دوشنبه , ۲۹ شهریور ۱۴۰۰

حکمت وجود فرشتگان

در بـحث توحید و شناخت صفات حق تعالى ثابت است که ذات حضرت بارى ، حکیم على الا طـلاق اسـت از این رو، کار بى هدف از او صادر نمى شود؛ زیرا که کار خدا از حکمتش منشا مـى گـیـرد و وقـتـى حـکمت ، منشا عملى شد، آن عمل نظام و هدف مخصوص مى یابد چنان که فـرمـوده است : و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما لا عبین (۳۲) آسمان و زمین و آن چه را در این منظومه کیهانى هست به بازیچه و بى هدف نیافریدیم .

با توجه به این مساله باید گفت به یقین ، خلقت فرشتگان مانند سایر مخلوقات خداوند داراى حکمت بلکه حکمت هایى است که شاید بعضى از آنها از نظر ما مخفى مانده باشد؛ اما بـعـضـى از دانـشـمـنـدان اسـلامـى در این باره وجوهى را ذکر نموه اند، از جمله محدث عظیم القـدر، عـلامـه مـجـلسـى مى نویسد: اگر بگویند که این فرشته ها و تسلط آنها به انسان چه سودى دارد؟ جواب دهیم ، چند وجه دارد: نخست این که ، شیطان انسان را به شر و معصیت مى کشاند، و این فرشته ها در برابر او آدمى را به خیر و طاعت دعوت مى کنند. دوم این که مجاهد گفته : هیچ بنده خدا نباشد جز این که فرشته اى بر او گماشته شده تا او را از جـن و انـسـان و جـانـوران نگه دارد. سوم این که ، یم بینیم بسا خاطره اى بى سبب ، بـه قلب ما مى آید و بعد روشن مى شود که سبب مصلحتى بوده است ، و بسا کشف مى شود کـه سـبـب بـلا یا گناه و تباهى مى باشد؛ اولى از فرشته هادى است ، و دومى از شیطان گمراه کننده . چهارم این که ، چون آدمى بداند فرشته ، کردار او را ثبت مى کند و با اوست ، بـیـشـتر از گناه مى پرهیزد، چنان که در حضور انسان محترم ، شرم مى کند و گناه نمى کند(۳۳) .

به هنگام ذکر وظایف و کارهاى فرشتگان – که جملگى با وجود حکمت آفرینش آنان پیوند دارد – مـمـکـن اسـت ایـن سـوال بـه ذهـن خـطور کند که چه اشکالى داشت تمام وظایفى را که خـداونـد بـه فرشتگان واگذارده ، خود انجام مى داد و دیگر این موجودات غیر مادى را نمى آفـریـد؟ بـایـد گـفـت فـرشـتـگـان بـیـانگر عظمت و جلالت حق تعالى هستند، چنان که در روایـات آمـده و شـیـخ صـدوق در کـتـاب تـوحـیـد بـاب ذکـر عـظـمـت خـداونـد – جـل جـلاله چـند نمونه را ذکر کرده است . علاوه بر آن ، نظام طولى هستى اقتضا دارد که بین خدا و مخلوقات از جمله انسان واسطه هایى قدسى وجود داشته باشند؛ به بیانى دیـگـر، نظام عرضى شرایط مادى و اعدادى به وجود آمدن یک پدیده را تعیین مى نماید. و بـه مـوجـب ایـن نظام است که تاریخ جهان وضع قطعى و مشخصى مى یابد، هر حادثه در مکان و زمان خاص پدید مى آید؛ و هر زمان خاص و مکان خاص ، ظرف حوادث معینى مى شود.

مـقـصـود از نـظام طولى علت و معلول ، تربیت در آفرینش اشیا و به اصطلاح ترتیب در فـاعلیت خدا در مورد اشیا از ناحیه اوست . علو ذات پروردگار و قدوسیت او اقتضا دارد که مـوجـودات رتـبـه بـه رتـبه و پشت سر یک دیگر نسبت به او قرار داشته باشند؛ صادر اولى باشد، صادر دومى باشد، صادر سومى باشد، و هم چنین یکى پس از دیگرى ایجاد شوند و هر کدام معلول ما قبل خود باشند. لذا باید گفت که عظمت و جلالت الهى اقتضا مى کـنـد بـین او و انسان موجوداتى قدسى و با ظرفیت باشند تا امکان ارتباط با خدا براى انـسـان وجـود داشـتـه بـاشـد. از ایـن رو، در روایـت اسـت کـه : از حضرت صادق (علیه السـلام ) سـوال مـى کـنـنـد: یـا بـن رسـول الله ، آى رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه وآله ) تـاب مـقـاومـت مـلاقـات و دیـدار جـبـرئیل را نداشت و از آن جهت ، از خود بى خود مى شد و غش مى کرد؟ فرمود: این در حالى بود که خداوند متعال بر رسولش تجلى مى کرد و با او سخن مى گفت (۳۴) .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.