شنبه , ۴ آذر ۱۳۹۶
خانه » اسرار عاشورا » سخنرانى پرشور سيدالشهداء در روز عاشورا

سخنرانى پرشور سيدالشهداء در روز عاشورا

و در روايت ديگرى كه (گويا در يك سخنرانى ديگر) حضرت در حالى كه سواره بود از آن ها خواست تا ساكت شوند، اما ساكت نمى شدند، حضرت فرمود: واى بر شما چه اشكالى دارد ساكت شويد و سخن مرا گوش دهيد، من شما را به راه حق هدايت مى كنم ، هر كه مرا اطاعت كند، هدايت يافته و هر كه نافرمانى كند، هلاك مى شود، (ولى مى دانم كه ) همگى شما نافرمانى مرا مى كنيد، همانا شكمهاى شما از حرام پر شده و بر دلهاى شما مهر زده شده ، واى بر شما آيا انصاف نمى دهيد، آيا گوش نمى كنيد، در اين ميان اصحاب عمر سعد يكديگر را ملامت كردند و گفتند ساكت شويد، حضرت شروع فرمود به خواندن خطبه و پس از حمد و ثناى الهى و درود فراوان بر فرشتگان و انبياء فرمود: مرگ بر شما اى گروهى كه با آن شور و وله ما را دعوت كرديد تا به فرياد شما رسيم ، و ما شتابان آمديم ولى شما شمشيرى را كه ما در دست شما نهاده بوديم ، بر سر ما كشيديد، و آتشى كه خود ما بر دشمن ما و شما افروخته بوديم بر ما افروختيد، يار دشمن خود شديد در مقابل دوستانتان ، با اينكه ميان شما با عدالت رفتار نمى كنند و اميد خيرى نيز از آنها نداريد، واى بر شما چرا آنگاه كه شمشيرها در نيام بود و دلها آرام و فكرها خام بود ما را رها نكرديد؟! ولى مانند مگس سوى فتنه پريديد، و مانند پروانه در هم افتاديد،
پس مرگ بر شما اى بندگان كنيز و بازماندگان احزاب و رهاكنندگان كتاب و تحريف كنندگان كلمات ، و گنه كارانى كه دم شيطان خورده ايد و نابودكننده هاى سنتها، آيا اينها را يارى مى كنيد و ما را تنها مى گذاريد.
آرى به خدا سوگند بيوفائى و پيمان شكنى عادت ديرينه شماست ، ريشه شما با مكر و فريب در آميخته و شاخهاى شما بر آن پرورش يافته ، شما پليدترين ميوه ايد كه براى صاحب آن گلوگير و براى غاصب گوارا،
الا و ان الدعى قد ركز بين انتين ، بين السلة و الذلة و هيهات مناالذله ، آگاه باشيد كه اين مرد بى پدر و زاده آن بى پدر، مرا در تنگناى دو چيز قرار داده است ، يا شمشير كشيدن و يا خوارى كشيدن ، و هيهات كه ما به ذلت تن دهيم ، خداوند و رسول او و مؤ منان براى ما زبونى نمى پسندند و نه دامنهاى پاك (كه ما را پروريده اند يعنى دامن زهراى مرضيه ذلت نمى پذيرد) و نه سرهاى پرخروشى و جانهائى كه هرگز اطاعت فرومايگان را بر كشته شدن مردانه ترجيح ندهند، و من با اين جماعت اندك با شما نبرد مى كنم هر چند ياوران مرا تنها گذاردند سپس بعد از خواند چند شعر بلند حماسى فرمود:
شما مردم پس از من طولى نمى كشد، و آنچه آرزو داريد تحقق نيابد و چرخ روزگار مثل سنگ آسيا بر شما مى غلطد و شما را نابود مى كند، پيمانى است كه پدرم از جدم با من كرده است ، شما با ياورانتان تصميم خود را بگيريد و غصه نخوريد و مرا مهلت ندهيد، من بر خداوند كه پروردگار من و شماست توكل نموده ام . هيچ جنبنده اى نيست مگر اينكه در اختيار اوست ، ان ربى على صراط مستقيم .
سپس بر آن گروه بى وفا نفرين نمود و عرضه داشت :
بارالها باران را بر آنها حبس كن ، بر آن ها خشكسالى همانند زمان يوسف قرار ده و جوان ثقفى (حجاج ) را بر آن ها مسلط كن تا زهر به جام ايشان چشاند، چرا كه اينان ما را دروغگو شمردند و تنها گذاردند.
و انت ربنا عليك توكلنا و اليك انبتا و اليك المصير.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *