شنبه , ۴ آذر ۱۳۹۶
خانه » اسرار عاشورا » شهادت قمر بنى هاشم حضرت ابالفضل عليه السلام

شهادت قمر بنى هاشم حضرت ابالفضل عليه السلام

نام مباركش عباس و لقب او سقا و ماه بنى هاشم و كنيه اش ابالفضل مى باشد، قامتى بلند و سروگونه و رشادتى حيدرگونه داشت ، روز عاشورا علمدار حسين بود.
روز عاشورا وقتى غريبى سيدالشهداء را ديد نزد برادر آمد و عرض كرد: اى برادر آيا اجازه مى فرمائى ؟
سيدالشهداء به شدت گريان شد و فرمود: برادرم ، تو پرچمدار من هستى ، وقتى شما بروى لشكر من متفرق مى شود،
حضرت عباس گفت : سينه ام تنگ شده ، از زندگى ملولم و مى خواهم از اين منافقين خونخواهى كنم ، حضرت فرمود: (اگر چاره نيست )، براى اين اطفال اندكى آب بجوى ، عباس آن ها را موعظه كرد ولى سودى نداد، صداى العطش اطفال او را به هيجان آورد، بر اسب سوار شد و نيزه و مشك برداشت و به طرف فرات رفت ، چهارهزار نفر او را محاصره كردند اما از ميان آن ها عبور كرد، هشتاد نفر را كشت و وارد آب شد، همينكه خواست آب بياشامد، بياد عطش حسين و خاندان او افتاد، آب را ريخت و مشك را پر كرد و بر دوش راست نهادت ، و به طرف خيمه حركت كرد.
سپاه بر او حمله ور شد، و در اين ميان ظالمى بنام زيد ابن ورقاء در پشت درختى كمين كرد، و در گرماگرم نبرد، دست راست حضرتش را قطع كردند، شمشير به دست چپ داد و حمله كرد و مى فرمود:و الله ان قطعتموا يمينى
انى احامى ابدا عن دينى

بخدا كه اگر دست راستم را قطع كرديد، من همواره از دين خود دفاع مى كنم ، در اثر فشار نبرد و آمدن خون بسيار، ضعف بر حضرت غالب شد و ظالم ديگرى بنام حكم ابن طفيل از پشت درخت خرمائى دست چپ حضرت را هدف قرار داد، حضرت با دستهاى قطع شده در ميان آنهمه دشمن فرياد مى زد:يا نفس لا تخشى من الكفار
وابشرى برحمة الجبار

از كافرين نترس و به رحمت خدا مژده باد، در اين ميان مشك را به دندان گرفته بود، كه ناگاه تيرى بر مشك اصابت كرد و آب ريخت ، و ملعونى وقتى حضرت را بدون دست ديد پيش آمد و با عمود آهنين بر حضرت كوبيد.
ابالفضل برادر را صدا زد، وقتى سيدالشهداء بر كنار پيكر خونين برادر آمد، گريان شد و فرمود: الان پشتم شكست و چاره ام اندك شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *