دوشنبه , ۲۹ شهریور ۱۴۰۰

عزرائیل و فرشتگان مرگ

بـا سیرى در آیات کریمه قرآن مجید با این مطلب مواجه مى شویم که قبض ارواح گاهى به خدا نسبت داده شده ، گاهى بهملک الموت (عزرائیل ) و گاهى نیز به فرشتگان مرگ .

۱-الله یـتـوفـى الانـفـس حـیـن مـوتـهـا(۲۳۴) خـداوند جان ها را به وقت مرگ کاملا دریافت مى دارد.
۲-قل یتوفاکم ملک الموت الذى و کل بکم (۲۳۵) بگو: جان شما را فرشته مرگ که بر شما گمارده شده دریافت مى دارد.
۳-حتى اذا جاء احدکم الموت توفت رسلنا و هم لا یفرطون (۲۳۶) تا این چون مرگ یکى از آنان فرا رسد، رسولان ما جان او را مى گیرند، و ایشان کوتاهى نمى کنند.

کـمـى دقـت در آیـات فـوق ، نـشان مى دهد که هیچ گونه تضادى در میان آنها نیست ؛ زیرا قـبـض کـننده اصلى ذات پاک خداست ، آن گاه در عالم اسباب فرشته مرگ ، یعنى عـزرائیـل مـجرى این فرمان است و او نیز به وسیله گروهى از فرشتگان و رسولان الهى این ماموریت را نجام مى دهد.

امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مـى فـرمـایـد: از مـلک المـوت سوال شد: چگونه در یک لحظه ارواح را قبض مى کنى ، در حالى که بعضى از آنـهـا در مغرب و بعضى در مشرق است ؟ ملک الموت پاسخ داد: من این ارواح راه به خود مى خوانم و آنها مرا اجابت مى کنند.
سـپس حضرت ادامه داد: ملک الموت گفت : دنیا در میان دست هاى من هم چون ظرفى است در میان دست هاى شما که هر آن چه مى خواهید از آن
گونه مى خواهید آن را گردش در مى آورید(۲۳۷) .

نیز آن حضرت در پاسخ به کسى که مرگ ناگهانى عده زیاد را عجیب مى دانست ، فرمود: خـداونـد مـتـعال براى ملک الموت یاران و دست یارانى از ملائکه قرار داده است که آنان ارواح را قبض مى کنند. همان گونه که رئیس نگهبانان براى خود دست یارانى دارد و آنان را براى حوایج مختلف به کار مى گیرد(۲۳۸) .

اسـتـاد شـهید مطهرى (ره ) مى فرماید: از خواص یک حقیقت مجرد این است که زمانى و مکانى نیت ، یعنى با همه زمان ها و مکان ها على السویه است ، نسبت او با اشیا على السویه است ، ولى نـسـبـت اشـیاء با او متفاوت است و براى یک ملک ، تمام عالم طبیعت یک سان است ، این است معناى این که گفته مى شود عزرائیل بر عالم آن چنان تسلط دارد که یک انسان بر کف دستش . عزرائیل در یک نقطه معینى نیست که از آن جا بخواهد به این جا بیاید، انسانى که بـا جـبـرئیـل اتـصـال بر قرار مى کند با انسان هاى دیگر فرق دارد، یعنى نسبت وحى از نـاحـیـه انـسـان مـتـفـاوت اسـت کـه یـک انـسـان وحـى را مـى گـیـرد و دیـگـرى وحى را نمى گیرد(۲۳۹) .

خلاصه این که ، ملک الموت – سلام الله علیه – براى قبض ارواح مردم از حجاب هاى جهان غیب تجلى مى کند، پس ‍ مردم هنگام مرگ نابود نمى شوند، بلکه فرشته مرگ حقیقتشان را قبض مى کند و او هم حجاب هاى غیب را پشت سر مى گذارد و براى انسان محتضر تجلى مى کـنـد. ایـن تـجـلى را هـر مـحـتـضـرى ادراک نـمـى کـنـد، هـر کـسـى در آن حـال ایـن مقام را ندارد که جلوه فرشته مرگ را ببیند بسیارى از مردم هستند که ماموران این فرشته را مشاهده مى کنند(۲۴۰) .

بـعـضـى از صـوفـیـه گـفـتـه اند: حق ملک الموت این است که انسان او را نسبت به سایر مـلائکـه بـیـشـتر دوست داشته اشد؛ چه این که او باعث مى شود که انسان از زندگى پست دنیوى به زندگى جاودانه و ابدى منتقل شود.

روایـت شـده : حضرت ابراهیم خلیل (ع ) فرشته اى را ملاقات کرد و به او گفت : تو که هستى ؟ آن فرشته گفت : من ملک الموت هستم .
حـضـرت ابراهیم گفت : آیه ممکن است به من صورتى را که در آن روح مومن را دریافت مى کنى ، بنمایانى ؟ گفت : بله ، از من روى گردان ، و چنینى کرد، به ناگاه جوانى شد با چـهـره اى زیـبـا، لبـاس پـاک و زیـبا و بویى پاک و طیب ، ابراهیم گفت : اى ملک الموت ، اگـر مـومـن فـقـط روى تو ر ملاقات کند برایش بس است ، سپس گفت : آیا ممکن است یه من صـورتـى را کـه در آن روح فـاجر را قبض مى کنى ، بنمایانى ؟ گفت : طاقت نمى آرى . گفت : چرا!عرض کرد: از من روى گردان ، چنین کرد و سپس به او نگریست . ناگهان مردى سیاه چهره را دید که موهایش راست شده و بوى بسیار بد و لباسى سیاه به تن دارد که از بـیـنـى او آتش و دود بیرون مى آید، با دین این منظره وحشتناک غش کرد. وقتى به هوش آمـد مـلک الموت به حالت اولى خود بر گشته بود. ابراهیم به او گفت : اى ملک الموت ، اگر کافر هنگام مرگ فقط تو را ملاقات کند (در عذابش ) بس است (۲۴۱) .

از روایـاتـى کـه در کـافـى رسـیـده اسـتـفـاده مـى شـود بـه عـزرائیـل بـریال نیز گفته شده است و کلینى به سند خود از حنان بن سدیر از امـام صـادق (ع ) روایـت کـرده کـه گفت : خدمت آن حضرت عرض کردم : معناى این که یعقوب بـه فـرزندان خود گفت : اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه …(۲۴۲) چیست ؟ آیا او بعد از بیست سال که از یوسف جدا شد مى دانست که او زنده است ؟ فرمود: آرى ، عرض کـردم : از کـجـا مـى دانـسـت ؟ فـرمـود: در سحر به درگاه خدا دها کرد و از خداى نعالى در خـواسـت کـرد کـه مـلک المـوت را نـزدش نـازل کـنـد، بـریـال – کـه هـمـان ملک الموت باشد- هبوط کرده پرسید: اى بعقوب چه حاجتى دارى ؟ گـفـت : بـه مـن بـگـو بـدانـم ، ارواح را یـکـى یـکـى فـبـض ‍ مـى کـنـى یا با هم ؟ بـریـال گـفـت : بـلکـه انـه را چدا چدا و روح روح قبض مى کنم ؛ بعقوب پرسید: آیه در میانه ارواح به روح یوسف هم بر خورده اى ؟ گفت : نه ، از همین جا فهمید که پسرش زنده است ، رو به فرزندان کرد و فرمود: اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخته (۲۴۳) .

عارف معروف ، مول عبدالرزاق کاشانى در تاویلاتش مردم را سه قسمت کرده و مى گوید: عده اى را ملائکه قبض روح مى کنند و اینها اصحاب نفوسند، چه سعید یاشند چه شقى ، در صـورتـى که سعیدند ملائکه رحمت و در صورتى که سقى باشند فرشتگان غضب قبض مـى کـنـنـد. عـده اى را مـلک الموت (عزرائیل ) قبض روح مى کند و آنها ارباب قلوبند که از حـجـاب نـفـس بـیـرون رفـته و به مقام قلى رسیده اند و به تعبیر صاحب تاویلات ، نفس کـلیـه عـالم جـانـشـان را مـى گـیـرد و گروهى را خداى تعالى با دست قدرت خود متصدى گـرفـتـن روحـشـان مى شود، و آنها کسانى هستند که از مقام قلب فراتر شده و به رتبه شهود نایل گردیده اند و بین انه و خداى تعالى حجابى باقى نمانده است .

یک نظر

  1. خدایا من ارزو دارم در خواب عزراییل به من سلام کند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.