دوشنبه , ۴ بهمن ۱۴۰۰

حركت دادن حرم حسينى از كربلا به كوفه

عمر سعد تا روز يازدهم در كربلا ماند، كشته هاى خويش را دفن كردند، اما سيدالشهداء و ياران او را در بيابان رها كردند،
سپس خاندان پيامبر را بر شتران بى دوشكچه ، با روى باز در ميان دشمنان ، سوار كردند، در حالى كه آنها امانتهاى پيامبران بودند، آنها را مانند اسيران كفار در سخت ترين مصائب و غصه ها حركت دادند.جمعى كه پاس محملشان داشت جبرئيل
گشتند بى عمارى محمل شترسوار

خدا مى داند كه اهل بيت عصمت و طهارت در ميان آن لشكر دشمن چه گونه سوار شدند، طبيعى است كه اولاد و حرم پيامبر در هنگام سوار شدن به ياد آن بيفتند، كه چند روز پيش مى خواستند، پياده شوند، و با چه عزت و احترامى با كمك محارم خود، پياده شدند، و الان بايد در مقابل دشمن با حال ذلت كوچ كنند.زينب چو ديد پيكر آن شه به روى خاك
از دل كشيد ناله به صد دردسوزناك
كاى خفته خوش به بستر خون ديده باز كن
احوال ما بين و سپس خواب نازكن
اى وارث سرير امامت زجاى خير
بر كشتگان بيفكن خود نماز كن
برخيز صبح شام شد اى مير كاروان
ما را سوار بر شتر بى جهاز كن
يا دست ما بگير و از اين دشت پرهراس
بار دگر روانه بسوى حجاز كن

اهل بيت را از كنار كشته ها عبور دادند، با ديدن آن اجساد مطهر و عريان و قطعه قطعه شده كه با غربت بسيار در سرزمين كربلا رها شده اند، صداى آه و ناله از ميانشان برخواست ، بر صورتها زدند، راوى گويد: هر چه را فراموش كنم ، سخن دختر فاطمه زينب را فراموش نمى كنم كه وقتى از كنار كشته برادر عبور نمود گفت :
يا محمد، يا محمد، ملائكه آسمان بر شما درود فرستاد، اين حسين است كه در بيابان غرقه در خون افتاده ، اعضاء او پاره پاره ، دختران شما اسير و فرزندان شما كشته شدند، و باد صبا بر آنها مى وزد.
بخدا قسم هر دوست و دشمنى را به گريه انداخت .
آنگاه سكينه دختر سيدالشهداء كنار پيكر مطهر پدر آمد، بدن را در آغوش گرفت . عده اى از آن نامردمان آمدند و او را از كنار بدن پدر كشيدند.دخترى را به كه گويم كه سر نعش پدر
تسليت سيلى شمر و سرنى تسكين است
مى كشد غيرت دينم كه بگويم به امم
اين جفا بر نبى از امت بى تمكين است

حضرت سكينه گويد: كنار پيكر پدرم بيهوش شدم كه مى فرمود:شيعتى ما ان شربتم رى عذب فاذكرونى
او سمعتم بغريب او شهيدفاذكرونى

شيعيان من ، هرگاه آب گوارا نوشيديد، مرا ياد كنيد، و يا اگر ياد شهيد يا غريبى شنيديد، مرا ياد كنيد.
آسمان و زمين بر او فراوان اشك ريختند، بر آن كه ميان مردم فرومايه و زنازاده كشته شد، و در حالى كه نزديك آب شد، از آب منع شد، اى چشم بر آنكه از نوشيدن آب ممنوع شد، گريان باش .
محتشم گويد:آنگه چشم دختر زهرا در آن ميان
بر پيكر شريف امام زمان فتاد
بى اختيار نعره هذا حسين از او سر زد
چنانكه آتش از آن در جهان فتاد
پس با زبان پرگله آن بضعة الرسول
رو در مدينه كرد كه يا ايها الرسول
اين كشته فتاده به هامون حسين تست
وين صيد دست و پا زده در خون حسين تست
اين نخل تر كز آتش جانسوز تشنگى
دود از زمين رسانده به گردون حسين تست
اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسين تست
اين خشك لب فتاده ممنوع از فرات
كز خون او زمين شده جيحون حسين تست
پس روى در بقيع و به زهرا خطاب كرد
مرغ هوا و ماهى دريا كباب كرد
كى مونس شكسته دلان حال ما ببين
ما را غريب و بى كس و بى آشنا ببين
تن هاى كشته گان همه در خاك و خون نگر
سرهاى سروران همه بر نيزه هاببين

در روايت است وقتى پيامبر را دفن كردند، حضرت فاطمه پرسيد: چگونه دلتان آمد خاك بر صورت پيامبر بريزيد؟ و شروع نمود به گريه و زارى .
خدا مى داند چه گذشت بر دختر امام حسين ، وقتى بدن بى سر پدر را آغشته به خون ، عريان در حالى كه بدن مقدس را زير سم ستوران كوبيده بودند، مشاهده كرد.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد كه پدرشان امام باقر از امام سجاد پرسيدند شما را بر چه نوع مركبى نشاندند؟ حضرت فرمود: مرا بر شترى لنگ ، كه روپوش نداشت ، نشانيدند، سر حسين عليه السلام را بر علمى افراشته و زنان را پشت سر من بر استران ناهموار و معيوب نشاندند، گروهى چابك سواران اطراف ما بودند، هرگاه يكى از ما اشك مى ريخت با نيزه بر سر او مى زدند، با اين حال وارد دمشق شديم ، مردى فرياد زد: اى اهل شام اينها اسيران آن خاندان ملعونند.
امام سجاد عليه السلام فرمود: وقتى ما را به كوفه مى بردند، من به آنها بدنها كه دفن نشده رها شده بودند نگاه مى كردم ، آنقدر اين مساءله در سينه من سخت آمد كه نزديك بود جان دهم .
عمه ام زينب موضوع را فهميد بمن گفت : اى باقيمانده جد و پدرم و برادرانم چرا جان به كف نهاده اى ؟ گفتم : چگونه بيتابى نكنم در حالى كه سرور خود و برادران و عموها و عموزادگان و كسان خود را مى بينم بر زمين افتاده و به خون آغشته ، جامه ربوده شده بدون كفن و بخاك ناسپرده ، كسى سوى آنان نمى آيد، گويا اينها خاندان ديلم و خزر هستند،
حضرت زينب عرضه داشت : از آنچه مى بينى نگران نباش ، كه اين عهديست از رسولخدا صلى الله عليه و آله با جد و پدر و عمويت عليهم السلام و خداوند پيمان گرفته است از جماعتى از اين امت ، كه فرعونهاى زمين آنها را نمى شناسند، ولى در آسمانها شناخته شده هستند آنها اين اعضاء جدا شده و پيكرهاى خون آلود را جمع كرده دفن مى كنند، و در اين صحرا براى قبر پدرت سيدالشهداء نشانى بر پا مى دارند كه هرگز كهنه نمى شود و با گذشتن شبها و روزها از بين نمى رود، پيشوايان كفر و پيروان ضلالت در نابود كردن آن بسيار تلاش كنند ولى سودى ندارد جز آنكه ظهور آن بيشتر و عظمت آن افزون تر مى گردد. (246)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.