شنبه , ۴ آذر ۱۳۹۶
خانه » اسرار عاشورا » شب عاشورا و حوادث آن

شب عاشورا و حوادث آن

شب عاشورا با آمدن نامه عبيدالله ابن زياد به عمر سعد، او فرمان حمله داد، شمر براى حضرت عباس و سه برادر مادرى ايشان امان نامه آورد، اما آنها نپذيرفتند و گفتند: خداوند تو را و امان نامه ات را لعنت كند، آيا ما در امانيم ولى فرزند پيامبر امان ندارد!
در روز تاسوعا، لشكر حسينى را محاصره كردند، پسر مرجانه و عمر سعد از زيادى لشكر خود، و اندك بودن لشكر سيدالشهداء شادمان بودند و يقين كردند كه ديگر براى حسين از عراق ياورى نخواهد آمد، امام حسين عليه السلام كنار خيمه تكيه بر شمشير داده بود و سر بر زانو اندكى بخواب رفت ، كه خواهرش زينب صداهائى شنيد و نزد برادر آمد و گفت : برادر مگر صداها را نمى شنوى كه به ما نزديك مى شوند؟
حضرت سر بلند كرده فرمود: الان پيامبر را در خواب ديدم به من فرمود: صبح به ما ملحق مى شوى ، خواهرش بر صورت زد و مى گفت واى واى ، سيدالشهداء فرمود: واى بر تو نيست ، آرام باش ، سپس ‍ برادرش عباس آمد و گفت : برادر اين گروه مى آيند، حضرت برخواست ، و فرمود: برادر، فدايت شوم ، سوار شو و بپرس چه مى خواهند؟ حضرت ابالفضل با بيست سوار، آمدند و پرسيدند چه مى خواهيد؟ گفتند: فرمان امير آمده است كه يا به فرمان او گردن نهيد يا با شما بجنگيم ،
حضرت فرمود: عجله نكنيد تا به اباعبدالله اطلاع دهم ،
سيدالشهداء فرمود: برو نزد آنها و اگر بتوانى آنها را تا صبح تاءخير بيندازى ، شايد ما امشب براى خدا نماز بخوانيم و استغفار كنيم ، خدا مى داند كه من نماز و تلاوت قرآن و دعاى بسيار و استغفار را دوست دارم ، حضرت ابالفضل خبر را آورد، آنها نيز قبول كردند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *