سه شنبه , ۲۵ خرداد ۱۴۰۰

آیا فرشتگان مکلف و مختارند؟

گـفـتـه شـده اسـت کـه فرشتگان نیز مانند انس و جن از نوعى اختیار بهره مندند، اگر چه جـنبه قدسى و نورانیت آنها غلبه دارد. به طورى که از بعضى ماخذ چنین استفاده مى شود فـرشـتـگـان مـى شـود فـرشـتـگـان نـفـس امـاره نـدارنـد. و عـقـل و نـور مـحـض هـسـتـنـد، چـنـان کـه امـیر مومنان على (علیه السلام ) فرموده :ان الله – عـزوجـل – رکـب فـى المـلائکـه عـقـلا بـلا شـهـوه ، و رکـب فـى البـهـائم شـهـوه بـلا عـقـل ، و رکـب فـى بـنـى آدم کـلیـهـمـا، فـمن عقله شهوته فهو خیر من الملائکه ، و من غلبت شـهـوتـه عـقـله فـهـو شـر مـن البـهـائم (۹۷) خـداونـد عـزوجـل بـراى مـلائکـه ، عـقـل را بدون شهوت قرار داده و براى حیوانات شهوت را بدون عـقـل ، و بـراى فـرزنـد آدم هم عقل و هم شهوت را. پس هر کس که عقلش بر شهوتش غالب شـود از فـرشـتـگـان بـرتـر است ، و هر کس که شهوتش بر عقلش غالب آید از حیوانات پست تر و بدتر است .

امـا چـنـیـن آفـریـنـشـى بـراى فـرشـتـگـان مـنـافـاتـى نـدارد کـه آنـهـا مـکـلف و مـسـئول بـاشـنـد. امـر خـداوندى به سجده بر آدم تکلیفى بود که متوجه فرشتگان شد و اگـر موجودات مقدس مانند جمادات محض – که هیچ گونه آگاهى و اختیارى ندارند – باشند نـمـى تـوانـنـد شـایـسـتـه آن امـتیازات و عظمت ها باشند. البته به علت تقرب و ارتباط نـزدیـکـتـرى که فرشتگان با مقام شامخ ربوبى دارند، آنان از اختیار خودشان همواره در راه خیر و کمال بهره مى برند.
بـه بـیـان دیـگـر، بـه طور قطع فرشتگان از عالم جمادات ، نباتات و حیوانات (غیر از انـسـانـهـاى رشـد یـافـتـه ) والاتـر و بـا عـظمت ترند، در آیه اى از قرآن چنین آمده است : فـقـال لهـا و للارض ائتـیـا طـوعـا او کـرهـا قالتا اتینا طائعین (۹۸) ؛ خداوند به آسـمـان و زمین فرمود: بیایید (در جریان فعالیت قرار گیرید) چه از روى اختیار و چه از روى اکراه ، آن دو گفتند: ما با اختیار آمدیم .

از ایـن آیـه مـى شود که حرکات دستورى آسمان و زمین که جنبه آلى و تسلیم محض بودن آنـهـا بـیـش از فـرشـتگان است منحصر به یک بعد اجبارى نبوده و در راه براى آنها مطرح بـوده اسـت . یا قرار رفتن اختیارى در حرکات دستورى و یا قرار گرفتن اکراهى ؛ یعنى اگـر چـه آسـمان و زمین به قرار گرفتن مطلق در جریان دستورى مجبور بودند، کیفیت آن بسته به درک و اختیار آن دو بوده است و قطعا انتخاب راه درک و اختیار، با عظمت تر بوده است که آن دو انتخاب کردند. بنابراین ، به جهت مقام والایى که فرشتگان دارند، نیروى اختیار آنها قوى تر خواهد بود.(۹۹)

حـضرت امیر المومنین (علیه السلام ) سخنانى دارد که به نوعى بر اختیار ملائکه دلالت مى کند:
۱- لم تـثـقـلهـم مـوصـرات الاثـام (۱۰۰) ؛ بـارهـاى سـنگین گناهان ، آنان را سنگین نساخته است .
از ایـن مـطـلب اسـتـفـاده مـى شـود که فرشتگان داراى نوعى اختیارند که مى تواند آغازى بـراى مـسـئول قـرار گـرفـتـن آنـان بـوده اسـت ، چـنـان کـه از عـنـاویـن مـطـیـع و عـامـل بـه دستورات خداوندى (مانند سجده بر آدم (علیه السلام ) که به فرشتگان نسبت داده است . نیز مى توان استنباط کرد که آن موجودات مقدس اختیار دارند.
۲- و لا تـعـدوا عـلى عـزیـمـه جـدهـم بـلاده الغـفـلات ، و لا تنتضل فى هممهم خدائع الشهوات (۱۰۱) کندى غفلت ها بر قاطعیت کوشش و تلاش آنان نفوذى ندارند و عوامل فریبنده شهوات دست به سوى همت هاى آنان نمى یازند.
در جـمـلات فـوق ، مـقـولاتـى از قبیل همت و عزم به فرشتگان اسناد داده شـده اسـت کـه به طور واضح بر وجود اراده و مبادى اراده و حتى عزم ، که از نتایج اختیار است ، دلالت مى کند.
۳- لم تـنـقـطـع اسـبـاب الشـفـقـه مـنـهـم فـیـنـوا فـى جـدهـم (۱۰۲) ؛ اسـبـاب و عوامل شفقت از آنان قطع نمى شود تا در تلاش سست شوند.
در جـمـله فـوق کـلمـه شـفقت براى اثبات اختیار فرشتگان حائز اهمیت است ، زیرا مـعـنـاى شفقت ، تقریبا آمیخته با رجاء و امیدوارى است و اگر هویت و استعدادهاى فرشتگان فـقـط یـک امـکـان داشـت ، مانند جمادات و نباتاتى که با یک امکان در جریانند، اسناد مفهوم شفقت بر آنان معناى معقول نداشت .
حـکـیم عالى قدر محمد تقى جعفرى در شرح و تفسیر نهج البلاغه مى نویسد: اتصاف فـرشـتـگـان بـه صـفات و اخلاق فاضله و امتیازات عالیه از روى یک جریان جبرى محض نـمـى بـاشـد، لذا جـمـله آن فرشتگان اسیران ایمانند(۱۰۳) نباید به معنایى ظاهرى آن – که جبر است – منظور نمود؛ بلکه باید به گونه اى تفسیر کرد که اتصاف فـرشـتـگـان به صفات و اخلاق فاضله سازگار بوده باشد. و مى توان گفت : به جهت فهم و در؟ عالى که فرشتگان درباره ضرورت و عظمت ایمان دارند، به قدرى اشتیاق و عـلاقـه آنـان بـه ایـمـان شـدیـد اسـت کـه شـبـیـه بـه اسـیـر و وابـسـتـه بـه ایـمـان مـى باشند(۱۰۴)
لذا بـایـد گـفـت : فـرشـتـگـان مـجـبـور بـه بـادت نـیـسـتـنـد، بـلکـه مـجـبـول بـه عـبـادتند؛ یعنى سرشت فرشتگان به گونه اى است که شوق و علاقه به عـبـادت مـعـشـوق ایـشان را به پرستش واداشته و آنان را در بندگى حق تعالى بى تاب نموده است و چنان که امیر مومنان على (علیه السلام ) مى فرماید:

و لا یـرجـع بهم الاستهتار بلزوم طاعته ، الا الى موار من قلوبهم غیر منقطعه من رجائه و مـخـافـتـه (۱۰۵) اشـتیاق ایشان به طاعت و بندگى به خاطر علاقه اى است که در دل هاى آنان است و مواد آن عبارت است از: امیدوارى به رحمت و ترس از عذاب او.
علامه طباطبایى در مورد چگونگى تکلیف فرشتگان مى گوید: این که خداوند فرموده : لا یـعـصـون الله مـا امـرهم (۱۰۶) ناظر بر التزام ملائکه به تکلیف است امام فـخـر رازى در تـفـسـیـر خود ذیل این آیه مى نویسد: در این آیه اشاره اى است به این که فـرشتگان در سراى آخرت به آن چه خداوند امر مى کند و یا از آن چه باز مى دارد، مکلف هـسـتـنـد و عـصـیـان از نـاحیه ایشان مخالف با امر و نهى است . اما در این آیه و غیر از آن ، خداوند مطلقا فرشتگان را به محض اطاعت بدون انجام معصیت وصف فرموده بیان مطلق دنیا و آخـرت را، شـامـل مـى شـود لذا وجـهـى بـراى تخصیص تکلیف ایشان به آخرت نیست . اما تکلیف ایشان غیر از تکلیف معهودى است که در مجتمع انسانى به معنى تعلق گرفتن اراده مـکـلف بـه فـعـل مـکـلف ، تـعـلقـى اعـتـبـارى اسـت کـه ثـواب و عـقـاب بـه دنـبـال داشـتـه بـاشـد، در صـورتى که اختیار امکان طاعت و معصیت نیز دارد. اما فرشتگان خلقى از مخلوقات خدا هستند که داراى ذوات پاک نورانى بوده و اراده نمى کنند مگر آن چه را خـدا اراده کـرده و انـجـام نـمـى دهـنـد مـگـر آن چـه را خـدا فـرمـان داده اسـت . خـداونـد مـى فـرماید:بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون (۱۰۷) از این رو فرشتگان در قبال اعمالشان ثواب و عقابى ندارند. ایشان مکلف به تکلیف تکوینى اند نـه تـشـریـعـى ، کـه مـخـتـلف بـه اخـتـلاف درجـات مـى شوند: و ما منا الا له مقام معلوم (۱۰۸) (۱۰۹)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.