شنبه , ۲۴ آذر ۱۳۹۷
خانه » روانشناسی » روانشناسی اشک

روانشناسی اشک

تردیدی نیست که زن و شوهر در هر حالی آسیب آفرینند چون اندیشه های متفاوت و سلیقه های گوناگون دارند.

تجربه اینکه دشواری های هر خانواده ویژگی خود را داردو نسخه یگانه ندارد. دستور العمل ها اگر جنبه عمومی داشته باشد ، کمتر می تواند دشواری هر خانواده ای را به همانگونه حل کند. می پردازم به ساده ترین دشواریهای زن و شوهر که شما هم از آن باخبرید. تفاوت قضیه در این است که حل آن را چگونه درونسازی کنیم. بانوان شکایت می کنند که چرا مردان به آنان راه حل های پیاپی نشان می دهند؟« … به شوهرم زنگ می زنم که بچه زمین خورده است و دستش درد می کند، به من می گوید بچه را نزد پزشک ببر. مگر من نمی دانم که بچه را باید نزد پزشک برد؟» چرا مادری در زمین خوردن فرزندش فوراً با شوهرش تماس می گیرد؟…پاسخ این است که او از شوهر همدردی و پشتیبانی می خواهد و از سوی دیگر حضور او را می طلبد.اما مرد چه فکر می کند؟ او می خواهد از این گفتگو نتیجه ای بگیرد. به قول معروف تیر را به هدف بزند.

او در دنیای مشگل گشائی زندگی می کند نه همدردی. بانوئی که در انتظار شیون مرد پس از بیان حادثه ای ناگوار به سر می برد، به احساس محرومیتی شدید دچار خواهد شد. مغز زن طوری تنظیم شده است که می خواهد راجع به حادثه حرف بزند. فقط در این باره به گفتگو بنشیند ولی مرد می اندیشد که او راه حل خواسته است.«…مگر من چه گفته ام که همسرم این گونه بر انگیخته و ناراحت شده است؟» زن در احساس محرومیت شدید اغلب به گریه پناه می برد. گاه گریه پاسخ قلب آدمی است. اندوه و درد حاصل از گفتگو های بی نتیجه ، فریاد های بی هدف راه جاری ساختن اشک را آسان می کند. اما همیشه «گریه» نماینده اندوه واقعی نیست!…گرچه مردان کمتر گریه می کنند ولی هستند بانوانی و گاه مردانی که گریه را راهی برای گروگان گیری عاطفی می دانند؛ حتی ممکن است ناخود آگاه اشک را سرازیر سازند، زیرا در اینصورت نمی توانند احساس اطرافیان را نسبت به خود تغییر دهند.

در واقع اشک یک اسلحه کارساز برای کنترل کردن است که گاه به گونه ای نیمه آگاهانه برای تغییر احساس دیگران به کار برده می شود. کاربرد گریه برای رسیدن به هدف سوابق تاریخی دارد که شاید بررسی آنرا به گاه دیگر موکول کنم. آنچه امروز به کوتاهی درباره آن گفتگو می کنم این است که اشک در زمان خطا کاری نقش اساسی ایفا می کند. قاتلان حرفه ای هنگامیکه به پای میزمحاکمه دعوت می شوند، می گریند. آنها که از فروشگاه ها دزدی کرده اند به محض اینکه دستگیر می شوند اشک می ریزند… حتی آنها که به همسران خود خیانت کرده اند و خیانت آنها آشکار شده است اشک ریخته اند. اشک خیانتکار به این منظور است که فرد آسیب دیده از خشونت ، انتقام و بازتابهای تند خودداری کند. آرام و ساکت بماند.

واقعیت این است که رابطه هر قدر نزدیک تر باشد، خطای خطاکار اشک بیشتری را به وجود می آورد. فرد نزدیک، بیشتر آسیب می بیند به همین دلیل خطا کار نیاز بیشتری برای خنثی کردن بازتابهای او دارد. …«… من و شوهرم با عشق ازدواج کردیم. هر دو دانشجو بودیم و می دانستیم که برای ساختن زندگی نیاز به از خود گذشتگی فراوان داریم. هر دو کار کردیم و چرخهای زندگی را با زحمت بسیار به گردش در آوردیم ولی در این خارستان که هر روز عبور می کردیم از نظر روان مجروح به خانه باز می گشتیم. هر دوخسته بودیم. تا آنکه در محیط کار جوانی خستکی مرا شناسائی کرد. همه کارهائی را که شوهرم فراموش کرده بود انجام دهد او به نمایش روزانه ی من می گذاشت.

