شنبه , ۴ آذر ۱۳۹۶
خانه » اسرار عاشورا » نوجوان قهرمان كربلا، حضرت قاسم

نوجوان قهرمان كربلا، حضرت قاسم

وقتى نوبت جانبازى حضرت قاسم رسيد، نزد عمو آمد، چشم سيدالشهداء كه به برادرزاده افتاد، او را در آغوش گرفت ، آنقدر گريست كه هر دو بيهوش شدند، از عمو اجازه ميدان خواست ، حضرت اجازه نفرمود، آن جوان آنقدر اصرار كرد، دست و پاى عمو را مى بوسيد، تا اينكه از عمو اجازه گرفت ، و در حالى كه اشكهايش بر گونه هاى او روان بود بيرون آمد و رجز مى خواند و خود را و غربت عمومى خود را بيان مى كرد، حميد ابن مسلم گزارشگر جريان كربلا گويد: جوانى به سمت ما آمد كه صورتش چون پاره ماه بود، از هر طرف او را محاصره كردند، نبردى قهرمانانه كرد، تا اينكه عمرو ابن سعد با شمشير بر سر او زد، جوان بيفتاد و عموى خود را صدا زد، حسين همانند باز شكارى به پرواز در آمد، مثل شير غران بر قاتل قاسم حمله كرد، شمشير سيدالشهداء به ساعد او اصابت كرد، دستش از مرفق قطع شد، با فرياد او، امام حسين به كنارى رفت ، سپاه كوفه براى نجات عمرو حمله كرد، گرد و غبارى به پا شد، وقتى فروكش كرد؛ ديدم حسين بر سر جوان ايستاده ، و او در حال جان دادن پاهاى خود را به زمين مى كشد،
سيدالشهداء فرمود: دور باد گروهى كه تو را كشتند و پيامبر در قيامت خصم آنهاست ، بخدا بر عمويت سخت است كه او را به كمك بخواهى ولى پاسخى ندهد، يا پاسخ دهد ولى براى تو سودى نداشته باشد و در روايتى فرمود: امروز، روزى است كه ياور آن اندك و تنهائى آن زياد است ، سپس در حالى كه قاسم را به آغوش گرفته و پاهاى جوان بر زمين كشيده مى شد، او را ميان اجساد شهيدان خاندان خود آورد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *