سه شنبه , ۴ آبان ۱۴۰۰

اهل بيت پيامبر در مجلس يزيد

مجلسى آراستند بسيار مجلل و معظم با انواع زينتها و در اطراف صندليهائى از طلا و نقره گذاردند، يزيد تاجى از در و ياقوت بر سر نهاده ، بزرگان در اطراف نشسته
اهل بيت عصمت و طهارت كه در ميان آن ها دوازده جوان كه بزرگترين آنها امام سجاد بود قرار داشت ، امام باقر عليه السلام فرمود:
هر كدام از ما دستهايش به گردنش زنجير شده بود، بانوان را هم با ريسمان بسته بودند، امام چهارم فرمود: اى يزيد چه گمان برى بر رسول خدا اگر ما را در بند و برهنه بر جهاز شتر ببيند، راوى گويد: هيچكس ‍ در آن مجلس نماند مگر اينكه گريان شد.
سر مقدس امام حسين را به نزد يزيد آوردند، از حضرت سكينه نقل است كه فرمود: من انسانى سنگدل تر از يزيد نديدم ، و نه هيچ كافر و مشركى بدتر و ستمكارتر از او،
راوى گويد: وقتى زحر ابن قيس ، سر مقدس را آورد، يزيد پرسيد: چه خبر؟ آن مرد گفت : بشارت باد به پيروزى خدا و يارى او، حسين با هيجده نفر از خاندان و شصت نفر از شيعيان خود بر ما وارد شد، ما از آنها خواستيم كه تسليم شوند و تن به حكم ابن زياد دهند يا جنگ را بپذيرند، آنها جنگ را بر تسليم شدن برگزيدند، با طلوع آفتاب بر آنها حمله كرديم ، تيغها بكار افتاد و سرها شكافت و قطع شد، آن گروه شروع به فرار كردند، اما سنگرى نبود به پستى و بلندى ها پناه بردند همچنانكه كبوتر از چنگ باز مى گريزد، بخدا قسم اى اميرالمؤ منين به اندازه كشتن ذبيحه يا خواب قيلوله نگذشت كه همه آنها را كشتيم (مؤ لف گويد: اين ملعون بخاطر خودشيرينى ، اينگونه دروغ مى بافد و گرنه سرزمين كربلا شاهد رشادتهاى امام حسين مى باشد، كدام دلاور در آن ميدان گريخت و يا پناه گرفت ، از سپاه كوفه بپرس كه چگونه با آن كثرت جمعيت در مقابل آن عدد اندك بى تاب گرديده بود، از آن سرباز عمر سعد بپرس كه وقتى به او گفتند: واى بر تو چگونه اولاد پيامبر را كشتيد؟ گفت : اگر تو هم با ما بودى و اگر آن چه ما ديديم مى ديدى ، همان كار كه ما كرديم ، مى كردى ، گروهى بر سر ما ريختند كه دست به دسته شمشير مانند شير درنده ، و سواران از چپ و راست به هم مى ماليدند و خويشتن را به كام مرگ مى انداختند، نه امان مى پذيرفتند و نه به مال رغبت داشتند، مى خواستند يا از آبشخور مرگ بنوشند يا بر مرگ غلبه كنند، اگر ما دست از آنها باز مى داشتيم ، جان همه افراد سپاه را گرفته بودند. (256)
آن ملعون ادامه داد: و اينك پيكر آنها برهنه و جامه هاشان در خون آغشته و چهره هاى ايشان خاك آلود، آفتاب بر آنها مى تابد و باد، گرد و غبار بر آن مى پاشد، در بيابان خشك افتاده ، و زائرى ندارند جز عقاب و كركس (اين ملعون نمى داند كه انبياء عظام و اولياء كرام ، بلكه پادشاهان دنيوى نيز پيشانى بر اين آستان خواهند نهاد و آن را تعظيم خواهند كرد) يزيد (از روى مصلحت ) سر را پائين انداخت ، سپس سر برداشت و گفت : من از شما راضى بودم اگر حسين را نمى كشتيد، اگر من بودم او را عفو مى كردم ، خدا حسين را رحمت كند، و به آن مرد جايزه نداد.
مؤ لف گويد: اين جملات و امثال آن از يزيد فقط بحكم سياست وقت است و گرنه اعمال و اشعار و گفته آينده او همه شاهد قساوت و سرور اوست ، بلكه شاهد كفر او مى باشد.
در روايت است كه امام حسين به زبير ابن قيس خود فرموده بود كه سر مرا زهير بن قيس بخاطر جائزه نزد يزيد مى برد اما او چيزى به وى نمى دهد! وقتى سر مطهر امام حسين در مقابل يزيد قرار گرفت ، خاندان عترت را هم پشت سر خود قرار داد تا به سر نگاه نكنند، سر را در ميان طشتى قرار داده بودند.