یکوقت دیدم که تسلیم او هستم. شوهر باهوش من دریافت که کاسه ای زیر نیم کاسه است. یک روز من و دوست پنهانی من را در گوشه ای غافلگیر کرد. دلم می خواست زمین باز شود و در خاک فرو می رفتم… به پهنای صورت اشک می ریختم و التماس می کردم. شوهرم فقط نگاهم می کرد… نمی توانستم از خود دفاعی کنم و به خانه بازگشتم و به خواهرم زنگ زدم. به خانه مادرم برگشتم .تا دو ساعت نمی توانستم به مادرم بگویم چه حادثه ای اتفاق افتاده. وقتی پس از دو ساعت حالم جا آمد مطلب را با مادرم و خواهرم در میان گذاشتم و آنها نمی گفتند: مگر دنیا زیر و روشده است؟ کاریست که شده است. خدا را شکر که تندرست هستی. از خانواده ام سپاسگزارم که من را در آن لحظات تلخ پشتیبانی کردند و …» اولین هدف گروگانگیران عاطفی نزدیک ترین افراد خانواده اند.

مردان در اینمورد روش دیگری را در پیش می گیرند. مستقیم تر و صریح تر عمل می کنند. به راه های گوناگون برای اثبات عشق خود متوسل می شوند. و در میان بهت و حیرت همسران خود،کوشائی در نزدیکی کردن با آنا ن نشان می دهند.
این روشها، برای این هر دو سودی به دنبال دارد و آن پرهیز از کشمکش برای پایان بخشیدن به دشواری است. ولی دشواری با گریستن و ابراز عشق کردن و گل فرستادن و هدیه خریدن حل نمی شود.

فرزندان در این میان چه می کنند؟ می بینند و یاد می گیرند. یاد می گیرند که مادر با پدر و یا پدر با مادر پس از حادثه ی نامطلوب چه کرد؟… و خود را در این تاریکی رفتار رها می سازند. آنها درد را می فهمند ولی درمان درد را با شگفتی می بینند وبه خود تحمیل می کنند.«… قبول دارم که کار درستی نکردم. همسر مهربان و خوبی داشتم ولی درست سه سال پس از ازدواج با زنی آشنا شدم که من را همانطور که هستم می پذیرفت. چهل سال است که با همسرم زندگی می کنم . خیانت من به او یک خیانت سی و هفت ساله است.
باور نمی کرد که او را حتی از ایران به کانادا و سپس به امریکا بیاورم. همسرم فهمید که همچنان جوانی ام را با چنگ و دندان به باور خود می آورم. همسرم و فهمید و شکست، فرزندانم که همگی دانش آموخته و در شغل خود ممتازند، از من دور شدند. دیدم چاره ای ندارم جز آنکه به خطای خود اعتراف کنم. رفتم دسته گلی خریدم و سپس به پای همسرم افتادم. در حضور بچه ها از او عذر خواستم. گفتم اشتباه کردم ولی او مأیوسانه می گفت: چگونه به تو اطمینان کنم؟ بر می گردم به گفتار اصلی که زن و شهو در هر حال آسیب آفرینند و راه حل دشواری ها را هر یک به گونه ای می بینند و عمل می کنند. پرسش این است که با چنین ویژگیهائی چگونه می توانیم از پیشرفت بیماری رابطه جلوگیری کنیم؟ پاسخ این است که مرد و زن هر دو نیاز به آموزش دارند. ممکن است بانوان ، مردان را کودکانی تصور کنند که بد آموزی های مادر او را خود خواه و خودپسند و مرموز بار آورده است. و نیز ممکن است، مردان، بانوان را موجوداتی کنترل کننده بدانند که فقط قصد آنها سلب آزادی مرد است.

راه حل، دوباره آموزی زن و شوهر است. نگرشهای پیشین ،قواره های پیش ساخته و تعبیر و تفسیر ها یی را به وجود می آورد که خانواده را ازکمال به زوال می کشاند. اگر حادثه ای نامطلوب در خانواده ای به وقوع پیوست با کسی که عواطف را عامل سکوت و پذیرش دیگران می کند، نباید جنگید. نباید سرزنش کرد، بلکه بهتر است به او آموزش داد که با عواطف خود زندگی دیگران را به گروگان نگیرد. داستان روزنامه نگار آفریقای جنوبی به یادم آمد که در خانه خود مورد تجاوز قرار گرفته بود. او به علت این حادثه سه فرزندش را رها کرد و از بام تا شام به حال خود اشک می ریخت که چرا چنین حادثه ای بر من رفته است؟… تابالاخره به خود آمد و در کتاب « به خود افتخار می کنم» پذیرفت که اشک ریختن و نقش افراد بیچاره را بازی کردن راه رستگاری نیست. واقعیت این است که آدمی هنگامیکه از عواطف خود برای تغییر دیگران استفاده می کند خود در تاریکی به سر می برد. روزنه ای به سوی آینده و شادی زندگی نمی بیند.
در جهانی که ما زندگی می کنیم شاید سوء استفاده از اشک، تاریخی ترین گونه ی ایجاد تغییر در فهم و اندیشه مردم بوده است. این گونه شناسائی، رابطه ای است که خطر جدائی را کاهش می دهد و گفتگو ،عامل کشف موریانه ایست که در ستون خانواده ریشه دوانیده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.