فرماید:
« لیهک من هلک عن بینة و یحیى من حى عن بینة
تا آنها که هلاک (و گمراه ) مى شوند از روى اتمام حجت باشد و آنها که زنده مى شوند و هدایت مى یابند از روى دلیل روشن باشد»(36) شیطان هم به همین منظور تکلیف شد.

و اما جواب اشکال چهارم که گفت : چرا خداوند من ، کفار، مشرکان و منافقان را عذاب مى کند و ازدار رحمت و کرامت خود دور مى دارد؟! این است که ، عذاب در روز قیامت از غضب و انتقام گرفتن خداوند نیست ؛ زیرا از شاءن خداوند به دور است که براى بنده ضعیف خود غضب کند و بخواهد از او انتقام بگیرد.
بلکه عذاب ها از آثار و تبعات گناه و معصیت و پیروى کردن از هواى نفس ‍ است . عکس العمل و نتیجه گناه به جهنم رفتن و هم نشین شدن با حیوانات موذى (از قبیل مارها و عقرب ها و غیره ) مى شود. مثل مرض هایى که به خاطر زیاده روى در خوردن و افراط و تفریط نمودن در شهوات براى انسان پیدا مى شود که در نتیجه ، در آینده آن مرض ها موجب درد و ناراحتى بدن انسان مى شود. عذاب و عقوبت شیطان در روز قیامت و لعن شدن او نتیجه اعمال و رفتار و سرپیچى کردن خود او است و مربوط به خدا نمى باشد.

جواب اعتراض پنجم که مى گفت : چرا وسیله رفتن به بهشت براى من فراهم شد که بروم و آدم را وسوسه کنم و او را هم از بهشت بیرون کنند، این است که ، مهم ترین حکمت و منفعت در بیرون کردن آدم از بهشت این بود که اگر او بیرون نمى آمد، همواره در بهشت مى ماند و فقط او از نعمت هاى الهى بهره مند مى شد. ولى حالا که او را بیرون کردند از پشت او فرزندان بى شمارى پدید مى آیند که خدا را تا روز قیامت اطاعت و عبادت مى کنند. و در هر زمانى عده زیادى از آنان به وسیله علم و عمل ، عبادت و بندگى به درجات عالى بهشت نایل مى آیند و از نعمت هاى آن استفاده مى کنند. چه حکمت و فایده اى از این بالاتر که از پشت او پیامبران که یکى از آنان حضرت خاتم الانبیا و فرزندان معصوم آن حضرت صلى الله علیه و آله وسلم به وجود مى آیند و به درجات رفیع بهشت دست مى یابند.

اما ایراد ششم که گفت : چرا خداوند مرا بر اولاد آدم مسلط کرد و طورى قرار داد که من آنها را ببینم ، ولى آنان مرا نبینند و من وسوسه و اغوایشان کنم ، جوابش این است که ، بشر در آغاز ناقص هست . بعضى از آنان ذلت و سیرتشان پاک و نفسشان نورانى است ، قابل تزکیه و ترقى ، و راغب آخرت اند، و بعضى از آنان بد ذات و بد سیرت و ناپاک اند، نفسشان ظالمانى و شریر، پیر و شهوات ، که اگر اغواى شیطان و اطاعت او نبود همه آنان در ظاهر مثل هم بودند. خوبان و پاکان از بدان و ناپاکان تمیز داده نمى شدند، و راهى براى معرفى و مشخص نمودن آنان وجود نداشت .
دیگر این که ، به وسیله وسوسه شیطان ، خوبان در اثر مخالفت با او به کمال و سعادت مى رسند و راه خدا را در پیش مى گیرند. بدان و ناپاکان در اثر اغواى او آخرت را فراموش مى کنند و مشغول دنیا و تعمیر و آبادانى آن مى گردند.
هم چنین این که ، دنیا به واسطه فریب خوردگان آباد و تعمیر نمى شد کما این که در حدیث قدسى وارد شده :
انى جعلت معصیت آدم سببا لعمارت العالم
« من معصیت آدم – با خوردن از آن درخت منع شده – را سبب قرار دادم براى عمارت و آبادانى جهان ».

در خبر دیگرى وارد شده :
لو لا انکم تذنبون لذهب الله بکم و جاء بقوم تذنبون
« اگر شما (اولاد آدم ) گناه نمى کردید، خداوند عالم شما را مى برد و قوم دیگرى را مى آورد که گناه کنند و در اثر آن آخرت را فراموش نمایند و دنیا را آباد و تعمیر نمایند».
پس حکمت تسلط شیطان بر اولاد آدم علیه السلام و اغوایشان همین ها بود که ذکر شد.

و اما ایراد و اعتراض هفتم آن ملعون که گفت : چرا خداوند تا زمان زیادى به من مهلت داد و فایده آن چه بود؟ باید گفت : که بودن شیطان بستگى به حیات بشر دارد و تا زمانى که اولاد آدم در روى کره خاکى باشند، شیطان هم باید باشد؛ زیرا همان طور که گفتیم بقاى شیطان براى تمیز دادن خوبان از بدان و براى آباد شدن جهان(37) پس اعتراض هاى شیطان پایه و اساسى نداشت و پاسخ ‌هاى در خور توجهى هم به آنها داده شده است .

_
منابع وپینوشتها:
36- انفال ، (8) آیه 41.
37- شرح نهج البلاغه ، خوئى ، ج 2، ص 79 – 83، با اندک تغییر در عبارات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.