دوشنبه , ۱۴ آذر ۱۴۰۱

تهمت شیطان به زکریا

شیطان چون نمى توانست بر پیامبران الهى دست پیدا کند، از دشمنى و خشمى که از ایشان داشت براى کشتن و بى اعتبار کردن آنان تهمت هاى ناروایى را به آنان نسبت مى داد. از جمله : تهمت زنا به زکریاى پیغمبر است .
از وهب بن منبه روایت شده : روزى که مریم عیسى علیه السلام را آبستن شد و مردم مطلع شدند، شیطان در میان بنى اسرائیل به صورت یکى از عابدهاى بیت المقدس در آمده و به مریم فحش و ناسزا مى داد، و مى گفت : اى مردم ! زکریا با مریم روابط نامشروع دارد. وى چون مریم را زیبا و صاحب جمال دیده با او زنا کرده ! و مریم از زکریا حامله شده . زکریا را بکشید که همه ما را بدنام کرده است .
مردم درصدد کشتن زکریا بر آمدند و بر سر وى ریختند تا او را بکشند. زکریا از ایشان گریخت تا به درختى رسید و به آن پناه برد. درخت براى او شکافته شد و گفت : اى زکریا! داخل شو. وقتى داخل شد درخت به هم آمد و آن حضرت از نظرها پنهان شد.شیطان قبل از بهم آمدن درخت گوشه ردای ذکریا راگرفت وبیرون درخت نگه داشت تا کفار رسیدند وابلیس را به شکل پیرمردی دیدند از او پرسیدند که شخصی با این مشخصات ندیدی از اینجا بگذرد ؟ابلیس گفت او وارد این درخت شده وگوشه ردای ذکریا را نشان داد کفار گفتند چگونه او را بیرون آوریم ؟ابلیس گفت چرا میخواهید بیرون آورید ؟ گفتند تا او را بکشیم شیطان گفت همانجا نیز میشود او را کشت
آن معلون دستور ساختن اره دو سر داد، او دست خود را بر درخت گذاشت و از پایین تا بالا کشید. دل آن حضرت را از پشت درخت شناخت و دستور داد همان جا رابا اره دو سر بریدنددر همان هنگام از عالم غیب ندای لاریبی رسید که ای ذکریا مبادا که آهی کشی وناله کنی که نامت از جریده صابران محو کنم وچون اثراره بر سر ذکریا رسید گفت خدایا هزار شکر که خون مرا بر سر کوه محبت تو میریزند آنگاه صبر کرد تا به دونیمش کردند
رسمی که هیچ آه نگویند وجان دهند
مادرمیان مردم عالم گذاشتیم

بعضى گویند: اره را از بالاى درخت گذاشتند، به طورى که اره از فرق سر او بگذرد – و آن حضرت را در میان درخت دو نیم کردند.
اره بر فرقش گذاشت و گفت : چونى
گفت : بر اولاد آدم هرچه آید بگذرد

زکریا از این ماجرا احساس درد و ناراحتى نکرد و به شهادت رسید. آن ملعون ، بعد از این ، میان بنى اسرائیل ناپدید شد و دیگر کسى او را ندید!
بعد از شهادت زکریا خداوند متعال عده اى از فرشتگان را فرستاد تا آن حضرت را غسل دادند و بر او نماز خواندند و بدن مطهر او را دفن نمودند(40)
البته ناگفته نماند که در مورد ذکریا روایتی دیگر وجود دارد وآن این است که زنی که کینیه ذکریا وفرزندش یحیی رابه دل داشت وقتی خواست دختر زیبایش را به شاه بدهد از پادشاه به جای شیربهای خود کشتن ذکریا ویحیی را درخواست کرد وشاه هم چنین کرد …ودر آخر شهادت ذکریا همانگونه که نقل شد است آمده است.

_
منابع وپی نوشتها:
40- حیوة القلوب ج 1 ص 379 وکتاب ابلیس ص 330

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.