شنبه , ۴ آذر ۱۳۹۶
خانه » اسرار عاشورا » آرزوى معاویه

آرزوى معاویه

انالله و انا الیه راجعون
مردى بنام مطرف ابن مغیره گوید: با پدرم نزد معاویه رفتیم ، پدرم با معاویه رفت و آمد داشت و از او و عقل او تعریف مى کرد، تا اینکه شبى از نزد معاویه آمد، دیدم بسیار غمگین است و از شدت اندوه غذا نخورد، ساعتى منتظر شدم متوجه شدم ناراحتى او از ما و کار ما نیست ، پرسیدم : چرا امشب تو را غمگین مى بینم ؟
گفت : پسرم من از نزد خبیث ترین مردم آمدم ! گفتم : جریان چیست ؟ گفت : من و معاویه با هم تنها بودیم به او گفتم : شما به آرزوى خود رسیده اى ، اى کاش بساط عدالت پهن مى کردى و به مردم نیکى مى کردى ، چرا که سن تو زیاد شده است . و اى کاش به حال برادران خود از بنى هاشم نظر مى کردى و صله رحم مى کردى ، بخدا سوگند که نزد آنها چیزى که از آن بیم داشته باشى نیست ،
معاویه به من گفت : هیهات هیهات ، هرگز، هرگز، ابوبکر پادشاهى نمود و عدالت کرد و چنین و چنان کرد، بخدا سوگند که نتیجه اى نداد مگر اینکه پس از مرگ او، نامش نیز مرد، فقط مى گویند: ابوبکر، و سپس برادر عدى یعنى عمر پادشاهى نمود و تلاش کرد و ده سال دامن فراز کرد، بخدا سوگند که ثمره اى نداد بیش از اینکه پس از مرگ او، نامش نیز از بین رفت ، فقط مى گویند: عمر، پس از آن ، عثمان به قدرت رسید، کسى که احدى در نسب مانند او نبود!!
و کرد آنچه کرد و با او شد آنچه شد تا اینکه این هلاک شد و نامش نیز از بین رفت و کارهائى که با او کردند نیز از بین رفت ، ولى این هاشمى یعنى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله هر روز پنج بار بنام او صدا مى زنند و مى گویند: اشهد ان محمدا رسول الله ، پس چه کارى باقى مى ماند با وجود این اى بى مادر، یعنى با وجود باقى ماندن نام پیامبر و نابودى نام دیگران چیزى نمى ماند، و سپس افزود، (راهى نیست ) جز آنکه نام محمد صلى الله علیه و آله هم دفن شود، دفن شود.
گویند در زمان ماءمون وقتى این خبر را به وى دادند فرمان داد که بر منابر معاویه را لعن کنند ولى بر مردم بسیار گران آمد و مصلحت را در ترک این کار دیدند و این مساءله را مسعودى که مورد اعتماد اهل سنت است از کتاب موفقیات زبیر ابن بکار از اصول معتمده اهل سنت است نقل کرده است . (۱۰۶)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *