پنجشنبه , ۱۴ مرداد ۱۴۰۰

خدمت به پدر و مادر و لطف سيدالشهداء

شهيد بزرگوار آيت الله دستغيب ره مى فرمايد:
يكى از افراد مورد اعتماد و از اهل علم در نجف اشرف نقل كردند كه مرحوم عالم زاهد شيخ حسين مشكور فرمود:
در خواب ديدم كه در حرم مطهر حضرت سيدالشهداء عليه السلام هستم ، جوان عربى وارد حرم شد، با لبخند به حضرت سلام كرد، حضرت هم با لبخند جواب دادند، از خواب بيدار شده ، فردا شب كه شب جمعه بود، به حرم مطهر مشرف شدم گوشه اى ايستادم ، ناگاه ديدم همان عرب را كه در خواب ديده بودم ، وارد شد چون مقابل ضريح مقدس رسيد با لبخند به آن حضرت سلام كرد، ولى حضرت سيدالشهداء را نديدم ، آن عرب را زيرنظر داشتم تا وقتى از حرم بيرون آمد، دنبالش رفتم و خواب خود را نقل كردم و پرسيدم ، چه كرده اى كه امام عليه السلام با لبخند به تو جواب مى دهد؟
او گفت : من پدر و مادر پيرى دارم و در چند فرسخى كربلا ساكن هستيم ، شبهاى جمعه كه براى زيارت مى آئيم ، يك هفته پدرم را سوار بر الاغ كرده مى آورم و هفته ديگر مادرم را، در يك شب جمعه كه نوبت پدرم بود وقتى او را سوار كردم ، مادرم گريه كرد و گفت : بايد مرا هم ببرى ، شايد تا هفته ديگر من زنده نباشم .
من گفتم : هوا سرد است ، باران مى بارد، اما مادرم قبول نكرد، به ناچار پدرم را سوار كردم و مادر را به دوش كشيدم و با زحمت بسيار به حرم مطهر آمديم ، وقتى با آن حال پدر و مادر وارد حرم شدم ، حضرت سيدالشهداء را ديدم و سلام كردم ، آن بزرگوار به رويم لبخند زد و جوابم را داد، و از آن موقع به حال هر شب جمعه كه مشرف مى شوم ، حضرت را مى بينم و با تبسم بمن جواب مى دهد. (335)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.