امام سجاد فرمود: تو را بخدا قسم مى دهم اى يزيد، چه گمان دارى به پيامبر خدا اگر ما را به اين حال ببيند، در اينجا يزيد از اهل شام نسبت به اينان مشورت خواست و گفت با اينها چه كنم ؟ مردى ملعون جمله زشتى گفت كه مضمون مؤ دبانه آن اين است كه شير را بچه همى ماند به او، نعمان ابن بشير گفت : كارى بكن كه اگر پيامبر اينها را با اين وضع مى ديد، انجام مى داد، فاطمه دختر امام حسين فرمود: اى يزيد! دختران پيامبر، اسيرانند، مردم با شنيدن اين سخن گريستند، اهل خانه نيز گريان شدند به گونه اى كه صداها بلند شد،
در روايت است كه وقتى اهل شام آن جمله زشت را به يزيد پيشنهاد كردند و گفتند امام سجاد را بكشد، امام باقر عليه السلام كه در آن موقع كودكى چند ساله بود پس از حمد الهى فرمود: اينها برخلاف آنچه مشاورين فرعون راجع به موسى و هارون گفتند، به تو پيشنهاد كردند، آنها به فرعون گفتند: موسى و برادرش را مهلت بده .
اما اينان به كشتن ما راءى دادند، و اين كار علتى دارد؟ يزيد پرسيد علتش چيست ؟ حضرت فرمود: مشاورين فرعون حلال زاده بودند، اما اينها حلال زاده نيستند، و پيامبران و فرزندان آنها را جز اولاد زنا نمى كشد، يزيد با شنيدن اين كلمات سر را پائين انداخت . (257)
در روايت است كه امام رضا عليه السلام فرمود: وقتى سر امام حسين را به شام نزد يزيد بردند، او بر سر سفره غذا بود او و يارانش مشغول خوردن غذا و نوشيدن آبجو بودند، سپس دستور داد سر را در طشتى زير تخت نهادند و او بساط شطرنج بر او پهن كرد و بازى مى كرد و حسين و پدر و جد او را نام مى برد و مسخره مى كرد، وقتى مى برد، سه جرعه آبجو مى نوشيد و زيادى را نزديك طشت روى زمين مى ريخت . الحديث
و در روايت ديگرى فرمود: او خود مى نوشيد و به يارانش نيز مى داد و مى گفت : بنوشيد كه اين نوشيدنى مباركى است و از بركت آن اين است كه اولين بار كه ما خورديم سر دشمن ما حسين مقابل ماست ، سفره پهن است و ما با آرامش خاطر غذا مى خوريم . الحديث
و در برخى تواريخ آمده است كه يزيد شراب مى خورد و بر آن سر مطهر نيز مقدارى ريخت ، همسر يزيد سر را گرفت و با آب شست و با گلاب خوشبو كرد، همان شب در خواب حضرت زهرا را ديد كه از او تشكر مى نمايد. (258)
سيد ابن طاووس مى فرمايد: كه زينب كبرى سلام الله عليها وقتى سر مطهر برادر را ديد، پيراهن چاك داد، و با صداى سوزناك كه دل را به لرزه مى انداخت گفت : يا حسين يا حبيب رسول الله ، يابن مكه و منى ، يابن فاطمة الزهراء سيدة النساء بن بنت المصطفى صلى الله عليه و آله .
راوى گويد: با اين سخنان هر كه را در مجلس بود به گريه انداخت ، و يزيد همچنان ساكت بود، آنگاه دستور داد تا چوبدستى خيزران را آوردند و با آن بر دندانهاى سيدالشهداء مى زد و طبق روايتى مى گفت : اين روز بجاى روز بدر! ابوبرزة اسلمى گفت : واى بر تو اى يزيد آيا با چوبدستى به دندان حسين مى زنى ؟ شهادت مى دهم كه خودم ديدم كه پيامبر دندانهاى او و برادرش حسن عليهماالسلام را مى مكيد و مى فرمود: شما سرور جوانان اهل بهشت هستيد، خدا بكشد، كشنده شما را و لعنت كند، و براى او جهنم مهيا نمايد.
يزيد با شنيدن اين كلمات در خشم شد، دستور داد او را كشان كشان بيرون كردند سپس اين اشعار را كه از ابن الزبعرى است ، خواند. (و اين اشعارى است كه علماء بخاطر آن حكم به كفر يزيد كرده اند، ترجمه اشعار اين است ):
اى كاش پيران و گذشتگان من كه در بدر كشته شدند مى ديدند زارى كردن قبيله خزرج را از زدن نيزه (در جنگ احد) و از شادى فرياد مى زدند و مى گفتند: اى يزيد دستت شل مباد، بزرگان آنها را كشتيم ، و اين را بجاى بدر كرديم ، سر بسر شد، قبيله هاشم (پيامبر اكرم ) با سلطنت بازى كردند (هدف پيامبر حكومت بود) نه خبرى از آسمان آمد و نه وحى نازل شد، من از قبيله خندف نباشم اگر از فرزندان احمد انتقام كارهاى محمد را نگيرم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.