چهارشنبه , ۱۰ آذر ۱۴۰۰

اسب تاختن بر پيكر پاك سيدالشهداء عليه السلام

آنگاه كه عمر ابن سعد از طرف ابن زياد به كربلا آمد، با پيشنهاد امام حسين عليه السلام ، قرار شد شبانگاه با هم ملاقاتى داشته باشند، مدتى از شب با هم صحبت داشتند.
عمر سعد در نامه اى به عبيدالله نوشت : خداوند آتش را خاموش و اتحاد را برقرار و كار امت را اصلاح كرد، حسين به من قول داد كه به آنجا كه آمده برگردد يا به گوشه اى از نواحى مرز برود و مانند يكى از مسلمانان باشد، و يا نزد يزيد رود دست در دست او نهد تا او هر چه صلاح داند ببيند، و در اين كار هم رضايت شماست و هم صلاح امت .
مؤ لف گويد: همچنانكه در برخى از روايات تاريخ و كلمات بزرگان آمده است ، عمر سعد اين جملات را از خود گرفته بود، تا هر طور كه مى شود، از جنگ با امام حسين عليه السلام اجتناب كند و گرنه سيدالشهداء كجا و اين آرزوى خام دشمن ، هيهات ، او از هنگام حركت از مدينه و مكه براى شهادت آمده است ،
عبيدالله وقتى نامه ابن سعد را خواند، گفت : اين نامه فرد خيرخواه براى امير خود است ، شمر با اين پيشنهاد مخالفت كرد و گفت : براى شوكت و عظمت شما صلاح در اين است كه حسين بفرمان شما باشد، عبيدالله اين را پسنديد و در نامه اى به عمر سعد نوشت :
من تو را سوى حسين نفرستادم تا دفع شر از او كنى ، و كار را به درازا كشانى و او را به سلامت و بقا اميدوار كنى يا معذور دارى يا وساطت كنى ، اگر حسين و ياران او به فرمان من گردن نهادند، آنها را نزد من فرست و اگر ابا كردند، به جانب آنها لشكركشى كن تا آنها را بكشى و اعضاء آنها را مثله (قطعه قطعه ) كنى ، كه اينها مستحق اين كارند.
وقتى حسين را كشتى ، سينه و پشت او را زير سم ستوران خرد كن چرا كه او ستمكار و قاطع رحم است ، گمان ندارم كه اين كار بعد از مرگ براى او ضررى داشته باشد، ليكن سخنى است كه گفته ام (سابقا عهد كرده ام ) كه اگر او را كشتم با او چنين كنم اگر تو فرمان ما را انجام دادى ، پاداش دهيم ، و اگر مخالفت ميكنى از لشكر و كار ما كنار رو و آن را به شمر واگذار كه ما به او فرمان خود را داده ايم ،
و به شمر فرمان داده بود كه اگر قبول نكرد گردن عمر سعد را بزند و براى او بفرستد، اما عمر سعد خود قبول كرد، تا اينكه عصر عاشورا وقتى حضرت را كشتند، عمر سعد صدا زد: كيست كه به جانب حسين رود و بدنش را زير اسب گيرد،
ده نفر اعلام آمادگى كردند، آنقدر با اسبها بر آن بدن مقدس تاختند و بدن را چنان كوبيدند كه سينه و پشت حضرت له شد،لباس كهنه چه حاجت كه زير سم ستور
تنى نماند كه پوشند جامه ياكفنش

اين ده نفر بعدا نزد ابن زياد آمدند، يكى از آنها گفت :
مائيم كسانى كه سينه حسين را بعد از پشت او، به شدت كوبيديم و له كرديم ، ابن زياد پرسيد: شما كيستيد؟ گفتند: ما كسانى هستيم كه با اسبهاى خود بر بدن حسين تاختيم ، به گونه اى كه سينه او را كوبيديم ، ابن زياد دستور داد جايزه اندكى به آن ها بدهند.
ابوعمر الزاهد گويد: ما وقتى دقت كرديم ، ديديم تمامى اين ده نفر زنازاده بودند. (245)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.