دوشنبه , ۳ آبان ۱۴۰۰

اولین حسود دنیا شیطان بود

ابلیس اولین کسی بود که آتش حسدش شعله ور شد. از جنادة بن امیه نقل شده که اولین لغزش و اشتباهی که روی داده حسد بود. ابلیس نسبت به آدم به خاطر آنکه مامور به سجده در برابر وی گشت، حسد ورزید و همین حسد او را به نافرمانی و استکبار وداشت.
شیطان در گردهم آیى تروریستى مکه:

روایت شده : وقتى کفار قریش دیدند پیامبرى حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم هر روز رونق مى گیرد و حیله هاى آنها سودى نبخشیده سرکردهاى قریش در دار الندوه نشست ویژه اى ترتیب دادند.

کسى که سنش از چهل سال کم تر بود راه نمى دادند. این گردهم آیى از چهل نفر از سران قریش شکل گرفت . شیطان ملعون هم به صورت پیرمردى در آمد! خواست داخل شود، دربان گفت : کیستى ؟ جواب داد: پیرمردى از اهل نجد هستم و شما به راءى من احتیاج دارید؟! شنیدم براى خلاصى از دست این مرد جمع شده اید. آمده ام که راءى خود را در این باب به شما بگویم ، دربان گفت : داخل شو، او هم داخل شد و در جاى خود نشست . وقتى مجلس رسمیت پیدا کرد، ابوجهل گفت : اى گروه قریش ! در میان عرب کسى از ما عزیزتر نبود، ما اهل خانه خداییم ، مردم از اطراف عالم هر سال دو مرتبه براى حج و عمره به مکه مى آیند و ما را گمراهى مى دارند.

چنین بودیم تا آن که محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله و سلم در میان ما سر بر آورد. از نظر راست گوى او را امین خود قرار دادیم . الان که بزرگ شده ادعا مى کند پیامبر خدا است ، خبرهاى آسمان به سوى آن مى آید، بى خردى را به ما نسبت مى دهد.
به خدایان ما بد مى گوید. جوانان ما را فاسد و جماعت ما را پراکنده نموده است . مى گوید: گذشتگان ما، در آتش اند و هیچ چیز از این ، براى ما سنگین تر نیست . من براى او فکرى کرده ام ، همه گفتند: چه فکرى ؟ گفت : کسى را بفرستیم او را پنهانى بکشد! اگر بنى هاشم خون او را طلب کردند ده دیه براى خون او بدهیم ! شیطان گفت : این فکر، بسیار خبیث است . گفتند: چرا؟ جواب داد: زیرا بنى هاشم کشنده او را مى کشنده ، چه کسى حاضر است کشته شود؟

عاص بن وائل و امیه ابن خلف گفتند: ساختمانى محکم مى سازیم . سوراخ ‌هایى در آن مى گذاریم ، او را در آن جا زندانى مى کنیم و در آن را مى بندیم تا کسى نتواند پیش او رود! همان جا بماند تا بمیرد!
شیطان گفت : این پیشنهاد از اولى بدتر است . بنى هاشم هنگام حج از مردم کمک مى خواهند و او را نجات مى دهند.
ابوسفیان گفت : او را به شتر چموشى سوار مى کنیم و محکم مى بندیم ، از شهر بیرون مى کنیم تا شتر او را در کوه هاى مکه پاره پاره کند.
شیطان گفت : این راى از همه آنها ناپسندتر است . اگر او را زنده بیرون کنیم ، او از همه کس خوش روتر و خوش زبان تر است . با شیرین زبانى همه قبایل عرب را فریفته خود مى نماید. لشکرى تجهیز کرده حمله مى کند و شما را از بین مى برد! همه کفار حیران شدند و به شیطان گفتند: اى پیرمرد! نظر تو درباره این امر چیست و چه باید کرد؟ جواب داد: نظر من این است که از هر قبیله یک نفر، از بنى هاشم هم یک نفر با خود هم صدا کنید و همه یک مرتبه با شمشیر بر سر او ریزید و او را بکشید.
در این صورت خون او در میان قبایل پخش مى شود و بنى هاشم نمى تواند طلب خون او کنند، اگر دیه بخواهند به آنها بدهید.
اهل شوراى مکه گفتند: ما دیه مى دهیم و همه به اتفاق گفتند: راى این پیرمرد نجدى از همه بهتر است و همان را پسندیده و عمل کردند(1)

_
منابع وپینوشتها:
1- حیات القلوب ج 2 ص 453

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.