دوشنبه , ۲۹ شهریور ۱۴۰۰

جبرئیل و سفره برره ، ماموران وحى

جبرئیل فرشته اى است که وحى الهى را به پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله ) مـى رسـانـد. او مـلک مـقـرب خـدا و بـزرگ تـر از جمیع فرشتگان که علم حضرت حق در او تـجـلى مـى کـنـد و از او در طـریـقـه وحـى بـه فـرشـتـگـان پـایـین تر و کوچک تر – که تعدادشان بسیار است – تجلى و ظهور مى کند و از آنها بر پیامبر (صلى الله علیه وآله ) تجلى مى یابد. جبرئیل یکى از چهار فرشته مقرب بلکه برترین آنها است ( چنان که در بـحـث روى مـشـروحـا عـرض شد) زیرا رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) فرماید: آیا شما را به برترین فرشتگان جبرئیل خبر بدهم ؟(۱۹۶) .

نـام او در عـربـى بـه چـنـد گـونـه تـلفـظ شـده کـه بـعـضـى از آنـهـا عـبـارت انـد از: جـبـرئیـل ، جـبـریـل ، جـبـرائل ، جـبـرایـیـل ، جـبـرئیـل ، جـبـرئیـل ، جـبـریـن (۱۹۷) . امـا در مـیـان یـهـودیـان و مـسـیـحـیـان گـابـریـل بـه مـعـنـى مـرد خـدا و مـظـهـر قـدرت خـداسـت . او دوبـار بـر دانـیـال نبى (حدود ۱۶۸ ق .م .) فرستاده شده : یک بار رویایى را تعبیر مى کند و از دوم تا هفتاد هفته (سال ) را براى او پیش گویى مى کند. مژده تولد یحیى (علیه السلام ) را به زکریا و تولد عیسى (ع ) را- مرین بشارت مى دهد.

در آیـات قـرآن مـجـیـد از جـبـرئیـل بـه نـام هـاى جـبـریـل و روح الامـیـن و رسـول کـریـم نـام بـرده شـده و پـنـج و صـف بـراى جـبـرئیـل (عـلیـه السـلام ) آورده شـده کـه بـا هـم مـى خـوانـیـم :قـل مـن کان عدوا لجبریل فانه نزله على قبلک باذن الله مصدقا لما بین یدیه و هدى و بشرى للمومنین (۱۹۸) بگو: دشمن جبرئیل دشمن حق است ، او به فرمان حق قرآن را در عـیـن امـانـت بـر قـلب پـاک تـو رسـانـد، تـا تـصدیق کننده کتب آسمانى و براى جامعه انسانى هدایت و براى مردم مومن بشارت به عنایت و الطاف حضرت رب العزه باشد.

و انـه لتـنـزیـل رب العـالمـیـن نـزل بـه الروح الامـیـن عـلى قـلبک لتکون من المنذرین (۱۹۹) هـمـانـا قـرآن از جـانـى پـروردگـار جـهـانـیـان نازل شده ، روح الامین از جانى حق بر قلبت آورده تا به وسیله آن خلق را از جریمه جرم ها بترسانى .
انـه لقـول رسـول کـریـم ذى قـوه عند ذى العرش مکین مطاع ثم امین (۲۰۰) همانا قرآن کلام رسول بزرگوار حق (جبرئیل ) است ، که فرشته با قدرتى و نزد خداى مقتدر عرش با جاه و منزلت است و فرمانده فرشتگان و امین وحى خداست .
در این آیه ، پنج وصف براى جبرئیل آمده که جملگى بیانگر عظمت و مقام اوست .
رسول کریم : اشاره و ارزش وجودى و مقام ولا و جلالت ذات و عظمت قدر اوست .
ذى قوه : براى آن است که براى دریافت قرآن و ابلاغ آن قدرت و نیروى عظیمى لازم است و جبرئیل از جانب حق داراى قدرتى بود.
مـکـیـن : یعنى ملک بر جسته ، عند ذى العرش کنایه از مقرب بودن او به تقرب معنوى نزد حضرت محبوب است .
مطاع : اشاره به این است که جبرئیل فرمان رواى فرشتگان و امیر آنهاست .
امین : در ابلاغ رسالت نهایت امانت دارى را داشت (۲۰۱) .

امـام زیـن العـابـدیـن (عـلیـه السـلام ) در بخشى از دعاى سوم صحیفه سجادیه عرض مى دارد:و جبرئیل الامین عل و حیک المطاع فى اهل سمواتک المکیم لدیک المقرب عندک و درود فـرسـت بـر جـبـرئیـل کـه امـیـن وحـى تـو اسـت ؛ آن مـلک بـلنـد مـنـزلى کـه مـطـاع اهل آسمان هاست ، آن وجود با عظمتى که در پیشتگاه مقدس تو ارجمند و مقرب است .

روایـت شـده کـه رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه وآله ) بـه جبرئیل فرمود: به نیکو خداوند تو را ستوده ، در آن جا که فرموده : ذى قوه عند ذى العـرش مـکـیـن ، مـطـاع ثـم امـیـن پـس نـمـونـه اى از قـدرت و امـانت خود را بیان کن . جبرئیل گفت : اما نمونه قدرت من این است که مامور نابودى شهرهاى قوم لوط شدم و آن چهار شهر بود، در هر شهر چهار صد هزار مرد جنگ جو به جز فرزندان آنها وجود داشت ، مـن ایـن شهر را از میان برداشتم و به بالا بردن تا جایى که فرشتگان آسمان صداى حیوانات آنها شنیدند، سپس به زمین آوردم و زیر و رو کردم ! اما نمونه امانت من این است که هیچ دستورى به من داده نشده که از آن دستور کمترین تخلفى کرده باشم (۲۰۲) .

نـیـز بـا تـوجـه بـا آیـه ۹۷ سـوره بـقـره و آیـه ۱۹۴ سـوره شـعـرا مـعلوم مى شود که جبرئیل همان روح الامین است .
ایـن کـه حـضـرت رسـول اکـرم (ص ) در القـاى کـلمـات الهـى ، احتیاج به واسطه داشت و جـبـرئیـل واسـطـه ایـصـال فیض وحى و یا واسطه اخراج نفس نبى از قوه به فعلیت بود مـربـوط بـه وجـود خـاص و شـخـصـى مـلکـى جـبـرئیل بود، و گرنه به حسب باطن ولایت جبرئیل ثمره اى کلى مقام ولایت محمدى است :
احمد ار بگشاید آن پر جلیل
تا ابد مدهوش گردد جبرئیل

مـرحـوم صـدوق در اعـتـقـادات دربـاره چـگـونـگـى نـزول وحـى مـى فـرمـایـد: مـا عـقـیـده داریـم کـه مـیـان دو چـشـم اسـرافیل لوحى اسن و چون حق سبحانه و تعالى خواهد که تکلم به وحى فرماید آن لوح بـر جـبـیـن اسـرافـیـل ، مـى خـورد پـس در آن لوح مـى نگرد و مى خواند چیزى را که در آن نـوشـتـه و آن را بـه مـیـکـائیـل القـا مـى کـنـد و مـیـکـائیـل بـه جـبـرئیـل و جـبـرئیـل بـه پـیـغـمبران . اما غش و بیهوشى که بر پیامبر عارض مى شد به گـونـه اى کـه عـرق مـى نـمـود، حـالت خاصى بود که فقط هنگام تکلم حق تعالى با آن تـعـالى با آن جناب تکلم رخ مى نمود. جبرئیل هیچ گاه بدون اذن ، بر آن جناب وارد نمى شـد و بـراى احـترام آن جناب در حضور حضرتش بنده وار مى نشست (۲۰۳) . از این سـخـنـان مـى تـوان ایـن نـتـیـجـه را گـرف کـه وحـى بـه اشکال مختلفى بر پیغمبر اکرم (ص ) نازل مى شد و هر کدام آثارى به همراه داشته است .

از پـاره اى آیـات دیـگـر چـنـیـن بـر مـى آیـد کـه در کـار نـزول وحـى ، فـرشتگان دیگرى نیز شرکت دارند، که در قرآن از آنها به سفره کرام بـرره تـعـبـیـر شـده اسـت ، بـرخـى از وحـى هـا را جبرئیل (علیه السلام ) ابلاغ مى کند و برخى دیگر به وسیله سایر فرشتگان القا مى شـود، چـنان که مى فرماید: بایدى سفره کرام برره (۲۰۴) (این آیات الهیه ) به دست سفیرانى است ارجمند و نیکوکار.

سفره بر وزن طلبه ، جمع سافر ازماده سفر بر وزن قمر بوده و در اصل به معناى پرده بردارى از چیزى است . و لاذ به کسانى که میان اقوام رفت و آمد دارنـد تـا مـشکلات آنها را حل کنند و از موارد ابهام پرده بر دارند سفیر گفته مى شـود، بـه شـخـص نویسنده نیز سافر مى گویند؛ چرا که پرده از روى مطلبى بر مى دارد. بنابراین ، منظور از سفره در این جا فرشتگان الهى این که سفیران وحـى یـا کـاتـبـان آیـان او هـسـتـنـد. بـعـضى گفته اند: منظور از سفره در این جا حافظان و قاریان و کاتبان قرآن و علما و دانشمندانى هستند که این آیات او را در هر عصر و زمـانـى از دستبرد شیاطین محفوظ مى دارند. ولى این تفسیر بعید به نظر مى رسد؛ چرا کـه در ایـن آیـان سـخـن از زمـان نـزول وحـى و عصر پیامبر (ص ) است نه آینده . در محمع البـیـان روایـت شـده کـه امام صادق (ع ) فرمود: کسى که حافظ قرآن باشد و به آن عمل کند با سفیران بزرگوار فرمان بردار الهى خواهد بود(۲۰۵) .
کرام جمع کریم به معنایى عزیز و بزرگوار است و اشاره به عظمت فرشتگان وحـى در پـیـشـگـاه خـداوند و بلندى مقام آنها دارد. گاه گفته شده که این تعبیر اشاره با پـاکـى آنـهـا از هر گونه گناه مى باشد، همن گونه که در آیه ۲۶ و ۲۷ سوره انبیا در تـوصـیـف فـرشـتـگـان آمـده اسـت :بـل عـبـاد مـکـرمـون # لا یـسـبـقـونـه بالقول و هم بامره یعملون بلکه آنان بندگان گرامى خدا هستند که هرگز در گفتار بر او پیشى نگیرند، و همه کارهایشان به فرمان او باشد.
بـره جـمـع بـار از مـاده بـر بـوده و در اصـل به معناى وسعت و گستردگى است و لذا به صحراهاى وسیع بر گفته مى شـود؛ و از آن جـا کـه افراد نیکوکار وجودى گسترده دارند و برکات آنها به دیگران مى رسـد بـه آنـهـا بـار گـفـتـه مـى شـود بـنـابـرایـن ، خداوند در این به ترتیب ، فرشتگان را به سه وصف توصیف مى فرماید: ۱- آنهاسفیران و حاملان وحى او هستند؛ ۲- ذاتا عزیز و گران مایه اند؛ ۳- اعمال آنان پاک است و مطیع و نیکوکار هستند.
امـا ایـن سـوال مـطـرح اسـت : چـگـونـه نـخـسـیـن بـار- کـه وحـى بـر پـیـامـبـر (ص ) نازل مى شود – بقین مى کند از سوى خدا است نه القاهاى سیطانى ؟
پـاسـخ ایـن سـوال روشـن سـت ؛ زیـرا گـذشـتـه از ایـن که پیام هاى رحمانى با القاهاى شیطانى از نظر محتوا و ماهیت زمین تا آسمان فرق دارد – چنان که در بحث خواطر شیطانى و ملکى خواهد امد- و محتوانى هر یک معرف آن است ؛ هنگامى که پیامبر (ص ) با جهان ماوراى طـبـیـعـت یـا پـیـک وحـى تماس پیدا مى کند با شهود درونى این حقیقت را به وضوح در مى یـابـد کـه ارتباط او با خداست ، درست همانند این که ما قرص خورشید رامى بینیم ، اگر کـس بـگـویـد شـمـا از کـجا مى دنى که الان در بیدارى قرص آفتاب را مى بیتى ؟ شاید خـواب بـاشـى !مـسـلمـا به چنین گفته اى هرگز اعتنا نیم کنیم ، چون حساسى را که داریم براى ما قطعى و غیر قابل تردید است (۲۰۶) .

بـراى حـسـم خـتـام ، حـدیـثـى از عـیـون اخـبـار الرضـا، کـه بـیـانـگـر چـگونگى و تربیت نـزول وحـى است ، نقل مى کنیم ، به امید آن که خداوند همه ما را تحت ولایت حقه علوى قرار دهـد. احـمـد بـن مـحـمـد بـن الحـسـن القـطان ، قال : حدیثى عبدالرحمن بن محمد الحسنى ، قـال : حـدیـثـى مـحـمـد بـن ابـراهـیـم الغـزارى ، قـال : حـدیـثـى عبدالله بن بح الاهوازى ، قـال : حـدیـثـى عـلیـبـن عـمـرو، قـال : حـدیـثـى حـسـن بـن مـحـمـد بـن جـمـهـور، قـال : حـدیـثـى عـلى بـن بـلال عـن عـلى بـن مـوسى لرضا (ع )، عن موسى بن جعفر (علیه السـلام ) عـن جـعفرین محمد (ع ) عن محمد على (ع )، عن على بن الحسین (ع ) عن الحین بن على (ع )، عـن عـلى بـن ابـى طـالب (ع ) عـن النـبـى (ص )، عـن جبرئیل (ع ) عن نیکائیل (ع )، عن اسرافیل (ع )، عن اللوح ، عن القلم ، عن الله تعالى شانه . قـال (ع ): یـوقـل الله عـزوجـل :و لا یـه عـلى بـن البـیـطـالب (ع ) حـصـنـى ، فـمـن دخل حصنى امن من عذابى (۲۰۷)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.