دوشنبه , ۲۹ شهریور ۱۴۰۰

علوم فرشتگان موهبتى است

آن چـه از آیات و روایات بر مى آید این است که علوم فرشتگان فطرى و موهبتى است که با ذات آنها به وجود آمده و وجود آنها طبقات و مراتبى دارد که هر طبقه ، واجد مرتبه اى از کمال است و قابل کم و زیاد شدن هم نیست ، چنان که در قرآن آمده :
قـالوا سـبـحـانـک لا علم لنا الا ما علمتنا(۶۹) (وقتى فرشتگان از شناسایى اسما عاجز ماندند به ناتوانى خود اعتراف کرده ) گفتند: پاک و منزهى تو! ما چیزى جز آن چه به ما تعلیم داده اى ، نمى توانیم .

عـلم فـرشـتگان در ابتداى خلقت در فطرت آنها شده و در وجود آنها جهات استعدادى نیست ، مگر آن که اضافه جدیدى از طرف مبدا بشود؛ زیرا چنان که گفته اند: فرشتگان حالت مـنـتـظـره نـدارنـد و هـر کـمـالى کـه سـزاوار وجـود آنـهـا اسـت در ابـتـداى خـلقـت در اصـل وجـود نـهـاده شـده ، لکـن انسان چون جامع مراتب عوالم وجود است ؛ بعضى کمالات را بـالفـعـل و بـعـضـى کـمالات را بالقوه دارد و باید آن چه را در ابتدا وى نهاده اند، به سـعـى و کـوشـش از قـوه به فعل آورد. لازم به ذکر است که آیه :و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکه فقال انبئونى باسماء هولاء ان کنتم صادقین (۷۰) و علم هـمـه اسما را به آدم آموخت ، سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى گویید مرا به اسامى آنها خبر دهید. مى رساند که اسماى نام برده ، و یا مسماهاى آنها مـوجـوداتى زنده و داراى عقل بوده اند، که در پس پرده قرار داشته اند و به همین جهت علم بـه آنـها غیر آن علمى است که ما به اسماى موجودات داریم ؛ چون اگر از سنخ و نوع علم مـا بـود باید بعد از آن که آدم به فرشتگان خبر از آن اسما داد، فرشتگان نیز مانند آدم بـه آن اسـمـا عالم شده باشند و در داشتن آن علم با او مساوى باشند؛ زیرا هر چند آدم به آنان تعلیم داد، خود آدم هم به تعلیم خدا آن را آموخته بود؛ پس دیگر نباید آدم اشرف از فـرشـتـگـان بـاشد و اصولا نباید مورد تکریم بیشترى واقع شود و چه بسا فرشتگان بر آدم برترى و شرافت بیشترى داشتند، چون استاد آدم خدا بود و استاد ملائکه آدم .

هـم چنین اگر علم به اسما از سنخ علم انسان بود، نباید فرشتگان به صرف این آدم علم بـه اسـمـا دارد، قـانـع شـده بـاشـنـد و اسـتـدلالشـان باطل شود؛ زیرا این چه استدلالى است که خداوند به یک انسان مثلا علم لعنت بیاموزد و آن گـاه بـه وجـود او مـبـاهـات کـنـد و او را بـر فـرشتگان برترى دهد؟ بعد بر فرشتگان بـفـرمـایـنـد: ایـن انـسـان جـانـشـین من است و مى تواند کرامتم را پذیرا باشد اما شما نمى توانید!سپس بیفزاید اگر قبول ندارید و اگر راست مى گویید که شایسته مقام خلاقتید و یا اگر در خواست این مقام را دارید، مرا از لغات و واژه هایى که بعدها نوع انسان براى خود وضع مى کنند تا به وسیله آن را از منویات خود آگاه سازند، خبر دهید.

سـخـن کوتاه این که ، آن چه آدم از خدا آموخت و از جانب خداوند به وى تعلیم داده شد، غیر آن عـلمـى بـود کـه فـرشتگان از آدم آموختند. علمى که خداوند براى آدم آموخت حقیقت علم به اسـمـا بـود، کـه فرا گرفتن آن براى آدم ممکن بود، اما براى فرشتگان غیر ممکن ؛ زیرا آخر آیه : ان کنتم صادقین اشعار دارد بر این که ادعاى فرشتگان ادعاى صحیحى نـبـود چـون چـیـزى را ادعـا کـرده انـد کـه لازمـه اش داشـتـن عـلم اسـت . بـنـابـراین ، آدم که شایستگى خلیقه اللهى را یافت به سبب همین آگاهى به اسما بود نه براى خبر دادن از آن و گـرنه اگر صرف اخبار بود بعد از خبر دادن او، فرشتگان نیز آگاهى مى یافتند و بـا او در علم و آگاهى مساوى مى شدند از این رو، معنا نداشت که بگویند: سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا…(۷۱)

اما در پاسخ به این پرسش که چرا خداوند این علوم را به فرشتگان تعلیم نداد؟ باید گـفـت : آنـهـا بـه جـهـت سـاختار خاص ‍ وجودى آمادگى پذیرش چنین تعالیمى را نداشتند. فـرشـتـگـان بـراى هـدف دیـگـرى آفـریـده شـده بـودنـد؛ لذا آنان پس از این آزمایش به شـایـسـتـگـى آدم اعتراف کردند، اما شاید خودشان ابتدا فکر مى کردند براى این هدف هم تـوانـایـى و آمـادگـى دارنـد، از ایـن رو خـداوند متعال با آزمایش علم اسما تفاوت استعدادشان را با آدم به آنها نشان داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.