دوشنبه , ۶ بهمن ۱۳۹۹

اندرزهاى شیطان به نوح

حضرت عبدالعظیم حسنى از معصوم نقل مى کند: – بعد از طوفان نوح وقتى کشتى روى زمین قرار گرفت – شیطان پیش نوح آمد و گفت : تو خدمتى بزرگ به من کردى در پیش من حقى دارى . مى خواهم در عوض تو را نصیحت کنم و به تو خیانت نمى کنم . حضرت نوح ، از کلمات شیطان و از این که مى خواهد او را نصیحت کند ناراحت شد. خداوند به او وحى کرد که :اى نوح سخن او را قبول کن ! نوح فرمود: هر چه مى خواهى بگو. شیطان گفت : – اى نوح ! بخیل ، حریص ، حسود، جبار و عجول مباش – چون اگر بدانم کسى این صفات را دارد او را مانند توپ این طرف و آن طرف پرت مى کنم . حضرت نوح فرمود: خدمتى که من به تو کردم چیست ؟ جواب داد: نفرینى که درباره قوم خود نمودى و همه را به هلاکت رساندى و آنها را به جهنم فرستادى . من از دست آنها راحت شدم و اگر خودم مى خواستم آنان را گمراه و به گناه بکشانم ، یک عمر وقت لازم بود.(30)
در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام آمده : – بعد از آن که نوح از هر حیوانى یک جفت نر و ماده ، به کشتى برد – تا از غرق شدن نجات یابند و بعدا نسل آنها زیاد شود، نوبت به الاغ رسید، نوح به سوى الاغ آمد تا آن را به درون کشتى ببرد، الاغ سرپیچى کرد و نرفت ؛ زیرا شیطان در دست و پاى او را قرار گرفته بود. وقتى نوح سرپیچى الاغ را دید، فرمود: اى شیطان ! داخل شو! الاغ رفت . و شیطان هم همراه الاغ داخل کشتى رفت بدون آن که نوح متوجه شود. وقتى کشتى روى آب قرار گرفت چشم نوح به شیطان افتاد که گوشه اى نشسته بود. گفت :اى ملعون ! گم شو، چه کسى ، به تو اجازه داد وارد شوى ؟ پاسخ داد: خودت ! وقتى که مى خواستى الاغ را سوار کنى ، گفتى :اى شیطان ! داخل شو، من هم داخل کشتى شدم .
شیطان گفت : آیا مى خواهى دو چیز به تو یاد دهم ؟! نوح فرمود: من احتیاج به گفتار تو ندارم ، اما هر چه مى خواهى بگو، شیطان گفت : آن دو چیز یکى حرص است که از آن دورى کن ؛ چون آدم و حوا به خاطر حرص از بهشت خارج شدند.
دوم حسد است ، از آن هم بپرهیز! چون حسد باعث شد که خداوند مرا از بهشت خارج کرد. خداوند به حضرت نوح وحى کرد که هر دوى آنها را بپذیر، اگر چه خودش ملعون است(31)
بعضى روایاتى که از معصومان علیهم السلام نقل شده ، علت راندن شدن شیطان را از درگاه الهى ، حسد بردن آن ملعون دانسته و سجده نکردن در مقابل آدم را ناشى از همین خوى او بر شمردند.
حضرت على علیه السلام در این باره فرمود : الحسد معصیه ابلیس ‍الکبرىحسد، معصیت و نافرمانى شیطان بزرگ بود(32)
امام صادق علیه السلام در حدیثى که حسد را به دو قسم تقسیم فرموده ، چنین مى گوید: یک قسم حسد غفلت و دیگرى حسد فتنه است . آنگاه در مورد قسم دوم مى فرماید: حسد دوم ، بنده را به کفر و شرک مى کشاند. به واسط حسد بود که شیطان دستور خدا را رد کرد و از سجده به آدم خوددارى نمود(33)
کافران هم جنس شیطان آمده
جانشان شاگرد شیطانان شده
صد هزاران خوى بد آموخته
دیده هاى عقل و دل بر دوخته
گمترین خوشان به زشتى آن حسد
آن حسد که گردن ابلیس زد
از خدا مى خواه دفع این حسد
تا خدایت وارهاند از جسد(34)

در روایت دیگرى از جناده بن امیه است که مى گوید: نخستین گناه حسد بردن شیطان به آدم بود. چون آن ملعون مامور شد به آدم سجده کند حسد – بر مقام و شخصیت آدم – او را به نافرمانى واداشت و سجده نکرد(35)
امیرالمؤمنین علیه السلام در حدیث اربعه ماءه شماره 311 فرمود: هرگاه انسان خود را آماده براى نماز اول وقت کرد شیطان مى آید در مقابلش ‍مى ایستد و از روى حسد به خاطر نعمت هایى که خداوند در عوض این نماز به او مى دهد و آن ملعون خود از آن محروم شده ، به وى مى نگرد(36)
ور حسد گیرد تو را ره در گلو
در حسد ابلیس را باشد غلو
کو ز آدم ننگ دارد از حسد
با سعادت جنگ دارد از حسد
عقبه اى زین صعب تر در راه نیست
اى خنک آن کش حسد همراه نیست
این جسد، خانه حسد آمد باران
کز حسد آلوده گردد خاندان
خانمان ها از حسد گردد خراب
بازشاهى از حسد گردد غراب
خاک شو مردان حق را زیر پا
خاک بر سر کن حسد را هم چو ما

_
منابع وپی نوشتها:
30- بحارالانوار ج 72 ص 195
31- همان
32- غررالحکم ص 38
33- تحف العقول ص 371
34- مثنوی مولوی دفتر چهارم ص 751
35- درالمنثور ج 1 ص 51
36- مواعظ العددیه ص 304

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.