شنبه , ۴ آذر ۱۳۹۶
خانه » اسرار عاشورا » شجاعت ، مظلوميت و بزرگوارى سيدالشهداء

شجاعت ، مظلوميت و بزرگوارى سيدالشهداء

وقتى نوبت فداكارى سيدالشهداء رسيد و ديگر كسى باقى نمانده بود كه از قافله شهادت عقب مانده باشد، با اهل بيت وداع كرد، وصاياى امامت را به امام سجاد سپرد، و در حالى كه غرق در سلاح بود سوار بر اسب شد، همانند شير غران با شمشير برهنه در مقابل آن گروه قرار گرفت ، و در حالى كه رجز مى خواند فرمود: منم پسر على طاهر از خاندان هاشم و همين افتخار برايم بس است ، جدم پيامبر و مادرم فاطمه است …، سپس آن گروه را به مبارزه دعوت كرد، طبق برخى روايات ، اول با حضرت عهد كردند كه تك تك به مبارزه آيند اما هر كه بميدان آمد، حضرت بى درنگ او را به جهنم فرستاد، كشتار عظيمى شد، لشكر بر حضرت حمله كرد، او مانند شير ژيان بر آن روبه صفتان حمله مى كرد و آن سپاه سى هزار نفرى همانند ملخهائى متفرق مى شدند، حضرت دوباره به جاى خود بر مى گشت و مى گفت : لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم .
مؤ لف گويد: گويا حضرت با اين شعار الهى ضمنا مى خواست به خاندانش نيز آرامش دهد كه حسين هنوز زنده است .
بر ميمنه لشكر حمله كرد و در حال رجز فرمود:الموت خير من ركوب العار
و العار خير من دخول النار

مرگ بهتر از ذلت است و ذلت بهتر از رفتن به جهنم است ،
در روز عاشورا پسر فاطمه ، آنچنان از دلاورى نشان داد، كه شجاعت پدرش اميرالمؤ منين را زنده مى كرد،
در دلاورى حضرت همين بس كه بدانيد در ليلة الهرير، در جنگ صفين ، سپاه حضرت امير با سپاه معاويه وقتى تمام شب را جنگيدند، تنها به دست يداللهى اميرالمؤ منين پانصد نفر به درك رفته اند، با اينكه حضرت امير را سپاهى بيش از هفتاد هزار نفر حمايت مى كرد، خاندان حضرتش سالم ، جگرها سيراب و شكمها سير بود، شب بود و از گرما خبرى نبود،
ولى جانم به فداى آن مظلوم و غريب و بى ياورى باد كه تنها و بى ياور، در ميان يك بيابان دشمن ، دل نگران خواهرش و خانواده اش ، جگرش تشنه و سوزناك ، در زير آفتاب سوزان ، در حالى كه داغ عزيزان و بدنهاى قطعه قطعه شده آن ها در مقابلش بود، به مبارزه با آن گروه پرداخت و در كمتر از نصف روز، سپاه كوفه را در هم مى پيچيد،
ابن شهر اشوب گويد: حضرتش هزار و نهصد و پنجاه نفر را كشت ، و اين به جز مجروحين است مسعودى در اثباة الوصية ابن ارقم را هزار و هشتصد نفر ذكر كرده است .
عمر سعد صدا زد: واى بر شما، آيا مى دانيد با كه مى جنگيد، اين پسر على است ، پسر نابودكننده عرب است از هر طرف به او حمله كنيد،
به حضرت حمله كردند و ميان حضرت و خيام فاصله شدند، حضرت فرياد برآورد: و يحكم يا شيعة آل ابى سفيان ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم و ارجعوا الى احسابكم اذ كنتم اعرابا
واى بر شما اى طرفداران خاندان ابوسفيان ، اگر دين نداريد و از قيامت نمى ترسيد، در دنيا آزاده باشيد شما عرب هستيد به نياكانتان بنگريد،
شمر صدا زد: پسر فاطمه چه مى گوئى ؟ حضرت فرمود: من با شما مى جنگم ، شما با من مى جنگيد، زنها كه گناه ندارند، جلو اين سركشان خود را از تعرض به حرم من تا زنده ام بگيريد، (به فداى مظلوميتت يا حسين ) شمر به حضرت گفت : باشد، اين كار را مى كنيم ، سپس به لشكر فرياد زد:
از حرم اين مرد دور شويد، و به خود او متوجه شويد، به جانم سوگند كه همآورد بزرگوارى است .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *