جمعه , ۱۵ مرداد ۱۴۰۰

انحراف بزرگ و جسارتى بزرگتر به امیرالمؤ منین

آرى گستاخى عثمان به جائى رسید که مکرر به حضرت امیر علیه السلام نیز جسارت مى کرد، گاهى پیغام مى داد که حضرت از مدینه بیرون رود، و گاهى حضرت امیر را با فرد خبیث و ملعونى مثل مروان مقایسه کرده مى گفت : بخدا قسم تو نزد من از مروان برتر نیستى ، حضرت امیر به او فرمود: آیا به من اینگونه مى گوئى و مرا با مروان یکسان مى کنى ، بخدا که من از تو برترم ، پدرم از پدرت و مادرم از مادرت برترند، فامیل من اینها هستند، تو هم فامیل خود را بیاور؟
و از همه شنیع تر جسارتى است که تاریخ همانند آن را نسبت به حضرت امیر نشان نمى دهد، حضرت امیر مى فرماید: روزى عثمان در گرمى هوا به دنبال من فرستاد، وقتى نزد او رفتم دیدم روى تختى نشسته و عصائى در دست داشت ، و در پیش روى او چند کیسه طلا و نقره بود بمن گفت : اى پسر ابوطالب ، هر چه مى خواهى از درهم و دینار شکم خود را پر کن که مرا آتش زدى به او گفتم : اگر این مال را کسى به تو بخشیده یا ارثى است یا سود تجارت است و مى خواهى صله رحم کنى ، من یا قبول مى کنم و تشکر مى نمایم یا قبول نمى کنم تا به اموال تو اضافه شود!
و اگر این مال ، مال خداست و از بیت المال است که در آن حق مسلمانان و یتیم و در راه مانده است ، بخدا تو را نرسد که به من دهى و من را نرسد که از تو بگیرم .
عثمان (که خشمگنى شده بود) به طرف من آمد و با آن چوبدستى شروع به زدن من کرد! بخدا سوگند که من دستش را رد نکردم تا اینکه هر چه خواست کرد، سپس عبا را بر کشیدم و به منزلم آمد و گفتم : اگر من امر به معروف و نهى از منکر کردم خدا میان من و تو (حاکم ) باشد. (۶۸)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.