شنبه , ۴ آذر ۱۳۹۶
خانه » اسرار عاشورا » خطبه كوبنده دختر اميرالمؤ منين در مجلس يزيد

خطبه كوبنده دختر اميرالمؤ منين در مجلس يزيد

در اين ميان ناگاه دختر على ابن ابيطالب برخاست و فرمود:
الحمد لله رب العالمين و صلى الله على رسوله و آله اجمعين ، صدق الله سبحانه كذلك يقول : ثم كان عاقبة الذين اساؤ ا السوى ان كذبوا بآيات الله و كانوا بها يستهزئون .
خطبه اى است بسيار غرا فصيح و كوبنده ، پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: سبحان درست فرمود كه مى فرمايد: همانا سرانجام آنان كه زشتى كردند اين شد كه به آيات خدا تكذيب نمودند، و آن را مسخره مى كنند.
اى يزيد آيا مى پندارى كه چون اطراف زمين و آسمان را بر ما گرفته اى و راه چاره بر ما بسته اى به گونه اى كه مانند اسيران ما را به هر سو مى كشند، مى پندارى كه ما نزد خداوند خوار هستيم و تو نزد خداوند گرامى هستى ؟!
بينى بالا كشيدى و تكبر نمودى و به خود باليدى ، خرم و شادان كه دنيا در كمند تو بسته و كارهاى تو آراسته ، و حكومت ما براى تو هموار شده است ، آهسته ، آهسته آيا فراموش كرده اى سخن خداوند عزوجل را كه مى فرمايد: و لا يحسبن الذين كفروا انما نملى لهم خير لانفسهم انما نملى لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب اليم ، كافرين مى پندارند كه چون به آنها مهلت داديم بنفع آنهاست آنها را مهلت داديم تا گناه زياد كنند و براى آنهاست عذاب دردناك .
آيا اين از عدالت است اى پسر آزاد شده ها (پيامبر مردم مكه را در فتح مكه آزاد كرد) كه زنان و كنيزان خود را پشت پرده نشانى و دختران رسول الله صلى الله عليه و آله را اسير و از اين شهر به آن شهر برى ؟ در حالى كه پرده آنها دريده و روى آنها باز، دشمنان آنها را از شهرى به شهرى برند، و بومى و غريبه چشم به آنها دوزد، دور و نزديك ، پست و شريف به چهره آنها بنگرد، در حالى كه با آنها از مردانشان كسى نمانده و ياورى ندارند،
چگونه اميد دلسوزى باشد از كسى كه دهانش جگر پاكان را جويده و بيرون انداخت و گوشتش از خون شهيدان روئيد (اشاره به جنايت هند مادربزرگ يزيد است با حمزه عموى پيامبر).
چگونه به دشمنى ما خانواده شتاب نكند كسى كه به ما با چشم بغض و كينه نگاه مى كند، آنگاه بدون دغدغه و ناراحتى مى گوئى (بزرگان من ) شادى و خوشحالى مى كردند و مى گفتند اى يزيد دستت شل مباد (اشاره به اشعار سابق يزيد)
و اين در حالى است كه بر دندانهاى ابى عبدالله سرور جوانان بهشت اشاره كرده به آنها مى زنى ،
چرا چنين نگوئى ؟ كه زخم را ناسور كردى و شكافتى و ريشه را بر كندى با ريختن خون اولاد محمد و ستارگان زمين از آل عبدالمطلب ، اكنون اسلاف خود را صدا مى زنى ، به همين زودى نزد آنان روى و آنگاه دوست مى دارى كه اى كاش دستت خشك شده بود و زبانت گنگ بود و آنچه مى گفتى ، نمى گفتى و آنچه كردى نمى كردى ،
خدايا حق ما را بگير و از آنكه بما ظلم كرد انتقام بگير، خشم خود را بر آنكه خون ما را ريخت و ياوران ما را كشت نازل فرما، بخدا سوگند كه پوست خود را شكافتى ، گوشت خود را پاره كردى و با اين بار ريختن خون فرزندان پيامبر، و شكستن حرمت عترت و پاره تن او، بر حضرت وارد مى شوى ، جائى كه خداوند پريشانى آنها را به جمعيت مبدل كند و داد آنها بستاند، و هرگز مپندار آنانكه در راه خدا كشته شده اند، مردگانند، بلكه زندگانند، كه نزد پروردگارشان روزى دارند، و همين بس كه خداوند داور باشد و محمد دشمن (تو) و جبرئيل ياور (ما) باشد و بزودى خواهد دانست آنكه كار را براى تو هموار ساخت (معاويه ) و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، اينكه پاداش ستمكاران چه بد است ، و اينكه كداميك از شما مقامش برتر و لشكرش ضعيف تر است .
و اگر مصيبتها مرا به اينجا كشيد كه با تو سخن گويم ، (بدان كه ) تو را كم ارزش مى دانم و سرزنش هاى عظيم نمايم و بسيار نكوهش كنم (من بخاطر اسيرى خودم و جاه و جلال ظاهرى تو، خود را نباخته و چاپلوسى نمى كنم و خوفى از تو ندارم ، آرى اين است شهامت فاطمى ، زينب دختر فاطمه است همو كه در مقابل ابى بكر با شهامتى كم نظير و سخنانى بليغ بر او تاخت ، زينب دختر على است ، همو كه خداى فصاحت و بلاغت بود)
ولى چشمها گريان است و دلها بريان ، آگاه باش ، تعجب تمام تعجب اينجاست كه حزب خدا بدست حزب شيطان و آزاد شده ها كشته شدند، از اين دستها خون ما مى چكد و گوشت ما از دهان شما بيرون مى افتد، و آن پيكرهاى پاك و مطهر، مورد سركشى گرگان قرار گرفته و كفتاران آنها را به خون مى غلطانند.
اگر ما را غنيمت گرفته اى ، بزودى زيان مى كنى ، آنگاه كه جز عملكرد خود نيابى ، و خداوند ظلم كننده به بندگان نيست ، شكايت به خدا بريم ، و بر او تكيه كنيم .
پس هر حيله كه دارى بكار بر و هر تلاش كه دارى بكن ، بخدا كه تو نمى دانى ياد ما را از بين ببرى ، و وحى را نمى توانى نابود كنى ، و به هدف ما دسترسى نخواهى داشت ، و ننگ اين ستمها را از خود نمى توانى زدود، راءى تو سست و روزگار تو محدود و اجتماع تو به پريشانى است ،
آن روز كه منادى ندا كند، لعنت خدا بر ظالمين باد، فالحمد لله رب العالمين ، خدائى كه اول ما را به سعادت و آمرزش ، و آخر ما را به شهادت و رحمت ختم نمود،
از خداوند درخواست مى كنيم كه پاداش آنها را كامل و زياد گرداند. و او جانشين نيكو بر ما باشد، او مهربان و رحيم است حسبنا الله و نعم الوكيل . (259)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *