دوشنبه , ۳ آبان ۱۴۰۰

آیا انسان در برابر شیطان مجبور است؟

نه تنها انسان با علم حضورى، پى به مختار بودن خود مى‏برد(8)و نه تنها آیات متعددى از قرآن دلالت بر اختیار انسان مى‏کنند،(9)بلکه آیات فراوان دیگرى نیز دلالت دارند که انسان در برابر شیطان بی اختیار نیست، بلکه شیطان از طریق تزیین (آراستن، زیبا جلوه دادن)(10)، وسوسه(11)، دعوت(12)،تسویل (فریفتن)(13)استزلال (لغزاندن)(14)، افتنان (به فتنه انداختن)(15)اضلال (گمراه کردن)(16)،ایحاء (القا کردن سخن، وحى کردن، وسوسه کردن)(17)وعده دروغ(18)و مانند آن انسان را به نافرمانى خدا سوق مى‏دهد و این ‏همه، از لوازم شیطنت است. باید توجه داشت که اگر در بعضى از آیات اشاره به سلطه شیطان بر بعضى افراد شده،(19)این سلطه تکوینى نیست و از این‏رو، شیطان در قیامت، به هنگام رویارویى با پیروان خود مى‏گوید: «إِنَّ اللهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ مَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَ لُومُواْ أَنفُسَکُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِکُمْ وَ مَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»(20)
؛‌ خداوند به شما وعده حق داد؛ و من به شما وعده [باطل‏] دادم‏، و تخلّف کردم‏! من بر شما تسلّطى نداشتم‏، جز این که دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنابر این‏، مرا سرزنش نکنید؛ خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم‏، و نه شما فریادرس من‏! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، [و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید] بیزار و کافرم‏! مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکى دارند!
دعوت شیطانى و تزیین اعمال و تسویل و وسوسه توسط شیطان ممکن است در انسان میل و شوق به گناهان ایجاد کند و انسان هم پس از آن به راحتى تن به معصیت و نافرمانى خدا دهد، ولى این به معناى مسلوب‏الاختیار کردن انسان نیست، بلکه او مخیّر است که دل و فکر خود را جایگاه و سنگر شیطان قرار دهد یا جایگاه ذکر الهى.البته روشن است که سلطه در آیه شریفه، اطلاق دارد و شامل هر نوع سلطه‏اى مى‏شود، چه سلطه بر ابدان باشد و چه سلطه بر افکار و اندیشه‏ها.دعوت شیطانى و تزیین اعمال و تسویل و وسوسه توسط شیطان ممکن است در انسان میل و شوق به گناهان ایجاد کند و انسان هم پس از آن به راحتى تن به معصیت و نافرمانى خدا دهد، ولى این به معناى مسلوب‏الاختیار کردن انسان نیست، بلکه او مخیّر است که دل و فکر خود را جایگاه و سنگر شیطان قرار دهد یا جایگاه ذکر الهى. بسیارند کسانى ‏که حاضر نیستند، حتى یک لحظه، قلب خود را جایگاه وساوس شیطانى قرار دهند؛ دل‏هاى آنها لبریز از ایمان به خداست و همیشه بر او توکّل دارند و از این‏رو، شیطان هم بر آنها هیچ سلطه‏اى ندارد: «انّه لیس سلطانه على الّذین آمنوا و على ربّهم یتوکلّون»(21)؛ او بر بندگان خدا (کسانى که واقعا بنده او هستند) هیچ سیطره‏اى ندارد، مگر بر پیروان گمراه خود: « إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ»(22)
؛ که بر بندگانم تسلّط نخواهى یافت‏؛ مگر گمراهانى که از تو پیروى مى‏کنند.

_
منابع وپینوشتها:
8- حالاتى مانند پشیمانى، شک و تردید و عذرخواهى و نیز مدح و ستایش یا مذمّت و سرزنش از بعضى افراد و همه نظام‏هاى حقوقى، اخلاقى و تربیتى، همه حاکى از وجود اختیار در انسانند
.9- محمود رجبى، انسان‏شناسى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، 1380، ص 155.
10- «فزیّن لهم الشیطان اعمالهم فصدّهم عن السبیل» (نحل: 24) «تالله لقد ارسلنا الى اُممٍ من قبلک فزیّن لهم الشیطان اعمالهم» (نحل: 63) و نیز عنکبوت: 38/ انعام:43/ انفال:48 .
11- «فوسوس الیه الشیطان قال یا آدم هل ادلّک على شجرة الخلد و ملکٍ لایبلى» (طه: 120) و نیز اعراف: 2و200 / ناس: 4و 5/ فصلت: 36/ یوسف: 100 .
12- «… و ما کان لی علیکم من سلطانٍ الاّ ان دعوتکم فاستجبتم لی» (ابراهیم: 22و نیز لقمان:21).
13- الّذین ارتدّوا على ادبارهم من بعد ما تبیّن لهم الهدى الشیطان سوّل لهم و املى لهم» (محمد:25)
14- فازلّهما عنها فاخرجهما ممّا کانافیه» (بقره:36) و نیز آل عمران:155
15- «یا بنى آدم لایفتننکّم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنة» (اعراف: 27)
16- «… و یریدُ الشیطان ان یضلّهم ضلالاً بعیدا» (نساء:60) و نیز یس: 62/ نسا: 119/ قصص:15 .
17- «و کذلک جعلنا لکلّ نبىٍ عدوا شیاطین الانس و الجنّ یوحى بعضهم‏ الى ‏بعضٍ زخرف‏القول غرورا» (انعام:13) ونیز انعام:121 .
18- «وعدهم و ما یعدهم الشیطان الاّ غرورا.» (اسرا: 64) و نیز ابراهیم: 22 .
19- «انّما سلطانه على الّذین یتولّونه و الّذین هم به مشرکون.» (نحل:100) و نیز زخرف: 36/ مجادله:19/ اعراف:27 .
20- ابراهیم/22.
21- نحل/ 99.
22- حجر/ 42.موارد 13 تا 27 از مجله معرفت، ش 62، علی محمد قاسمى، با تصرف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.