شنبه , ۴ آذر ۱۳۹۶
خانه » اسرار عاشورا » نامه معاویه به زیاد و روش عمر در مورد عجم

نامه معاویه به زیاد و روش عمر در مورد عجم

سلیم ابن قیس گوید: زیاد ابن سمیه نویسنده اى داشت که شیعه و با من دوست بود، نوشته اى را برایم خواند که از جانب معاویه در جواب نامه زیاد بود، معاویه در این نامه پس از بیان مطالبى در کیفیت فریب مردم و اداره قبائل به زیاد مى گوید:
با موالى و کسانى از عجمها که اسلام آورده اند به روش عمر ابن خطاب عمل کن ! چرا که ، این روش موجب خوارى و ذلت آنان است .
۱ – عربها مى توانند با زنان و دختران عجم و موالى ازدواج کنند، اما آنها حق ازدواج با زنان عرب را ندارند.
۲ – عربها از عجم ارث مى برند ولى عجم از عرب ارث نمى برد. (۶۴)
۳ – حقوق و سهمیه کسانى که از عرب نیستند کم شود.
۴ – در جنگها، عجم در صف مقدم (سپر بلا) باشند.
۵ – عجم را به (کارهاى سخت مثل ) کندن درخت و هموار کردن راهها بگمار.
۶ – در نماز جماعت هیچگاه نباید عجم پیش نماز عرب شود.
۷ – در نماز جماعت تا یک عرب هست ، نباید عجم در صف اول باشد.
۸ – نباید عجم را در گوشه اى از مرزهاى مسلمانان ، یا شهرى از شهرهاى آنها فرماندار کنى .
۹ – هیچکدام از عجم نباید قاضى مسلمانان و یا مجتهد و فتوى دهنده باشد.
سپس معاویه ادامه مى دهد که : این همه روش عمر ابن خطاب نسبت به عجم و موالى بود،
حقا که او با این خدمتى که به امت محمد عموما و به بنى امیه خصوصا نمود، شایسته برترین پاداش است ،
به جانم سوگند، اگر آنچه او و رفیقش ابوبکر، و قوت و صلابت آنها در دین خدا نبود، ما و تمام این امت زیردست بنى هاشم (حضرت على و خاندان او) بودیم و یکى پس از دیگرى خلافت را همانند خاندان کسرى و قیصر به ارث مى بردند، ولى خداوند آن را از بنى هاشم خارج کرد و در عمر و ابوبکر نهاد، با اینکه در میان قبائل قریش پست تر از قبیله ایندو قبیله اى نیست ، به همین جهت ما در خلافت طمع کردیم ، چرا که ما از ایندو و اولاد این دو بخاطر ثروت و جنگ و نزدیکى به پیامبر، سزاوارتریم و…
اى زیاد: وقتى نامه من به دست تو رسید، عجم را خوار کن ، در تحقیر و تبعید آنان بکوش ، و در هیچ کارى از عجم کمک مگیر و هیچگاه هیچ کارى براى آنها انجام مده …
اى زیاد: ابن ابى معیط به من خبر داد که تو نامه عمر را به ابوموسى اشعرى استاندار عمر در بصره ، خوانده بودى که در آن عمر ریسمانى به طول پنچ وجب براى ابوموسى فرستاد و به او پیغام داد:
اى ابا موسى ، از اهل بصره از موالى و از مسلمانان عجم هر کدام که قد او به پنج وجب رسید، گردن بزن !!
ابوموسى با تو مشورت کرد، ولى تو او را از عاقبت این کار برحذر داشتى ، و با مشورت تو، آن نامه را برگرداند، و تو آن را به نزد عمر بازگرداندى و آنقدر اصرار کردى تا عمر را از این تصمیم بازداشتى و به او هشدار دادى که : این تصمیم مى تواند سبب شورش و اختلاف گردد و مردم به طرف على گرایش پیدا کنند و حکومت تو را از بین ببرند، تا اینکه او را منصرف کردى .
آنچه آن روز کردى از روى تعصب نسبت به موالى بود، چون آن زمان مى پنداشتى که خودت فرد گمنام و بى پدر و مولاى قبیله ثقیف هستى .
ولى اى برادر فکر نمى کنم در اولاد ابوسفیان فرزندى شومتر از تو باشد، وقتى که عمر را از تصمیم او منصرف کردى !
و در ادامه این نامه آمده است که معاویه گفت :
عمر به تو گفت : که تصمیم داشته فرمانى مبنى بر قتل عام اعاجم و موالى به سایر بلاد نیز بنویسد، اما تو به او گفتى : این کار را نکن ، زیرا بیم دارم که على آنها را که تعدادشان زیاد هم هست به یارى خود بخواند، و خودت مى دانى دلاورى على و خاندان او و دشمنى او را با تو و رفیقت ، بدین گونه بو که عمر را از تصمیمش بازداشتى ، …
اى برادر! اگر عمر را از تصمیمش منصرف نمى کردى ، سنت عجم کشى امروز رایج بود، و خداوند ریشه اعاجم و موالى را بر مى کند، خلفاى بعدى هم به او اقتدا مى کردند تا اینکه از آن ها در هیچ جا نام و نشانى بر جاى نمى ماند، این اعاجم آفت دین هستند.
چه بسیار بود سنتهائى که عمر در این امت برخلاف سنت پیامبر برقرار کرد و مردم متابعت کردند، این هم مثل یکى از اینها مى شد. و سپس بعد از برشمردن پاره اى از سنتهاى عمر ادامه داد که : بزرگترین و محبوبترین آنها که چشم ما را روشن کرد، گرفتن خلافت از بنى هاشم و از اهل آن و معدن آن بود، چرا که خلافت جز براى آنها شایسته نیست و زمین نیز جز به آنها آباد نشود، این نامه را پس از خواندن ، پنهان کن و پاره نما
نویسنده زیاد گوید: زیاد پس از خواندن نامه معاویه آن را به زمین انداخت و به من گفت : واى بر من که از شیعیان آل محمد بودم ولى از پیروان شیطان شدم ، از شیعیان کسى که مثل این نامه را مى نویسد، بخدا مثل من ، همانند شیطان است که از سجده بر آدم بخاطر تکبر و کفر و حسد امتناع ورزید.
راوى گوید: شب نشده ، از روى نوشته ، نسخه بردارى کردم ، شب که شد، نامه را گرفت و پاره کرد و گفت : کسى از مضمون نامه مطلع نشود، ولى نمى دانست که من نسخه بردارى کرده ام . (۶۵)
و مسعودى در مروج الذهب آورده است که عمر ابن خطاب فرمان داد که : فقط کنیزان عجم را به مدینه راه دهید نه مردان را.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *