سه شنبه , ۴ آبان ۱۴۰۰

تسلط شیطان بر بدن ایوب

وقتى که شیطان ایوب را چنین دید، دشمنى اش فزونى یافت و عرض کرد: خداوندا! سپاس ایوب براى این است که بدنش سالم مى باشد و مى گوید: باز کار مى کنم و اموالى به دست مى آورم . او مى داند که به زودى آن چه از او گرفته اى باز پس خواهى داد، هنوز شکر تو را مى کند و خود را نباخته است .
الحال اگر مرا بر بدنش مسلط کنى خواهى دید که دیگر شکر نخواهد کرد! خطاب از جانب خداوند به او رسید که تو را بر بدنش مسلط گردانیدم – به غیر از عقل و دل ، گوش و چشم و زبان او زیرا تو را در آنها تصرف نیست و آنها مربوط به من است .
آن ملعون چون رخصت یافت به سرعت فرود آمد که مبادا ایوب رحمت الهى را در یابد و بین او و شیطان حائل شود. آمد تا سد راه آن شود. پس از آتشى که خودش از آن خلق شده بود، در سوراخ ‌هاى بینى ایوب دمید که از تاپایش زخمى گشت . مدت بسیارى در رنج بود. هم چنان ایوب را در حمد و شکر الهى کوشتاتر مى یافت و زبانش دایما در یاد خدا بود.
مصیبت بر آن حضرت سخت شد که دیگر نتوانست داخل شهر بماند، از شهر و زندگى در آن دست شست و به بیرون شهر رفت . هر روز ناتوانى اش ‍ بیشتر مى شد و در عوض شکر و سپاس گزارى او افزایش مى یافت . یک مرتبه نشد که از درد خویش گلایه کند. روزى عیال اورحیمه عرض ‍ کرد: اى ایوب ! مرض تو طول کشید از خدابخواه که تو را عافیت عنایت فرماید.
فرمود: اى زن ! چند سال در حال رفاه و سلامت بودم . گفت : متجاوز از هفتاد سال . فرمود: چند سال است که بلا و مرض به من روى آورده ؟ گفت حدود هفت سال . فرمود: هفتاد سال در رفاه و سلامت بودم اگر هفت سال در بلا و رنج باشم آیا جا دارد که تندرستى خود را از خدا بخواهم ؟
وقتى شیطان دید هر چه اندوه بیشتر مى شود، شکر گزارى اش فزونى مى یابد، ناراحت شد، رفت پیش جماعتى از یاران ایوب و گفت : بیایید برویم نزد آن بنده مبتلا شده و از او بپرسیم به چه دلیل به این بلاى عظیم مبتلا گردیده است . چون نزد ایشان آمدند، گفتند: کاش ما را از گناه خود خبر مى دادى ، زیرا ما گمان نداریم این بیمارى تو را مگر به واسطه گناهى که از ما پنهان کرده اى !
فرمود: به عزت پروردگار سوگند مى خورم که من گناهى نکرده ام . هرگز طعامى نخورده ام ، مگر آن که یتیمى یا مسکینى را با خود شریک کرده ام . هرگز دو طاعت براى من پیش نیامده ، مگر این که هر کدام را بر من دشوارتر و سخت تر بوده است برگزیده ام شیطان از کار او سرگردان گشته بود. چه کند که او را از شکر گزارى باز دارد؛ زیرا حیله او در آن حضرت اثر نکرد و به مقصودش نرسید.(9)

_
منابع وپی نوشتها :
9- اقتباس از حیوة القلوب ج 1 ص 203تا 206

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.