چهارشنبه , ۱۰ آذر ۱۴۰۰

سيدالشهداء خواهر را براى فردا آماده مى كند

امام سجاد (ع ) فرمود: در آن شب ، عمه ام زينب مرا پرستارى مى كرد، پدرم در خيمه خود رفت ، و اين اشعار را قرائت نمود: ياد هراف لك من خليل كم لك بالاشراق و الاصيل .
اى روزگار اف بر تو و دوستى تو، كه صبح و شام چقدر هواخواه خود را كشته اى و روزگار به كم قانع نيست ، فرمان ، از خداست و هر زنده اى به راه من خواهد آمد، امام سجاد فرمود: من گريه ام گرفت ، اما جلوى خود را گرفتم ، پدرم دو يا سه بار تكرار نمودند تا عمه ام متوجه منظور حضرت شد (گويا حضرت مى خواست خواهر خود را آماده كند) عنان اختيار از كف داد، سراسيمه نزد برادر آمد و صدا زد وا مصيبت اى كاش ، مرگ زندگى مرا نابود مى كرد، امروز مادرم فاطمه و پدرم على و برادرم حسن از دنيا رفت ، اى جانشين گذشتگان ،
سيدالشهداء فرمود: خواهرم ، شيطان بردبارى تو را نربايد، چشمهاى حضرت اشك آلود شد و ادامه داد.
اگر (صياد مرغ ) قطا را رها مى كرد، مى خوابيد، خواهرش گفت : آيا مى خواهند جان تو را بگيرند، دلم را مجروح مى كند و بر من سخت گران است ، سپس بر صورت زد و گريبان چاك داد و بيهوش شد، سيدالشهداء به خواهر گفت : خواهرم ، تقواى خدا پيشه كن بدان كه اهل زمين مى ميرند، اهل آسمان باقى نمى مانند، هر چيزى جز وجه الله هلاك است ، جدم از من بهتر بود، پدرم از من بهتر بود، مادرم از من بهتر بود، برادرم از من بهتر بود، هر مسلمانى بايد پيامبر الگوى او باشد. و با اين كلمات خواهر را تسلى داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.