شنبه , ۴ آذر ۱۳۹۶
خانه » اسرار عاشورا » شعشعه هستى از بقاى محمد

شعشعه هستى از بقاى محمد

اى دو جهان روشن از لقاى محمد
شعشعه هستى از بقاى محمد
بعد زيزدان مدام جوهر رحمت
باد بر آن اوصياى عاليه رتبت
آن متلعلع شموس مشرق عزت
و آن متعالى بروج كرسى رفعت
به كيش من حبشان حقيقت دين است
دين من اى عاشقان به نقد چنين است
ياد لقاشان مرا بهشت برين است
وانكه مقامش در اين بهشت يقين است

و در اين ميان ساحت قدس الهى نيز از اينگونه اباطيل مصون نمانده ، و امورى كه عقل منكر آن است به خداوند نسبت داده اند، مثل اينكه روز قيامت خداوند پاى خود را بر جهنم مى گذارد تا نعره هل من مزيد او پايان يابد. (215)
و يا اينكه خداوند روز قيامت صورت خود را به مردم نشان ميدهد و مردم او را مى شناسند. (216) و دهها موارد ديگر.
9 – و از جمله قرائنى كه وخامت اوضاع اسلام را در آن زمان نشان مى دهد رفتار ناهنجارى است كه با كعبه معظمه خانه خدا، انجام شد، همان خانه اى كه امام حسين بخاطر حفظ حريم آن ، از آن خارج شد، اما در زمان يزيد، لشكر او وقتى عبدالله ابن زبير در خانه كعبه پناه گرفت ، شروع كردند به پرتاب سنگ و نفت و مانند اينها، بطورى كه روزى ده هزار سنگ بر كعبه مى انداختند، كعبه سوخت و منهدم شد، (217) و بار ديگر همين حادثه توسط حجاج ابن يوسف تكرار شد، گفته اند در ميان چيزهائى كه بر كعبه انداختند، از مدفوع و نجاست هم استفاده كردند، (218) فانا لله و انا اليه راجعون .
و در زمان وليد ابن يزيد ابن عبدالملك آن نگون بخت پليد و شرابخوار تصميم گرفت تا بر بام خانه كعبه ميكده اى بپا كند و بساط عيش و نوش درست كند، اما اطرافيانش او را منصرف كردند. (219)
10 – و بالاخره قرآن نيز در اين ميان از اهانت و جفاى اين بزه كاران در امان نماند، شما خود بايد به وخامت اوضاع مسلمين ، پى ببريد وقتى كه همانند وليد ابن يزيد، خليفه مسلمين شمرده مى شود، و زمانى كه به قرآن تفاءل مى زند و اين آيه مى آيد كه و استفتحوا و خاب كل جبار عنيد، قرآن را هدف مى گيرد و شروع مى كند به تيرباران كردن قرآن ، و مى گويد: آيا مرا جبار پر كينه مى نامى ؟ (220)
11 – و كافى است براى درك انحراف جدى مسلمين و ضعف اسلام ، اينكه بدانيد، خاندان پيامبر، همانها كه از هر چيزى براى پيامبر پرارزشتر بودند، و به آنها عشق مى ورزيد و سر از پا نمى شناخت و آنها را روح و جان مى شمرد، در چه حالى قرار گرفته بودند، با زهراى مرضيه چه كردند، با اميرالمؤ منين چه كردند و چه جسارتها روا داشتند، آرى مروان به امام مجتبى مى گفت : شما خاندان ملعون هستيد(221)، عبدالله ابن زبير، نام پيامبر را در خطبه حذف كرده مى گفت : پيامبر فاميل بدى دارد، مى ترسم كه اگر از پيامبر تعريف شود آنها پررو شوند و مى گفت : من چهل سال است كه دشمنى اين خاندان را در سينه همراه دارم ، (222) آرى كار بجائى رسيد: كه دهها سال برادر پيامبر و اول مسلمان و مجاهد و امام موحدين و سرور امت على ابن ابيطالب را بر فراز منبرها در تمام عالم اسلام لعن مى كردند، و مردم استقبال مى كردند، قبلا ذكر كرديم كه آن مرد ملعون در مقابل حجاج با افتخار گفت :
در ميان خاندان ما هر كه به او پيشنهاد لعن على را بدهند، او نه تنها على ، بلكه فاطمه و حسن و حسين را هم اضافه مى كند. با اين حال اسلام به كجا مى خواست برود،
12 – تحريفات بسيار و اهانتها و بدعتهاى فراوان كه در احكام دين نهاده شده بود، چهره اسلام را دگرگون نمود، ديگر آن اسلام ناب محمدى در دسترس مردم نبود و نمايانگر نمى شد، آنها خود نقل كرده اند كه تمام سنتهاى پيامبر تغيير نمود حتى نماز(223)، چهره دين مشوش و دستخوش آشوب و در هم ريختگى بود.
13 – با وجود فرمانروايانى مثل عثمان و معاويه و يزيد، و وليد و دهها نفر مانند اينها و اعمال ننگين اينها، ديگر چه انتظارى از دين و اسلام مى توان داشت ، چرا وقتى عثمان به دنياطلبى روى مى كند، مردم نكنند؟، چرا وقتى معاويه به نيرنگ و قتل عام مى پردازد، فرمانروايان او همچون بسر ابى ارطاة و زياد ابى ابيه و سمرة ابن جندب چنين نكنند؟ چرا وقتى يزيد به شراب و لهو و لعب مى پردازد، در ميان مكه و مدينه خوردن شراب و آوازه خوانى علنى نشود همچنانكه مسعودى در مروج الذهب آورده است .
و وقتى امثال وليد شرابخوار كه آنقدر به خواننده خود عشق مى ورزد و به هيجان مى آيد كه او را برهنه مى كند و تمام بدن او را مى بوسد، و وقتى نوبت به … مى رسد، آن مرد راضى نمى شود و با قسم او را منصرف مى كند (224)، در اين هنگام مردم عادى چه خواهند كرد و بر سر دين چه خواهد آمد؟
آرى پس از مطالعه و دقت در اوضاع نابسامان مسلمانان ، و سرانجام وخيمى كه در انتظار اسلام مى بود، سيدالشهداء بعنوان آخرين ذخيره شناخته شده اهل البيت از صدر اسلام ، براى نجات اسلام قيام كرد، قيامى مقدس كه ضامن بقاى دين اسلام و سعادت بشر تا قيامت گرديد.
السلام عليك يا اباعبدالله و على الارواح التى حلت بفنائك ، عليك منى سلام الله ابدا ما بقيت و بقى الليل و النهار.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *